Skip to main content

ابر باسواد

معرفی کتاب
ابر کوچولو از پنجره وارد کلاس درس می‌شود. او می‌خواهد باسواد شود. گچ سفید سعی می‌کند به او یاد بدهد که بنویسد باران، اما ابر کوچولو فقط می‌تواند باران ببارد. گچ سفید دوباره تلاش می‌کند به او یاد بدهد که بنویسد برف، ولی ابر کوچولو برف می‌بارد. حالا گچ سفید دلش می‌خواهد ببارد؛ اما نمی‌تواند، او فقط می‌تواند بنویسد!

اگر آب نبود

معرفی کتاب
فیل و زرافه کنار رودخانه هستند و درباره ارزش آب صحبت می‎کنند. فیل معتقد است که اگر آب نباشد، خرطومش به هیچ دردی نمی‌خورد و باید آنرا دور بیندازد. زرافه هم فکر می‌کند اگر آب نباشد گردن بلندش به هیچ کاری نمی‌آید و آن را دور می‌اندازد. آن‌ها همین‌طور به حرف زدن ادامه می‎‌دهند و خورشید‌خانم اینقدر می‌خندد که... .

ادب‌خان

معرفی کتاب
سوسک با ادبی به نام "ادب‌خان" یک روز داشت توی باغ قدم می‌زد. او خیلی حواسش بود پایش را روی چمن‌ها نگذارد که ناگهان یک لنگه کفش دید. لنگه کفش، روی چمن‌ها پا می‌گذاشت، به رد پای خود نگاه می‌کرد و می‌خندید. ادب‌خان که می‌خواست لنگه کفش را ادب کند داد زد: هی لنگه‌خان...

قاشق چایخوری

معرفی کتاب
قاشق چایخوری می‌پرد تو استکان چای، اما هیچ قندی آنجا نیست! قاشق چایخوری از قندان می‌خواهد به او قند بدهد. قندان درش را باز می‌کند و قاشق چایخوری یک عالمه مورچه را می‌بیند که مهمان قندان شده‌اند. حالا قاشق چایخوری چه کار کند؟ آیا می‌تواند قندی پیدا کند و در چای بریزد؟

خوابم نمی‌آید!

معرفی کتاب
هر شب موقع خواب، مادربزرگ، نوه‌اش، جغدکوچولو، را پشتش سوار می‌کند، بالای درخت می‌برد و در لانه‌اش می‌گذارد تا بخوابد؛ اما جغدکوچولو اصلاً خوابش نمی‌آید و هر بار به بهانه‌ای مادربزرگ را که مشغول مطالعه است، به لانه‌اش می‌کشاند تا اینکه راه‌حل خوبی به فکر مادربزرگ می‌رسد. حالا مادربزرگ می‌خواهد بخوابد و جغدکوچولو باید او را بخواباند، رویش را بپوشاند، برایش بیسکوئیت ببرد و... . خواباندن مادربزرگ کار خیلی سختی است.

دعوای دوست‌های صمیمی

معرفی کتاب
«هانا» و «لیزی» دوستان صمیمی هستند. آن‌ها با هم به کودکستان می‌روند و با هم توپ‌بازی و دوچرخه‌سواری می‌کنند. روزی آن‌ها موقع توپ‌بازی دعوایشان می‌شوند و با هم قهر می‌کنند. هانا موضوع را با پدر و مادر و برادرش، «جاش»، در میان می‌گذارد. مادر به هانا پیشنهاد می‌کند که نقاشی بکشد و به لیزی هدیه بدهد و با هم آشتی کنند. آیا هانا و لیزی می‌توانند دوباره با هم دوست شوند؟

فقط یک قصه دیگر!

معرفی کتاب
خرگوش کوچولو دوست دارد قبل از خواب برایش کتاب بخوانند. مامان خرگوشه، بابا خرگوشه و مادربزرگ خرگوش کوچولو تمام کتاب‌های قصه او را برایش خوانده‌اند؛ اما خرگوش کوچولو باز هم دوست دارد داستان تازه‌ای بشنود؛ ولی کتاب جدیدی باقی نمانده است. برای همین خرگوش کوچولو یک روز خودش دست به کار می‌شود تا قصه‌ای طولانی برای وقت خواب بنویسد. او در این کار از دوستانش، «جغدی»، «موشک» و « گرگ کوچولو» هم کمک می‌گیرد.

دوست‌های جون‌جونی

معرفی کتاب
یک روز صبح «موشی» کنار رودخانه، روی تخته سنگی می‌نشیند و منتظر دوستان جون‎جونی‌اش می‌شود. خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت، با دیدن موشی کنار او منتظر دوستانش می‌شوند و... . خورشید کم‌کم غروب می‌کند و خبری از دوستان جون‌جونی موشی نمی‌شود. او می‌خواهد به خانه برود؛ ولی خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت جلوی او را می‌گیرند. آن‌ها نمی‌خواهند موشی امیدش را از دست بدهد و حاضرند همراه او منتظر بمانند؛ اما یک اتفاق جالب و دوست‌داشتنی افتاده است که خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت از آن بی‌خبرند.

خرس یا اردک

معرفی کتاب
خرس کوچولو بیشتر کارها و رفتارش مثل خرس‌های دیگر است. او بزرگ و پشمالو است و سراسر زمستان را می‌خوابد و خیلی عسل می‌خورد؛ اما با خرس‌های دیگر یک تفاوت بزرگ دارد. او دلش نمی‌خواهد خرس باشد تا اینکه روزی دسته‌ای جوجه‌اردک می‌بیند و تصمیم می‌گیرد که اردک شود. خرس از اردک خواهش می‌کند تا به او یاد بدهد که چگونه اردک شود؛ اما اردک شدن اصلاً کار آسانی نیست!

چمدان شگفت‌انگیز هاپو

معرفی کتاب
«هاپو» چمدانی دارد که همه‌ چیز‌های مورد علاقه‌اش را در آن گذاشته است و با خودش همه‌جا می‌برد. او فکر می‌کند به هیچ‌چیز دیگری احتیاج ندارد؛ اما یک روز سر و کله «موشی» پیدا می‌شود. هاپو از او می‌خواهد که هر چه زودتر از آنجا برود. موش می‌خواهد فقط کمی با هم بازی کنند و بعد می‌رود. وقتی موشی می‌رود، هاپو متوجه می‌شود که چیزی کم است؛ اما چه چیزی؟