آفتاب دانش
معرفی کتاب
این کتاب هفتمین جلد از مجموعۀ چهاردهجلدی «چهاردهخورشید، یک آفتاب» است که به زندگی امام پنجم شیعیان، حضرت محمدبنعلی(ع)، معروف به باقرالعلوم، اختصاص دارد. این امام بزرگوار زندگی پرفرازونشیبی داشتهاند؛ اما کمتر کسی از جزییات زندگی ایشان و فضائل علمی و اخلاقیشان خبر دارد. در این کتاب سعی شده است با زبانی مناسب و روان در قالب صد برش کوتاه، زندگی پر از خیر و برکت این امام عظیمالشان روایت شود.
آفتاب بر نی
معرفی کتاب
این کتاب پنجمین جلد از مجموعۀ چهاردهجلدی «چهارده خورشید، یک آفتاب» است که اختصاص دارد به زندگی سومین امام شیعیان، حضرت اباعبدالله(ع). صد داستانک کتاب زبانی ساده دارد و از روایتی اجمالی تشکیل شده است. داستانهایی از زمان ولادت، امامت، شهادت، سیره و سبک زندگانی امامحسین (ع).«آفتاب بر نی»به زندگی امام حسین(علیه السلام) میپردازد و 100 داستان کوتاه درباره ایشان جمع آوری شده است برخی از داستان ها منبع دقیق و متقنی ندارد و بصورت کوتاه خوب جمع آوری شده است برخی از داستان ها به ایجاد شبهه در دانش آموز امروزی دامن میزند
بزرگ شدی ریزهمیزه
معرفی کتاب
«سپهر» پسر زرنگ و باهوشی است؛ پسربچهای کلاس دومی با نمرههایی عالی. ماجرا در روزهای نزدیک به انقلاب اسلامی رخ میدهد و از کودکانی روایت میکند که در تاریخ انقلاب اسلامی نقشی به عهده داشتهاند و بخشی از تاریخ را رقم زدهاند. سپهر تلاش میکند تا همراه بزرگترها برای نابودی ظلم کاری انجام دهد. این کتاب با استفاده از ضربالمثلهای شیرین فارسی، مفاهیم خداشناسی و سبک زندگی اسلامی را به نوجوانان آموزش میدهد.
داشی
معرفی کتاب
هفت روز از بازداشت «داشی دهبالا» در شهربانی کل کشور استان پنج گذشته بود. از روز سوم، مردِ شخصیپوش که هیکل کشتیگیرها را داشت، هر روز داشی را با یک مأمور جدید، از داخل بازداشتگاه به اتاق نیمه تاریک پستو طوره کشانده بود؛ مکانی که برای رسیدن به آنجا میباید هشت پله تیز و تند را بالا میآمد. داشی، مأمورانی را که هر روز در ساعتهای متفاوت او را از بازداشتگاه به پستو طوره میبردند، نمیشناخت. فقط به چهرۀ همان لباسشخصی فکر میکرد که آشنایی گنگی در آن دیده میشد. او که بود؟
دیدار با قبیله مرگ
معرفی کتاب
این رمان در ژانر داستانهای مدرسهای نوشته است. رویدادهای داستان دربارۀ بچههای مدرسه است و اتفاقات عجیبی که برای آنها رخ میدهد. «امیرعلی»، قهرمان داستان است که بیشترِ ماجراها از دید او و رفقایش روایت میشود. «ماهان» و دوستانش درگیر کشتار خونین در بازیهای رایانهای میشوند و امیرعلی و دوستانش برای نجات آنها تلاش میکنند؛ اما در دنیای واقعی اتفاقات عجیب و خطرناکی برای همۀ آنها میافتد.
قلب زیبای بابور
معرفی کتاب
این داستان درباره مرد سیاهپوست و فقیری به نام «کمور» است که عاشق دختر ثروتمندترین مرد بندر «شناس» میشود. پدر دختر با ازدواج آنها مخالف است؛ اما دختر که «حزبا» نام دارد به کمور علاقهمند است. آنها شبانه از بندر شناس به بندر ملو میگریزند. پدر دختر وقتی از ماجرا آگاه میشود، اهالی بندر ملو را که زندگی آنها وابسته به بندر شناس است، تحریم میکند و این تحریم در صورت آوردن مرواریدی به نام حزبا به پایان میرسد. کهور که اینک صاحب دختر و پسری است، به قصد یافتن مروارید حزبا راهی دریا میشود؛ اما... .
تیمسار دگمه
معرفی کتاب
این کتاب دربارۀ «دانا»، نوجوانی پانزدهساله، است که اُتیسم دارد و این بیماری، نعمت متفاوت بودن را به او بخشیده است. نویسنده دربارۀ قهرمان داستان میگوید: «همان لحظۀ اول که دیدمش، فکر کردم عقبافتاده است؛ اما بعدها فهمیدم حتی اگر عقبافتاده هم بود، به هیچوجه معمولی نبود و مطمئنم تأثیرگذارترین آدم زندگی من همین داناست. حالا اگر داستانش را بشنوید، مطمئنم شما هم با من موافق خواهید بود که دانا یک آدم منحصربه فرد و یک شخصیت واقعیست که با میلیاردها انسان دیگر فرق میکند.
بچههای راهآهن
معرفی کتاب
«روبرتا»، «پیتر» و «فیلیس» مجبورند به همراه مادر، خانهشان را ترک کنند و در خانهای کوچک نزدیک راهآهن زندگی کنند؛ چون اتفاق ناخوشایندی برای پدر رخ داده است. مادر ترجیح میدهد که بچهها چیزی از ماجرا ندانند؛ اما بچهها پس از اتفاقات مختلف از این راز باخبر میشوند و... . این داستان، کشمکش این بچهها با مشکلاتی است که ناگهان زندگی آنها را دگرگون میکند.
کوههای سفید
معرفی کتاب
«سهپایهها» برای کنترل مردم، مغز آنها را در سن چهاردهسالگی به کلاهکهایی مجهز میکنند که بر ساختار ذهن انسانها تاثیر میگذارد و اغلب آنان را شیفتۀ خدمت و بردگی برای سهپایهها میکند. در آغاز داستان ماهیت سهپایهها ناشناخته است... . عدهای از مردم، سهپایهها را ماشینهایی هوشمند میدانند که علیه اربابان سابق خود قیام کردهاند؛ اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که سهپایهها دراصل وسایل حمل و نقل موجودات فضایی متجاوزند. «ویل» و «فریتس» قصد مبارزه با سهپایهها را دارند و درعینحال از شروع جنگ روی کرۀ زمین جلوگیری میکنند.
شهر طلا و سرب
معرفی کتاب
این کتاب، سومین داستان از داستانهای چهارگانۀ این مجموعه است. در دو داستان پیشین، عدهای از ساکنان زمین که به ترتیبی از اسارت موجودات فضایی و هیولاهای فلزی سهپایه نجات یافتهاند، به کوههای سفید پناه میبرند و از آنجا با فرستادن دستههای شناسایی، موقعیت امنیتی شهر طلا و سرب را که جایگاه اصلی موجودات مذکور است، ارزیابی میکنند. آنها برای نجات ساکنان زمین از چنگ هیولاهای فلزی، به داخل شهر نفوذ میکنند؛ اما برای خروج از آنجا دچار مشکل می شوند .