سولماز و سوگل
معرفی کتاب
سوگل دختری است که همۀ کارهای سولماز را به نحو احسن انجام می دهد. برایش پخت و پز، دوخت و دوز، پرورش غاز، مهمان داری و... را انجام می دهد، به طوری که مهمانها و همسایه ها از کیفیت آشپزی و خیاطی او انگشت به دهان می مانند؛ اما سولماز نزد همه ادعا می کند که همۀ کارها را خودش به تنهایی انجام می دهد و مردم هم حرف سولماز را باور کرده اند. سوگل به خاطر فقر مجبور است که در قبال این ادعای نادرست سکوت کند، اما آیا وضعیت همچنان می ماند و دست سولماز رو نمی شود؟
چرا دعوا می کنی؟
معرفی کتاب
نارنجی و گوشسیاه بهترین دوستان همدیگر هستند. نارنجی قایقهای خوبی میسازد و گوشسیاه با چیدن سنگها روی هم، سد محکمی میسازد. یک روز نارنجی و گوش سیاه با هم دعوا و قهر میکنند و تصمیم میگیرند کاری را انجام دهندکه دیگری در آن مهارت دارد؛ اما نارنجی هرقدر تلاش میکند، نمیتواند سد بسازد و قایقهای گوشسیاه هم روی آب نمیمانند. آنها با کمک همدیگر هم قایق و هم سد میسازند. مفهوم کلی این داستان آموزش همکاری در کار تیمی و اهمیت حفظ دوستی و لجبازینکردن است.
دعای قبل از بازی
معرفی کتاب
صبح اول وقت، سوسک سبز، ویزویزک را صدا کرد تا با هم بازی کنند. ویزویزک از او خواست که صبر کند تا هم بقیۀ زنبورها بیدار شوند و هم او دعا کند. سوسک سبز فکر کرد برای ویزویزک مشکلی پیش آمده است؛ اما ویزویزک برایش توضیح داد که دعا فقط برای مشکلات نیست و هر زمانی میتوان دعا کرد. وقتی دعای ویزویزک تمام شد، بقیۀ زنبورها هم بیدار شده بودند؛ اما حالا خبری از سوسک سبز نبود! یعنی او از ویزویزک ناراحت شده بود و قهر کرده بود!؟
آماده باش هلولا!
معرفی کتاب
داستان درباره دختربچهای است که متوجه میشود به زودی صاحب خواهر یا برادری میشود؛ اما او وقتی شکم قلمبه مادرش را میبیند، فکر میکند یک چیز ترسناک وارد شکم او شده است و از مادر میخواهد که با هم فرار کنند... . دخترک تصویر آن چیز ترسناک را نقاشی میکند و اسمش را «هلولا» میگذارد. مدتی بعد او آماده است تا با هلولا مبارزه کند.
این طرف رودخانه، آن طرف رودخانه
معرفی کتاب
خرگوش چند بوتهی هویج آن طرف رودخانه دید و دهنش آب افتاد؛ اما نمیتوانست برود آن طرف رودخانه. آن طرف رودخانه هم سنجابی کنار بوتههای هویج بود که آرزو داشت کنار درختهای فندق پشت سر خرگوش باشد. آنها باید فکری میکردند که خرگوش به هویجها و سنجاب به فندقها برسد. اما چهطوری؟ ... تا این که یک شب توفان شد... طراحی صفحات کتاب به گونهای است که با ورق زدن صفحات کودک علاوه بر سرگرمی به کشفهای جدید پی میبرد.
چوم چوم
معرفی کتاب
«چومچوم» مورچۀ کوچولویی بود که مثل همۀ مورچهکوچولوها کمکم بزرگ شد. یک روز بعد از خوردن صبحانه، بیرون رفت و چشمش به بارباری افتاد؛ مورچهای که کارش بار بردن بود. هر باری که بود، سبک یا سنگین، فرقی نمیکرد. بارباری از چومچوم پرسید تو چیکار میکنی؟ ولی او که کاری نمیکرد. بارباری گفت: «پس تو هنوز بزرگ نشدی»! مورچهکوچولو که فکر میکرد بزرگ شده است، رفت تا یک شغل درست و حسابی برای خودش دست و پا کند؛ اما از کجا باید شروع میکرد؟
چرا پتوی گامبالو پاره نشده بود؟
معرفی کتاب
«ویزویزی»، «خالقرمزی»، «جیرجیری»، «شکمو» و «گامبالو» اول زمستان با هم قرار گذاشتند که اولین روز بهار همدیگر را در کنار بلندترین درخت جنگل ببینند و اولین صبحانۀ بهاری را با هم بخورند. در اولین روز بهار، ویزویزی، خالقرمزی و جیرجیری کنار درخت بودند؛ اما شکمو و گامبالو دیر کردند. آنها پتوهایی را که دور خودشان پیچیده بودند، هنوز پاره نکردهاند. آخر آنها کرمهای ابریشمی بودند که قرار بود در بهار پروانه شوند.
خانهای پر از فیل
معرفی کتاب
«اریک» یک خانه پر از فیل دارد! یک فیل در اتاق نشیمن زندگی میکند و یکی در آشپزخانه، یکی از فیلها توی راهرو جا خوش کرده و فیل دیگر حمام را تصرف کرده است، حتی توی اتاق خواب او هم فیل هست. کمکم فیلها آنقدر جا اشغال میکنند که مامان را عصبانی میکنند و او به اریک میگوید، فیلها باید از خانه بروند؛ اما اریک فیلهایش را خیلی دوست دارد. او عاشق تکتک فیلهایش است. بنابراین، به دنبال راهحلی هوشمندانه است تا فیلها را پیش خودش نگه دارد.