سلطان و پسر ماهیگیر
معرفی کتاب
«رشید» پسر کوچکی است که پدرش را از دست داده است و با مادر و شش خواهر و برادرش زندگی میکند. آنها بسیار فقیر هستند و رشید مجبور است هر روز ساعتها کنار دریا بنشیند تا شاید بتواند ماهی بگیرد. روزی سلطان «مسعود» به تنهایی در حال گشت و گذار است که او را میبیند و از غمگینی پسرک تعجب میکند. وقتی علت را جویا میشود و رشید داستان زندگیاش را بازگو میکند، سلطان از او میخواهد که با هم ماهی بگیرند و شریک شوند. آنها تا پایان روز صد ماهی میگیرند و... .
پرنده گرفتار و باغبان طعمکار
معرفی کتاب
کتاب حاضر دربردارنده داستانی از «مثنوی معنوی مولوی» است. باغبانی که باغی پر از درختهای میوه دارد، تصمیم میگیرد برای پرندههای زیبا و گوناگونی که به باغ او میآیند، دام بگذارد و... . پرنده زیبا و کوچکی در دام میافتد. وقتی پرنده خود را در دستان باغبان میبیند، به او پیشنهاد میکند که اگر آزادش کند، سه پند باارزش به او بگوید. باغبان کمی فکر میکند و میپذیرد و... . شایان ذکر است که در ابتدای کتاب، «مولوی» و کتاب «مثنوی معنوی» معرفی شدهاند.
شیر درنده و خرگوش باهوش
معرفی کتاب
این کتاب حاوی داستانی از کتاب «مثنوی معنوی مولوی» است. در جنگل سبز، همه حیوانات به خوبی و خوشی زندگی میکنند تا اینکه شیر درندهای که به تازگی وارد جنگل شده است، به آنها حمله میکند و ... . حیوانات که بسیار وحشت کردهاند، تصمیم میگیرند هر روز بنا به قرعه، حیوانی را نزد شیر بفرستند تا از حملههای او در امان باشند. روزی قرعه به نام خرگوش میافتد و او با نقشهای زیرکانه شیر را از بین میبرد.
بقال و طوطی
معرفی کتاب
این کتاب حاوی داستانی از «مثنوی معنوی مولوی» است. طوطی سخنگو وباهوشی در دکان بقال زندگی میکند. طوطی با شیرینزبانیاش مشتریهای زیادی را به مغازه میآورد و بقال هم طوطی را بسیار دوست دارد. روزی که بقال در مغازه نیست، طوطی شیشه روغن را میشکند. بقال با عصبانیت ضربهای به سر او میزند که موجب کچلی و لال شدن طوطی میشود. بقال از این کار سخت پشیمان میشود و بارها و بارها سعی میکند دل طوطی را به دست آورد؛ اما فایدهای ندارد. طوطی سخن نمیگوید و همچنان افسرده است تا اینکه... .
آدمی که خرس شد
معرفی کتاب
مردم «بنیاسرائیل»، عقیده داشتند که هرکس چهلسال عبادت کند، به کسی آزار نرساند و هیچ گناهی مرتکب نشود، خداوند سه آرزوی او را برآورده میکند. مردی به نام «یوسف» بعد از چهلسال عبادت، میخواهد تصمیم بگیرد که چه آرزوهایی بکند. او با همسرش مشورت میکند. او به یوسف میگوید از خدا بخواه که من زیباترین زن روی زمین باشم. آرزوی یوسف برآورده میشود؛ اما بعد از مدتی زن مهربان او به زنی مغرور تبدیل میشود که خودش را لایق زندگی با شوهرش نمیداند و... . یوسف که صبرش تمام شده است، آرزوی دومش این است که همسرش به خرس تبدیل شود تا دیگر به زیباییاش ننازد و... .
مردان بالای کوه
معرفی کتاب
مأموران «فخرالدوله»، حاکم شهر «ری»، «قزوین» و «همدان»، به او خبر میدهند که عدهای از مردم، هر روز بالای کوه میروند و تا غروب آفتاب آنجا میمانند. فخرالدوله دستور میدهد که آنها را به حضورش بیاورند. مأموران به سختی از کوه بالا میروند و... . عدهای که به حضور فخرالدوله رسیدهاند، بعد از گرفتن امان، میگویند که همه هنرمند و دبیر هستند و مدتی است که بیکار شدهاند. آنها به سلطان «محمود» نامه نوشتهاند و میخواهند به خراسان بروند؛ چراکه شنیدهاند محمود، پادشاهی دانشدوست است و از هنرمندان حمایت میکند... .
داروغه و سگ مریض
معرفی کتاب
این داستان درباره داروغه شهر «مرو» است که بسیار بیرحم و زورگوست و مردم را از کوچک و بزرگ آزار میدهد؛ اما وقتی پیر میشود، از همه این کارها دست برمیدارد و آدم نیکوکاری میشود و به همه کمک میکند. او سرانجام تصمیم میگیرد به سفر حج برود. وقتی به بغداد میرسد، مدتی آنجا سکونت میکند. روزی سگی بیمار و گرسنه را میبیند، دلش میسوزد و هر آنچه از دستش برمیآید، برای سگ انجام میدهد. کمکم حال سگ خوب میشود. حالا داروغه باید به سفر ادامه دهد، سگ را به چوپانی میسپارد و به حج میرود. مدتها بعد از بازگشت داروغه پیر از سفر حج... .
حاکم و زن فقیر
معرفی کتاب
حاکم بزرگی که در مدینه زندگی میکند، شبها به طور ناشناس در شهر میگردد تا از اوضاع و احوال مردم باخبر شود. شبی با همراهش به خرابهای میرسد و میبیند زنی که لباسهای کهنهای به تن دارد، آتش روشن کرده، دیگی روی آن گذاشته است و فرزندانش روی زمین به خواب رفتهاند. حاکم متوجه میشود که شوهر زن مرده است و او و بچههایش دو روز است که چیزی نخوردهاند و در دیگ روی آتش فقط آب است. حاکم و همراهش به سرعت به خانه حاکم برمیگردند، حاکم با دو کیسه بزرگ آرد و روغن و ... به خرابه بازمیگردد و زن نمیداند که این غریبه کیست. سرانجام... .
دو امیر شهر
معرفی کتاب
خلیفه «مأمون» دو امیر نگهبان دارد، به نامهای «امیر شداد» و «امیر جبار». کار این دو نفر پیدا کردن مجرمان و مجازات آنهاست؛ اما مردم شهر درباره امیر جبار حرفهای خوبی میزنند و از او نمیترسند؛ درحالیکه از امیر شداد به شدت میترسند و حرفهای بدی درباره او میزنند. مأمون از مشاورش میخواهد علت را کشف کند. مشاور خلیفه، مردی مورد اعتماد را در دو روز مختلف به خانههای این دو میفرستد و به او سفارش میکند هرچه میبیند و هرچه میشنود، برای او بازگو کند؛ سپس... .
بابا گردویی
معرفی کتاب
یکی از روزهایی که «انوشیروان» به شکار میرود، پیرمردی را میبیند که مشغول کاشتن درخت گردو است. انوشیروان با تعجب او را نگاه میکند؛ چراکه میداند درخت گردو وقتی به ثمر مینشیند که پیرمرد زنده نیست. هنگامی که علت این کار را از او جویا میشود، پاسخ پیرمرد این است: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما میکاریم تا دیگران بخورند.» انوشیروان از این پاسخ خوشش میآید و دستور میدهد هزار درهم به پیرمرد بدهند؛ اما داستان اینجا تمام نمیشود و... .