مهندس الی!
معرفی کتاب
«اِلی» در کارگاه یا همان کلبه بازیاش، مشغول پیداکردن پیچ است؛ چون او یک مهندس است و به کمک ابزار و دفترچه و قدرت تخیلش میتواند هرچیزی بسازد؛ اما اینبار این چیز باید خیلیخیلی خاص باشد! پسرها به او اجازه ندادهاند با آنها فوتبال بازی کند و به نظر اِلی این کار واقعاً احمقانه است. اِلی و دوستش، «کیت»، در حال ساخت دستگاه پرتابگر بادکنک آبی هستند و... . پسرها خبر ندارند قرار است چه بلایی سرشان بیاید. وقتی دستگاه آماده میشود، اِلی و کیت، اسم آن را ملکه آب میگذارند و... .
سرسخت یا نازکنارنجی؟
معرفی کتاب
«لویی» و «رالف» برادر هستند و با پدرشان، «لو بزرگه»، زندگی میکنند. به نظر لو بزرگه در این دنیا دو دسته آدم وجود دارد: «سرسختها و نازکنارنجیها!» لو بزرگه خیلی خشن است. او راننده کامیون و جرثقیل است و معمولاً نمیخندد! و همیشه به پسرانش گوشزد میکند که سرسخت و خشن باشند. لویی و رالف پیاده به مدرسه میروند؛ چون فکر میکنند سوار اتوبوس مدرسه شدن کار بچهسوسولهاست. آنها در راه مدرسه با هم حرف نمیزنند؛ چون گل گفتن و گل شنفتن هم کار آدمهای نازکنارنجی است. آنها... .
کد مرجع
معرفی کتاب
«اریک» تازه یک بازی کامپیوتری جدید از «چارلی» گرفته است. پدر چارلی در شرکت بازیسازی کار میکند و گاهی نسخه اولیه بازیها را به دوستان پسرش میدهد تا تست کنند. اریک سرِ این بازی، دائم به «جسی» اصرار میکند که به خانه آنها برود و کنارش بنشیند و بازی او را تماشا کند. اینبار وقتی جسی پیام اریک را میبیند، فوری خودش را میرساند؛ اما خانه خالی است و هیچ خبری از اریک نیست! تا اینکه متوجه صفحه تلویزیون میشود که بازی ویدئویی روی آن متوقف مانده است. جسی دسته بازی را برمیدارد و... .
دنیای بیکران، سلام!
معرفی کتاب
«ورجیل» یازدهسال دارد و ناشنواست و دو برادر دوقلو دارد. تابستان شروع شده است و ورجیل باید خوشحال باشد؛ اما مثل قهرمانهای شکستخورده وارد خانه میشود. مادربزرگ بدون نگاه کردن به او متوجه حالش میشود. ورجیل همیشه در خودش است. او هیچ دوستی ندارد و فکر میکند اینطوری بهتر است؛ اما پدر و مادر و برادرهایش، آدمهای سرزندهای هستند و ورجیل همیشه فکر میکند کنار آنها یک وصله ناجور است! پدر و مادر او را لاکپشت صدا میکنند؛ چون هیچوقت از لاکش بیرون نمیآید. برای ورجیل بیرون آمدن از لاکش سخت است؛ اما با این لاک چطور میتواند به چیزی که میخواهد برسد؟
بینظیر، مثل یک فیل
معرفی کتاب
پدربزرگ و مادربزرگ «لیلی» در سیرک کار میکنند و پدربزرگ لیلی یک فیل به نام «کویینی گریس» دارد. حالا پدربزرگ و مادربزرگ با سیرکشان نزدیک خانه لیلی هستند. لیلی از سوار شدن روی فیل میترسد؛ ولی با تشویقهای پدربزرگ سرانجام بر ترسش غلبه میکند و این کار را انجام میدهد و انگار سوارِ کل دنیا شده است! پدربزرگ از لیلی میخواهد اینبار برای افتتاحیه برنامه، او سوار کویینی شده و وارد چادر سیرک شود. لیلی تردید دارد؛ اما بالاخره قبول میکند. او لباس صورتی براقی میپوشد، موهای قرمزش را دم اسبی میبندد و... .
هیزمهای خیس
معرفی کتاب
«مالی» از طرف پدری، یک سرخپوست است و تمام بچگیاش را در محل اسکان سرخپوستها گذرانده است. بعد از مرگ پدرش، مادرش نمیتواند از او مراقبت کند و مالی سر از خانه «رالف» و «دینا» درمیآورد که پسری به نام «جک» دارند. حالا آنها پدر و مادرخوانده او هستند. مالی به علت دزدیدن یک کتاب، باید بیست ساعت خدمات اجتماعی انجام دهد. او به خانه خانم پیر پولداری میرود که مادر جک در آنجا کار میکند. مالی در رفتوآمدش به خانه این خانم پیر، به او وابسته میشود و خانم پیر نگاه او را به زندگی تغییر میدهد و... .
آخرین دانه سحرآمیز
معرفی کتاب
زنگ درِ خانه «زویی» و گربهاش، «ساسافراس»، یک زنگ جادویی است و وقتی به صدا درمیآید، یعنی حیوانات جادویی از آنها کمک میخواهند. حالا یک دوست قدیمی برای دیدن زویی به اصطبل آمده و با خود یک چیز عجیب و درخشان آورده که شبیه غلاف دانه است. زویی و گربهاش و «پیپ»، به کمک هم باید کشف کنند که این گیاه جادویی و مرموز برای رشد کردن به چه چیزی نیاز دارد؛ اما باید بجنبند تا همه دانههای آن به مشتی خاکستر بنفش تبدیل نشده است!
پرپیشیها در یخبندان
معرفی کتاب
«زویی» و گربهاش، «ساسافراس»، هر لحظه منتظر شنیدن زنگ اصطبل هستند. وقتی این زنگ به صدا درمیآید؛ یعنی حیوانی جادویی، پشت در منتظر کمک است. هنگامیکه برف و بوران پیشبینی نشدهای موجودات جادویی جنگل را به دردسر میاندازد، زویی و ساسافراس، برای کمک به آنها از راه میرسند و تلاش میکنند تا تخمهای پَرپیشیها را که گیر افتادهاند، نجات دهند؛ اما دچار اشتباه بزرگی میشوند. آیا آنها میتوانند قبل از اینکه پَرپیشیها سر از تخم دربیاورند، همهچیز را درست کنند؟
اسبهای دریایی
معرفی کتاب
مادر «زویی» تقریباً تمام عمرش به حیوانات جادویی کمک کرده و حالا نوبت زویی است که این کار را انجام دهد. زنگ در خانه زویی جادویی است و وقتی به صدا درمیآید؛ یعنی حیوانی جادویی پشت در اصطبل منتظر کمک است. روزی زویی و گربهاش متوجه میشوند که موجودات جادویی نهر در خطر هستند. آنها هرچه زودتر باید دست به کار شوند و مشکل را حل کنند. آیا زویی و ساسافراس میتوانند راز نهر را کشف کنند و جان اسبهای آبی را نجات دهند؟
سوفی و کدو حلوایی در مدرسه
معرفی کتاب
روز اول مدرسه، «سوفی» با دوستان، کدوحلواییاش، «بانی» و «باکستر»، به مدرسه میرود. در مدرسه همهچیز یک جوری است! صندلیها راحت نیستند، مزه شیر مثل همیشه نیست و... . «استیون گرین» با قورباغه عروسکیاش میخواهد با سوفی دوست شود؛ اما سوفی فکر میکند با وجود بانی و باکستر احتیاج به هیچ دوست دیگری ندارد. با این حال، استیون همهجا کنار سوفی است! سوفی عصبانی است؛ اما میداند که بانی و باکستر برای همیشه پیش او نمیمانند. حالا وقتش رسیده تا سوفی کدو حلواییهایش را زیر خاک پنهان کند تا در بهار دوباره آنها را ببیند؛ اما در مدرسه... .