مهربان باش
معرفی کتاب
روی لباس «تانیشا» آب انگور میریزد و تمام لباسش رنگی میشود. همه بچهها به او میخندند؛ اما یکی از بچهها سعی میکند مهربان باشد و برای تانیشا کاری بکند و فکر میکند چه کاری میتواند برای او انجام دهد. اصلاً مهربان بودن یعنی چه؟ شاید بخشیدن یا کمک کردن و شاید توجه کردن. مهربانی کردن شاید فقط کارهای کوچکی است که از دستمان برمیآید و این کارهای کوچک به یک چیز بزرگ تبدیل میشود، آنقدر بزرگ که سرریز میشود و میتواند دنیا را تغییر دهد!
بسته مهارتی توسعه سواد خواندن ششم دبستان، برای زلزلهزدگان کرمانشاه
معرفی کتاب
این کتاب با توجه به اهمیت آموزشِ مهارتهای زندگی به دانشآموزان و جایگاه ارزشمند سوادِ خواندن، تدوین شده است. همچنین با توجه به تأکید اسناد بالادستی آموزش و پرورش، مبنی بر گذر از کتابمحوری به بستهمحوری، این بسته مهارتیِ توسعه سوادِ خواندن، برای ایجاد موقعیت مهارتیِ توسعه خواندنِ دانشآموزان، با استفاده از موقعیتِ کتابخوانی آماده شده است. این بسته میکوشد در قالب شش کتاب داستان، به همراه سایر عناصر بسته، طی سال، اولیا و مدرسه را در ایجاد نقشه راه برای آموزش مهارتها و ارزشهای اخلاقی یاری کند. داستان این کتاب به موضوع مسئولیت اجتماعی اختصاص دارد.
عاقبت دروغگویی
معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد نخست از مجموعه «داستانهای لولوبیها» است که برای پایه سوم دبستان تدوین شده است. «منزکیها» و «گنزکیها» در دو روستای کنار هم زندگی میکنند و با هم روزهای شادی را میگذرانند تا اینکه گنزکیها شروع میکنند به دروغ گفتن. روزی اتفاق عجیبی رخ میدهد؛ بدن خوشرنگ گنزکیها، کبود میشود، قدشان کوتاه و بدنشان کوچک. گنزکیها که خیلی ناراحت شدهاند، روستای خود را ترک میکنند. آنها به قصر پادشاهی میرسند و... . پادشاه میگوید پشت کوه قاف، پیری دانا زندگی میکند که میتواند به آنها کمک کند و... .
بابابزرگ سبز من
معرفی کتاب
کودکی زندگی پدربزرگش را روایت میکند. پدربزرگ سالها پیش، قبل از تلویزیون و کامپیوتر و تلفن همراه به دنیا میآید. او در مزرعه با خرگوشها و ذرتها و هویجها بزرگ میشود و وقتی کلاس چهارم است آبلهمرغان میگیرد. پدربزرگ مجبور میشود مدتی در خانه بماند و برای همین قصههای زیادی درباره جادوگران، باغهای اسرارآمیز و لوکوموتیوی کوچک میخواند. پدربزرگ آرزو دارد باغبان شود؛ اما مجبور است به جنگ برود و... . پدربزرگ بعد از جنگ ازدواج میکند و سالها بعد نوههای زیادی دوروبرش را میگیرد. حالا پدربزرگ بعضی چیزها را فراموش میکند، مثل کلاه حصیری مورد علاقهاش را!