خرگوشک قصه از خواب بیدار میشود اما مادرش را کنارش نمیبیند و همهجا به دنبال او میگردد. خرگوشک، مادرش را فقط از گوشهای او میتواند بشناسد. به نظر شما گوشهای فیل بیشتر شبیه گوشهای مادر خرگوشک است یا شاخهای پیچ در پیچ گوزن؟
خرسی خان گرسنۀ داستان، به همهجا سرک میکشد تا عسل پیدا کند و بخورد اما سرک کشیدن به خانههای دوستانش و خوردن غذاهای آنان کار درستی نیست. کسی میتواند این خرس شکمو را ادب کند؟
فیگی، خوک بامزۀ داستان، به همراه دوستش فیلی میخواهد از تمام دوستانش به خاطر کارهای کوچک و بزرگی که برایش انجام دادهاند، تشکر کند. اما آیا او موفق میشود همۀ آنها را به خاطر بیاورد؟
"فیلی" عصبانی است و خوابش میآید. ناگهان "فیگی" میآید و او را از خواب میپراند؛ اما فیگی انگار کارهای دیگری هم میخواهد انجام دهد. شما میتوانید به فیلی که آنقدر هم خوابش میآید بگویید چه اتفاقی دارد میافتد؟
"فیگی" میخواهد بهترین دوستش "فیلی" را غافلگیر کند اما فیلی که طاقت صبر کردن ندارد، آن هم از صبح تا شب. اصلا مگر در شب چیزی برای غافلگیر شدن وجود دارد؟
در این داستان "فیگی" انگار دوست جدیدی پیدا کردهاست. "فیلی" چطور؟ یعنی ممکن است که آنها بعد از پیدا کردن دوستهای جدید دیگر نخواهند با هم دوست صمیمی بمانند؟
"فیگی" تا همین پنج دقیقۀ پیش یک خوک بود. خوک بامزه و دوست داشتنی صورتی. اما چند دقیقهای میشود که تبدیل به یک قورباغه شده است. یعنی "فیلی" به جای دوست بودن با یک خوک حالا باید با یک قورباغه دوست باشد؟
"فیگی" باز هم یک توپ پیدا کرده است اما ایندفعه انگار توپش خیلی خیلی بزرگ است. یک پسر گُنده توپ را از فیگی میگیرد. اما این پسر گُنده ممکن است که حتی از "فیلی" هم بزرگتر باشد؟ شما او را در صفحات کتاب دیدهاید؟
"فیگی"، خوک بامزۀ قصه، یک شیپور پیدا میکند و میخواهد آن را برای دوستش "فیلی" هم بزند. آیا او میتواند درست شیپور بزند یا از صداهای عجیب و غریب آن هدف دیگری دارد؟