Skip to main content

خانه‌ها...

معرفی کتاب
کتاب خانه‌ها، داستانی بدون متن است؛ اما در دل کتاب، در هر صفحه خانه‌ای است که هر خانه داستانی دارد. می‌توانیم با شخصیت اصلی داستان «گربه زرد» همراه شویم. خانه به خانه برویم و داستان هر خانه را بگوییم.

شب‌ بخیر ماه

معرفی کتاب
بچه‌خرگوش برای خواب آماده می‎شود. او با تاریک شدن اتاق، به آنچه در اتاقش وجود دارد، یک به یک شب به خیر می‏‌گوید. نویسنده در این داستان، کودکان را دعوت به اندیشیدن می‏‌کند و اینکه چه چیزهایی در اطراف آن‎ها ارزش این را دارند که در پایان روز به یاد آورده شوند و می‎توانند با آن‌ها خداحافظی کنند. تصویرگر کتاب نیز براساس آنچه نویسنده روایت می‏‌کند، تصویرهای رنگی و سیاه و سفیدی ارائه کرده است که به کودک آرامش و اعتمادبه‎نفس می‌‏بخشد. درواقع داستان و تصاویر آن به صورت پیوسته کودک را به خوب دیدن تشویق می‏‌کنند.

من ارزشمندم: قصه‌هایی برای افزایش اعتماد به نفس کودکان

معرفی کتاب
احساس ارزشمندی از جمله عوامل مهم پیشرفت، شکوفایی استعدادها و خلاقیت‌هاست و قصه یکی از روش‌های کاربردی در زمینۀ تغییر رفتار، از جمله کسب احساس ارزشمند‌بودن و خودآگاهی است. قصه‌های این کتاب برای نفوذ به جهان کودک و کسب احساس خودارزشمندی، سازگاری و بهبود سلامت روان تنظیم‌شده‌اند.

سه فندق گمشده

معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی سه داستان است با نام‎های «رنگ‌های دنیا»، «همین یک دفعه» و «سه فندق گمشده». در این داستان‌های تخیلی، هربار اتفاقاتی رخ می‏‌دهد که باعث می‎شود قهرمان داستان متوجه یکی از مهربانی‎های خدا شود. در داستان «سه فندق گمشده»، «موموشک»، می‏‌خواهد برای تشکر از مهربانی مادرش، برای او سه تا فندق ببرد؛ اما نمی‎داند آن‌ها را کجا گذاشته است! موموشک دوست خوبی مانند خرگوشک دارد و... .

یک سبد انجیر بچین

معرفی کتاب
وقف یعنی بخشیدن بخشی از زمین یا سرمایه‌ یا وسایلمان به دیگران. بسیاری از مسجدها، مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها و کتابخانه‌ها وقفی هستند. کتاب حاضر، با داستانی کودکانه، همراه با تصویر، کودک را با این کار ارزشمند آشنا می‌کند.

یک خواب قشنگ

معرفی کتاب
قهر و آشتی‌کردن در کودکان از فرصت‌هایی است که می‌توان با استفاده از آن‌ها درس‌های زیادی آموخت. کتاب حاضر قهر بین یک زرافه و خرس را که دوستان هم هستند، به تصویر کشیده است. مخاطب با داستان همراه می‌شود و از این اتفاق درس می‌گیرد.

مهمانی هیولا‌های دندان

معرفی کتاب
«کودی» خرسه عاشق شیرینی است. او کلی شکلات، کلوچه، بستنی و نوشابه گازدار می‎خورد و با خودش می‏‌گوید: «به‌به، چقدر خوشمزه...»؛ اما افراد دیگری هم هستند که از شیرینی خوردن او لذت می‏‌برند! کودی دندان‌درد گرفته است و مجبور می‎شود نزد دندان‌پزشک برود. دکتر «رایکو» دندان‌های کودی را معاینه می‌‏کند و متوجه می‎شود هیولاهای دندان که از میکروب‌های بدجنس هستند، در دهان کودی جشن گرفته‌اند. دکتر سعی می‏‌کند میکروب‎ها و کثیف‌کاریشان را با دستگاه تمیز کند؛ ولی هنوز دو تا از هیولاها در دهان کودی هستند و خیال بیرون آمدن ندارند. آیا دکتر رایکو می‎تواند این دو هیولا را فراری دهد؟

برکه بچه‌قوربا‌غه‌ها

معرفی کتاب
«گوبی» یک سمندر آبی است که کمی شبیه مارمولک و کمی شبیه ماهی است و گاهی هم با قورباغه «هالو» اشتباه گرفته می‎شود. گوبی یک نیلوفر آبی دارد که شبیه تشک بادی است. او می‎تواند از نیلوفر آبی به جای چتر نیز استفاده کند، یک جای عالی برای استراحتِ زیر آفتاب؛ اما بچه‌قورباغه‎های بازیگوش روی نیلوفرهای آبی می‎پرند، ساقه‌های آن‌ها را به هم گره می‎زنند، سیبل گربه ماهی را می‏‌کشند و ناگهان... . گوبی شناگر ماهری است؛ ولی بچه‎قورباغه‎ها همه‌جا را به هم ریخته‌اند. غروب‌ها هم سروکله سنجاقک‌ها پیدا می‎شود و شب‌ها قورباغه‌ها با هم آواز می‎خوانند؛ اما روزی اتفاق عجیبی می‎افتد!

آقا لوف‌لوفی

معرفی کتاب
در این دنیای بزرگ که پر از شهرهای جورواجور است، شهری است، نه کوچک، نه بزرگ؛ شهری مثل همه شهرها با خیابان‌های شلوغ. در این شهر آدم‌های عجیبی زندگی می‌‏کنند؛ آدم‌هایی با ماجراهایی شنیدنی. آقای «لوف‌لوفی»، یکی از آدم‎های این شهر است. او لحاف‌دوز است و برای دوختن لحافِ ابری، همیشه به آسمان می‎رود و با کمک «ابرک» لحاف را می‌‏دوزد. او دلش می‎خواهد برای همیشه به آسمان برود؛ اما قبل از آن، باید لحاف عروسی دختر «ننه‌پیرزن» را تحویل بدهد و... .

یک درخت، یک گنجشک

معرفی کتاب
رودخانه و درخت و گنجشک سال‌ها بود که با هم دوست بودند. از همان وقتی که گنجشک تازه سر از تخم درآورده بود، درخت جوانه کوچکی بود و رودخانه فقط یک جوی باریک بود. آن روزها هرروز کنار هم می‏‌نشستند و از هرچه دیده بودند، تعریف می‏‌کردند تا اینکه روزی رودخانه تصمیم گرفت همان‌جا بماند و جایی نرود. گنجشک و درخت سعی کردند او را از این کار منصرف کنند و برایش توضیح دادند که رودخانه‌ای که جاری نباشد، دیگر رودخانه نیست؛ اما رودخانه مصمم بود. او همان‌جا ماند و دیگر تکان نخورد و... .