دزد هویجها
معرفی کتاب
«قصههای رنگیرنگی»، مجموعهای از قصههای متنوع است که به صورت تخصصی برای گروه سنی خردسالان و کودکان میباشد. «برفی» خرگوش بازیگویشی است که شبها یک تفریح شیطنتآمیز دارد! او روزها مثل بقیهی خرگوشهاست هویج میخورد، بازی میکند، میخوابد ولی شبها تبدیل به دزد هویج میشود! از زیر خانهاش یک تونل میکند به جاده میزند و بعد شروع میکند به پیدا کردن هویجها. یک شب اتفاق عجیبی میافتد او هنگام دزدی دستش رو میشود. فکر میکنید چه اتفاقی برای برفی میافتد؟ آیا میتواند از دست صاحب هویجها فرار کند یا گیر میافتد؟
چه کسی از همه تندتر است؟
معرفی کتاب
«قصههای رنگیرنگی»، مجموعهای از قصههای متنوع است که به صورت تخصصی برای گروه سنی خردسالان و کودکان میباشد. داستان اول، چه کسی از همه تندتر است؟ دربارهی سرعت است. نویسنده با مثالهایی از زندگی روزمره و داستانی دلنشین مفهوم سرعت را برای بچهها توضیح میدهد. جنی، تامی و مامان و بابا هر کدام سرعتهای متفاوتی دارند. عوامل مختلفی در سرعت آنها مؤثر است. یکی با پای پیاده حرکت میکند دیگری با اسکوتر. کودکان با خواندن این کتاب درک درستی از سرعت و عوامل مؤثر بر آن پیدا میکنند.
ایزی ویزی جادوگر کوچک
معرفی کتاب
«قصههای رنگیرنگی»، مجموعهای از قصههای متنوع است که به صورت تخصصی برای گروه سنی خردسال و کودک دسته بندی شده است. این قصههای کوتاه و خیالانگیز، بر اساس موضوع، شیوهی قصهگویی، جملات و حتی کلمات استفاده شده، به گروههای سنی مختلف تقسیم شدهاند. «ایزی» یک جادوگر کوچک است که جادوهایش طبق برنامه پیش نمیرود! وقتی دلش میخواهد یک گربه ظاهر کند تا بغلش کند، یک کرم ظاهر میشود! وقتی دلش میخواهد یک اسب آبی ظاهر کند تا با آن آب بازی کند، یک قورباغه ظاهر میشود! روزها میگذرد و ایزی کلافه و سردرگرم هر کاری میکند تا بفهمد چرا جادوهایش اثر نمیکند. یک روز ایزی فکر جدیدی به سرش میزند. وقتی خواستهاش را از چوب جادوگریاش میخواهد، از کلمهی «لطفا» استفاده میکند و همینجاست که ایزی غافلگیر و خوشحال میشود زیرا خواستهاش تمام و کمال برآورده شده است.
زنبورک، این که گل نیست
معرفی کتاب
«قصههای رنگیرنگی»، مجموعهای از قصههای متنوع است که به صورت تخصصی برای گروه سنی خردسال و کودک است. در این جلد، «زنبورک» یک زنبور کوچولو و بامزه است که دنبال یک گل خوشبو میگردد تا روی آن بنشیند. اما یک مشکلی وجود دارد. او مدام گلهای طبیعی را با مصنوعی اشتباه میگیرد! او راه زیادی را میرود تا بالاخره گل خوشبویی که دنبال اوست، پیدا میکند.
آنوکی جنگ مرغی
معرفی کتاب
تا حالا کتاب بدون کلمه خواندهای؟ ما به اینجور کتابها میگوییم هیس کمیک و به اینجور خوانندهها میگوییم هیسخوان! بچهها بهترین هیسخوانهای دنیا هستند. هیچکس مثل یک بچه، کتاب را برای دل خودش نمیخواند. با هر واژهای که خودش بخواهد با هر صدایی که خودش دوست داشته باشد. با هر آهنگی که خودش خیال کند. پس کتاب را باز کن و هرجور که تمایل داری داستان خودت را بگو! تصاویر این مجموعه سه جلدی مربوط به سرخپوستان است.
آنوکی پاگنده
معرفی کتاب
تا حالا کتاب بدون کلمه خواندهای؟ ما به اینجور کتابها میگوییم هیس کمیک و به اینجور خوانندهها میگوییم هیسخوان! بچهها بهترین هیسخوانهای دنیا هستند. هیچکس مثل یک بچه، کتاب را برای دل خودش نمیخواند. با هر واژهای که خودش بخواهد با هر صدایی که خودش دوست داشته باشد. با هر آهنگی که خودش خیال کند. پس کتاب را باز کن و هرجور که تمایل داری داستان خودت را بگو! تصاویر این مجموعه سه جلدی مربوط به سرخپوستان است.
روشنک: کمان خورشید
معرفی کتاب
ملکه اِلیزِ ستمگر، که در قصر کریستالیاش زندگی میکند، حاکم مردم روستای میدیا شده است. رادمهر و خانوادهاش به همراه بقیۀ مردم از کار کردن زیاد برای ملکه خسته شدهاند. اما هیچکس اعتراضی نمیکند. شیرین، بزرگترین دختر رادمهر، بیشتر از کار زیاد و زورگویی افراد ملکه، از سکوت پدرش و باقی مردان روستا ناراحت است. اما شیرین کسی نیست که یک گوشه بنشیند و فقط غصه بخورد! او یک نقشۀ پیچیده و خطرناک میکشد که برای اجرایش به کمک قویترین و باهوشترین دختران روستا نیاز دارد. اما آیا این دختران حاضر میشوند به شیرین کمک کنند؟ در بین ساکتترین افراد، شجاع بودن خیلی سخت است!
جنگاوران خونیرث
معرفی کتاب
خبر تلخی بود اما واقعیت داشت. مرز خونیرث به آتش کشیده شده بود. اما همیشه از دل آتش دردها و رنجها جنگاورانی از جنس فولاد سخت به مبارزه با دشمنان خونیرث برمیخیزند. خونیرث، سرزمین امن و آرامی که امنیتش را مدیون فداکاری جنگاوران است، ولی دشمن هر روز با قدرت بیشتری به مرزهای این سرزمین زیبا میتازد و این کار را برای هیرسا، که حالا فرمانده جنگاوران است، سخت میکند. آیا خونیرث نجات پیدا میکند؟
یونا: مبارز دژ سبز
معرفی کتاب
با ظلم موتا ساکنان سرزمین زیتون به زاغههایی در اطراف شهر تبعید شدهاند و موتا برای طرفدارانش روی خرابههای خانۀ آنان قصرهای با شکوهی ساخته است. زندگی در سرزمین زیتون با سختی ادامه دارد، اما در این میان مردم کسانی هستند که به هر وسیلهای سعی دارند از اسارت موتا آزاد شوند و سرزمین اجدادیشان را پس بگیرند. یونا، پسری نوجوان، عضوی از همین گروه مبارز است که به فرماندهی نیوا با موتا مقابله میکنند. اما دستهایی با قدرتی ماورایی در کارند و این مبارزه ابعاد دیگری هم دارد. آیا گروه نیوا سرزمین زیتون را آزاد میکنند؟