Skip to main content

خرسی زبل

معرفی کتاب
در این کتاب می‌توانید به خرسی زبل کمک کنید تا لباس‌های مختلفی بپوشد و به شغل آینده‌اش فکر کند. چون او هنوز نمی‌داند می‌خواهد چه کاره شود. در هر صفحه لباس یک حرفه شبیه تکه‌ای پازل وجود دارد و کودکان می‌توانند آن را بردارند و با بندهای رنگی که روی جلد وجود دارد تزئینش کنند.

موی کجکی

معرفی کتاب
"موی کجکی" روی سر دخترک بود. تمام موهای دخترک صاف بودند و همین یک رشته مو کج. می‌آمد تا بچسبد روی پیشانی‌اش. یک روز شانه به موی کجکی گفت: اگر صاف نشوی با قیچی می‌برمت. مو کجکی که ناراحت شده بود گفت: اصلا خودم می‌روم. او رفت و رفت تا به یک کله کچل رسید. به او گفت می‌توانم همینجا بمانم؟ کله بی‌مو با خوشحالی او را پذیرفت و تا صبح در آینه به موی کجکی‌اش نگاه کرد.

گرگ دیوانه

معرفی کتاب
"گرگ دیوانه" انقدر گرسنه بود که همه‌جا دنبال غذا می‌گشت. روی تپه "خانم ببعی" را دید. خانم ببعی داشت یک "نی‌نی ببعی" کوچک به دنیا می‌آورد. گرگ که این صحنه را دید دهانش آب افتاد به طرفشان پرید اما ناگهان...

گوش‌فیلی‌ها

معرفی کتاب
یک روز "گوش‌گنده" و "گوش‌کوچولو" تصمیم گرفتند به همدیگر پز بدهند. هرکدام شروع کردند از مزایای گوش‌هایشان گفتن. انقدر گفتند و گفتند که هر دو خسته شدند و تصمیم گرفتند بازی جدیدی انجام دهند. آن‌ها پریدند توی آب و شالاپ‌شلوپ بازی کردند. به نظر شما پز دادن بهتر بود یا آب بازی؟

غاغالی بزغاله

معرفی کتاب
بزغاله کوچولو در حال بازی کردن روی چمن‌هاست که در چاله‌ای می‌افتد. او از چاله می‌خواهد که از آنجا برود. چاله قبول می‎کند؛ اما نمی‎داند کجا برود. بزغاله کوچولو اطرافش را نگاه می‌کند و درختی را می‌بیند که روی زمین افتاده است. او از چاله می‌خواهد نزد درخت برود. چاله به درخت نزدیک می‌شود و درخت خودش را در چاله می‌کارد. بزغاله هم برای درخت آب می‌برد.

دوربین کوچولو

معرفی کتاب
دوربین کوچولو دلش می‌خواهد زیباترین عکس را بگیرد. او از پشت پنجره همه‌جا را نگاه می‌کند و زیر درخت، بچه‌کلاغی را می‎بیند که روی نیمکتی نشسته است. وقتی جلوتر می‌رود، متوجه می‌شود جوجه‌کلاغ مادرش را گم کرده است. دوربین از او عکس می‌گیرد و در روزنامه چاپ می‌کند. روز بعد، دوربین، جوجه‌کلاغ را روی نیمکت نمی‌بیند. او مادرش را پیدا کرده است!

لک‌لک

معرفی کتاب
جوجه خانم لک‌لک به زودی به دنیا می‌آید و او باید برایش غذا تهیه کند برای همین تخم را به لاک‌پشت می‌سپارد و پرواز می‌کند. او خیلی سریع چندتا ماهی کوچولو شکار می‌کند و بازمی‌گردد؛ اما خبری از لاک‌پشت و جوجه‌اش نیست. لک‌لک داد و فریاد راه می‎اندازد و در همین موقع بچه‌لاک‌پشت‌ها از زیر شن‌های ساحل بیرون می‌آیند؛ اما لاک‌پشت و جوجه او کجا هستند؟ چه بلایی سرشان آمده است؟

ببعی و نی‌نی ببعی

معرفی کتاب
"نی‌نی ببعی" هر روز که از خواب بیدار می‌شد با مادرش به سمت تپه می‌رفتند. مادر پایین تپه می‌ایستاد و ببعی را که از بالا قل می‌خورد و می‌آمد پایین بغل می‌کرد. یک بار که ببعی قل خورد و آمد، مادرش را ندید. او خیلی ترسید. با خودش فکر کرد نکند مادرش را گرگه برده است؟ نکند مادرش رفته و مامان‌گرگه شده؟ از این فکرها گریه‌اش گرفت و به این سو و آن سو دوید. ناگهان مادرش را دید. مادر می‌خواست به ببعی چیزی بگوید...

بچه آخری

معرفی کتاب
"بچه‌آخری" یک خرچنگ کوچک است که از تیز کردن ناخن‌هایش می‌ترسد. هر بار که باباخرچنگ بچه‌ها را صدا می‌کند که به صف شوند، خرچنگ آخری ته صف می‌ایستد و از ترس می‌لرزد. امروز بچه آخری، زمان ناخن تیز کردن خودش را زیر ماسه‌ها مخفی کرد. پدرش او را ندید. به دنبال غذا رفت و با یک عالمه صدف خوشمزه برگشت. بچه‌ها هر کدام سر صدف‌های خود نشستند و با ناخن‌های تیزشان شروع کردند به باز کردن آن‌ها. اما بچه‌آخری که ناخن‌هایش اصلا تیز نیست. او باید چه کار کند؟

ببعی پشمکی

معرفی کتاب
"ببعی پشمکی" کنار رودخانه بود و می‌خواست آب بخورد که چیزی گردالی در آب دید. ببعی آن چیز گردالی را خورد اما در گلویش گیر کرد. او خواست بع‌بع کند ولی نتوانست. خواست سرفه کند، خواست عطسه کند اما عطسه و سرفه‌اش گیر کردند. "ماهی کوچولو" از آب بیرون پرید و فکری به سرش زد..