Skip to main content

نردبان کوچولو می‌خواهد قد بکشد

معرفی کتاب
این مجموعه شامل ده داستان کوتاه است. هر داستان موضوعی ساده و جذاب دارد که بیشتر به بیان احساسات اجسام و حیوانات می‌پردازد؛ برای همین کودک می‌تواند در هر قصه از تخیلش بهره ببرد و به محیط اطرافش توجه بیشتری داشته باشد.

چرخونک و یک ریسه قصه

معرفی کتاب
این مجموعه شامل ده قصه است. قصه‌ها با بهره‌گیری از تخیل کودکان برای فهم ماجرای هر داستان، باعث جذابیت بیشتر کتاب شده‌اند. زبان طنزآمیز، ویژگی دیگری است که به زیبایی و ملموس شدن داستان‌ها کمک کرده است.

گورخر اشتباهی

معرفی کتاب
این مجموعه ده داستان کودکانه خلاق دارد. در هر داستان اتفاقاتی برای شخصیت‌های اصلی می‌افتد که فکرش را هم نمی‌کنید. دوست دارید اول با کدام‌یک از آن‌ها آشنا شوید؟ خر خوش‌خنده، چنگال فراری یا گربۀ شکمو؟

من یک موش هستم!

معرفی کتاب
در این داستان "موشی" می‌خواهد مادرش را غافلگیر کند.خاک و باد و دریاچه هم برای عملی کردن نقشۀ موشی به کمکش می‌آیند. او چه نقشه‌ای در سر دارد؟

منم بازی!

معرفی کتاب
یک روز "موشی" و مادرش به صحرا می‌روند. موشی در آن‌جا دوست‌های خیلی زیادی پیدا می‌کند و با آن‌ها بازی می‌کند. شما می‌توانید حدس بزنید دوستان موشی چه کسانی هستند؟

نه، نمی‌خوام!

معرفی کتاب
در این داستان "موشی" با مادرش قرار است آشپزی کند. او برای اولین بار است که شعله‌های آتش را می‌بیند و صدای سوختن چوب‌های خشک را می‌شنود. موشی با کارهایش به بچه‌ها هم یاد می‌دهد که نباید خیلی نزدیک آتش شوند و فقط از دور، زیبایی‌های آن را ببینند. دوست دارید با موشی بنشینید و به آتش نگاه کنید؟

نه، تو نیا!

معرفی کتاب
در یک روز برفی موشی و مادرش برای پیدا کردن غذا می‌رفتند. موشی کم‌کم سردش شد، سبیل‌هایش یخ زد، لرزید و دیگر نتوانست به راهش ادامه دهد... .

من تشنمه!

معرفی کتاب
در این قصّه، موشی یک دوست جدید پیدا می‌کند؛ دوستی که هم بزرگ است هم کوچک و هم ترسناک است هم مهربان. دوست موش کوچولو چه کسی است؟

این جوری یا آن جوری؟

معرفی کتاب
در این کتاب شما یاد می‌گیرید که زرافه‌ها با آن گردن‌های بلندشان چطور می‌خوابند و استراحت می‌کنند. واقعا به نظر شما زرافه‌ها به این شکل می‌خوابند؟ من که این‌طور فکر نمی‌کنم.

رازهای من: دو یادداشت و هفت قصه

معرفی کتاب
این کتاب هفت راز با خود دارد؛ رازهایی که کودک داستان سعی دارد آن‌ها را در دلش نگه دارد. اما بعد از چند روز دلش از آن همه راز، باد می‌کند و هی بزرگ‌تر می‌شود. بچه تصمیم می‌گیرد به دکتر برود تا از او کمک بخواهد. دکتر هم کسی را معرفی می‌کند که تمام رازهای دنیا را می‌شود با او در میان گذاشت. از شما کسی هست که رازی داشته باشد و دلش برای نگه داشتن آن کوچک شده باشد؟