سوفی و کدو حلوایی
معرفی کتاب
«سوفی» با پدر و مادرش به بازار میرود و یک کدو حلوایی میخرد. پدر و مادر به فکر درست کردن شام با کدو هستند؛ اما سوفی ... . سوفی با ماژیک برای کدو حلوایی چشم و دهان میکشد، بعد دورش را پتو میپیچد و تابش میدهد تا بخوابد! او اسم کدو حلوایی را «برنیس» میگذارد و او را همهجا با خود میبرد. پدر و مادر سعی میکنند برای سوفی توضیح دهند که برنیس فقط یک کدو است و باید با آن غذا درست کرد و او باید یک اسباببازی واقعی داشته باشد؛ اما سوفی فقط برنیس را میخواهد تا اینکه... .
کی گفته من بداخلاقم؟
معرفی کتاب
یک روز صبح، وقتی«جیم» میمونه از خواب بیدار میشود، احساس میکند هیچچیز سر جایش نیست. خورشید زیادی نور دارد! آسمان هم زیادی آبی است! و موزها زیادی شیرین هستند! جیم نمیداند چه اتفاقی افتاده است. «نورمن»، همسایه جیم، به او میگوید که امروز بداخلاق است؛ ولی جیم اینطور فکر نمیکند. جیم سر راهش دوستان دیگرش را میبیند و همه آنها فکر میکنند که جیم بداخلاق است؛ اما جیم فریاد میزند که «من بداخلاق نیستم!» سرانجام هنگامیکه جیم قبول میکند بداخلاق است، حالش بهتر میشود.
قوطی کبریت خاطرات
معرفی کتاب
دختر در اتاق کار پدربزرگ جعبهای را میبیندکه پر از قوطیکبریت است و پدربزرگ داستان آنها را برایش تعریف میکند. پدربزرگ با باز کردن هر قوطی، داستان سفرش از ایتالیا به آمریکا و زندگی جدیدش را بازگو میکند، در یکی از قوطیها یک هسته زیتون است. این هسته یادآور بچگی پدربزرگ است، روزهایی که از گرسنگی مجبور بوده هسته زیتون بمکد! در قوطی بعدی عکسی از پدرِ پدربزرگ است و او داستان پدرش را تعریف میکند. در قوطی دیگری یک سنجاق سر است، یادآور روزهایی که او در کشتی بوده است و... .
با عشق، از طرف مامان
معرفی کتاب
مادرِ «کیپلینگ»، پنگوئن کوچولو، به سفر میرود و میگوید به زودی برمیگردد؛ اما مادر برای شام نمیآید و حتی برای خواب! صبح روز بعد، پنگوئن کوچولو همهجا را میگردد؛ اما خبری از مادر نیست! «کیپلینگ» سنگهای آرزویش را روی زمین میچیند و برای مادرش آرزو میکند؛ ولی هیچکدام از آرزوهایش برآورده نمیشوند! تا اینکه مادر جعبهای برای او میفرستد که پر از چیزهایی است که پنگوئن کوچولو دوست دارد و... .
آدمبرفی سردشه
معرفی کتاب
آدم برفیای که بچهها درست کردهاند، خیلی سردش است و میلرزد! او نوشیدنی گرم میخواهد؛ ولی با خوردن یک فنجان شکلات گرم، آب میشود. بچهها با ناراحتی فریاد میزنند و نمیدانند چه کار کنند. آدم برفی که حالا فقط مقداری آب است، از آنها میخواهد او را دوباره بسازند. بچهها آدم برفی را درست میکنند؛ ولی باز هم او سردش است. اینبار در یک دیگ آب جوش میپرد! و... . بچهها دوباره آدمبرفی را میسازند و آدم برفی همچنان سردش است! بچهها آتش روشن میکنند و باز آدم برفی... . اینبار... .
خرگوش گوش داد!
معرفی کتاب
«تیلور» با قطعات چوب یک چیز خاص و معرکه میسازد و به آن افتخار میکند؛ اما ناگهان کلاغها همهچیز را خراب میکنند. اول از همه مرغ نزد تیلور میرود و از او میخواهد که با هم حرف بزنند؛ اما تیلور حوصله حرف زدن ندارد. بعد خرس میآید و از او میخواهد که عصبانیتش را با فریاد کشیدن نشان دهد؛ اما تیلور حوصله این کار را هم ندارد. سپس فیل، شترمرغ، کانگورو و... میآیند؛ ولی هیچکدام نمیتوانند او را آرام کنند تا اینکه خرگوش از راه میرسد و بدون هیچ حرفی کنار تیلور مینشیند. تیلور گرمای بدن خرگوش را در سکوت حس میکند و... .
مامان دیوید همیشه می گوید: نه، دیوید!
معرفی کتاب
وقتی «دیوید» پنجساله بود، این کتاب را نوشت و خودش هم آن را نقاشی کرد. دیوید در همه صفحههای کتاب نوشته بود: «نه دیوید!» او در هر صفحه، همراه این جمله، نقاشیای هم از خودش کشید که سرگرم کارهایی بود که نباید انجام میداد. مثلاً نباید با غذایش بازی کند، نباید با پاهای کثیف وارد خانه شود، نباید... . حالا دیوید حسابی بزرگ شده است؛ ولی بعضیچیزها هیچوقت عوض نمیشوند! مادرش او را از خیلی کارها منع میکند؛ ولی همیشه او را دوست دارد!
حالا!
معرفی کتاب
«آرچی کوچولو» از صبر کردن خوشش نمیآید. خیلی کارهاست که او دوست دارد انجام دهد و دلش میخواهد؛ اما مشکل اینجاست که او همه چیزهای خوب را با هم میخواهد، آن هم همین حالا! اما آرچی باید قبول کند که کلمه حالا برایش دردسر درست میکند. مادر آرچی به او خبر میدهد که قرار است به مسافرت بروند و آرچی میخواهد همین حالا بروند؛ اما آرچی باید دَه روز صبر کند و این مدت برای او خیلی زیاد است... . پدر و مادر یک جدول روزشمار درست میکنند و... . سرانجام آرچی یاد میگیرد که برای هرچیزی باید صبر کند.
آقای تاد در روز شوخی اول آوریل
معرفی کتاب
از نظر «جودی» آقای «تاد» بهترین معلم دنیاست. او سر کلاس از بچهها درباره ماه آوریل و روزهای خاص آن میپرسد و جالب است که در این ماه، روزی هست به نام روز «فلان و فلان و فلان!» اما یک روز مخصوص دیگر هم هست و آن روز اول آوریل یا همان سیزده به در ماست، روز شوخیهای سرکاری! جودی آرام و قرار ندارد؛ چون میخواهد روز اول آوریل، با آقای تاد شوخی کند. جودی یک دلیل دیگر هم برای دوست داشتن این روز دارد؛ روز تولدش است! جودی نگران است که مبادا همه غرق کارهای بامزه این روز شوند و تولد او را فراموش کنند!
خانم دمدمی در بدبیاری روز تولد
معرفی کتاب
هرسال در روز تولد مادرِ «جودی» یک چیزی خراب میشود که جودی اسمش را گذاشته است «بدبیاری روز تولد»؛ اما امسال قرار است اوضاع فرق کند. جودی میخواهد همهچیز را برنامهریزی کند تا مطمئن شود که روز تولد مادر عالی برگزار میشود. او به برادرش، «استینک»، میگوید، هدیه خوبی برای مادر درست کند. بعد سراغ پدرش میرود و از او میخواهد که کیک هویج بپزد. خودش هم بعد از کلی فکر کردن، با مهرههای عددی یک دستبند درست میکند. ظاهراً همهچیز عالی است؛ اما... .