Skip to main content

رؤیاهایی که با هم ساختیم

معرفی کتاب
داستان «رؤیاهایی که با هم ساختیم» درباره رابطه عمیق یک دختر کوچولو و پدرش است که با هم رؤیاهای‌شان را می‌سازند. وقتی پدر دیگر کنارش نیست، دخترک با کمک خاطرات و رؤیاها یاد می‌گیرد چگونه با غم کنار بیاید و امید را در قلبش زنده نگه دارد. آن‌ها هر شب با هم رؤیاهای‌شان را با کاغذ، مقوا، قیچی و چسب می‌سازند و پروژه‌های خلاقانه‌ای خلق می‌کنند که نشان‌دهنده‌ پیوند عمیق بین آن‌هاست. دخترک کوچولو عاشق این لحظات است و آرزو می‌کند که پدرش همیشه کنارش باشد. او حتی از پدرش می‌خواهد که او را با خود به سر کار ببرد، اما پدر با مهربانی توضیح می‌دهد که نمی‌تواند این کار را انجام دهد و از دخترش می‌خواهد که به ساختن رؤیاهای‌شان ادامه دهد تا زمانی که او برگردد.

ناخدا و اژدهای قرمز

معرفی کتاب
در سرزمینی به نام دریای بدون باد، زندگی آرام و ساکتی جریان دارد. در این جزیره، بادی نمی‌وزد، موجی نیست و مردم به سکوت عادت کرده‌اند. ناخدا پوف، پسری غمگین و رؤیایی، با پدر و مادرش در این جزیره زندگی می‌کند. پدرش ماهیگیری است که برای فرمانروای شکمو ماهی می‌گیرد و ناخدا پوف آرزو دارد روزی باد بیاید و زندگی یکنواخت آن‌ها را تغییر دهد. یک روز، ناخدا پوف بادبادکی قرمز و اژدهاگونه در انبار خانه پیدا می‌کند. مادرش به او هشدار می‌دهد که با آن بازی نکند، اما او شیفته‌ آن می‌شود و در رؤیایش اژدهای قرمز را می‌بیند که در آسمان پرواز می‌کند. ناخدا پوف در نبود پدر و مادرش، بادبادک را برمی‌دارد و سعی می‌کند آن را به پرواز درآورد، اما موفق نمی‌شود. پدرش متوجه می‌شود و تصمیم می‌گیرد بادبادک را در دریا غرق کند تا از شر آن خلاص شود. ناخدا پوف مخفیانه به قایق پدر می‌رود و شاهد ماجرایی می‌شود که زندگی آن‌ها را برای همیشه تغییر می‌دهد. در میان دریا، اتفاقی غیرمنتظره رخ می‌دهد، باد شروع به وزیدن می‌کند و طوفانی شدید به‌پا می‌شود. هنگامی که ناخدا پوف بادبادک را به هوا می فرستند تبدیل به اژدهایی قرمز می‌شود.

دوست من پاپی

معرفی کتاب
پسرکی همیشه منتظر بازگشت پدرش از سفرهای دورودراز بود. این بار، پدر سوغاتی عجیبی آورده بود: طوطیِ رنگارنگی به نام «پاپی» که از قلب آفریقا به خانه‌ی آنها رسیده بود. پسر، شیفته‌ی پرهای درخشان و چشمان کنجکاو پاپی شد و هر روز ساعت‌ها با او وقت می‌گذراند. کم‌کم، پاپی شروع به تقلید صداها کرد. اول یک «سلام» نامفهوم، سپس «روز به‌خیر» و حتی گاهی با صدای بلند می‌خندید! یک روز، پسر جرأت کرد و قفس را باز گذاشت. پاپی، بال‌هایش را گشود و برای اولین‌بار آزادی را حس کرد. پروازش بی‌نظم اما زیبا بود و وقتی روی شانه‌ی پسر نشست، انگار دوستیِ آنها برای همیشه ماندنی می‌شد. اما یک اتفاق غیرمنتظره همه‌چیز را تغییر داد...

ماجراهای لولو و خرگوش کوچولو

معرفی کتاب
مجموعه سه‌جلدی «ماجراهای لولو و خرگوش‌کوچولو» برای کودکان گروه سنی «ب» به رشته تحریر درآمده است. نگارنده درصدد است تا با تأکید بر اهمیت دوستی و ایجاد رابطه حتی با دشمن به ظاهر قسم خورده و درک احساسات خود و دیگران در کنار پررنگ کردن شجاعت و فداکاری مفاهیمی را به طور غیرمستقیم به مخاطب منتقل کند. این مجموعه داستانی درباره دوستی غیرمعمول یک گرگ و یک خرگوش است که با تصاویر زنده و رنگارنگ خود، مفاهیمی چون اهمیت دوستی، درک متقابل، شجاعت و فداکاری را به کودکان آموزش می‌دهد. این مجموعه شامل پیام‌های اخلاقی قوی و جنبه‌های بصری جذاب برای کودکان می‌باشد.

مغناطیس سیاه؛ فریب جنگل هزار‌پیچ

معرفی کتاب
کتاب «مغناطیس سیاه: فریب جنگل هزار پیچ» جلد دوم از مجموعه فانتزی شش جلدی «مغناطیس سیاه» است. این کتاب ماجراهای سه شاهزاده نوجوان را روایت می‌کند که در جستجوی حقیقت و یافتن قندیل مقدس هستند. آنها پا به جنگل هزارپیچ می‌گذارند، جایی که پر از تله‌ها و خطرات است و باید با نیروهای تاریکی مبارزه کنند تا حقیقت را کشف کنند. در این جلد، شاهزاده‌ها که به دنبال کلید نجات سرزمینشان هستند، وارد جنگل هزارپیچ می‌شوند. جنگلی که هزارتوهای پیچ‌در‌پیچ و کوره‌راه‌های بی‌انتهایی دارد. آنها در این سفر با چالش‌ها و موانع زیادی روبرو می‌شوند و باید از دام‌های پرخطر عبور کنند. این کتاب به بررسی موضوعاتی مانند حقیقت، تاریکی، انتخاب و فداکاری می‌پردازد و در عین حال، به لایه‌های عمیق‌تری از شخصیت‌پردازی و جهان‌سازی می‌رسد.

مغناطیس سیاه؛ فرمان تاسیوس

معرفی کتاب
کتاب «مغناطیس سیاه: فرمان تاسیوس»، جلد اول از یک مجموعه شش جلدی فانتزی است. این کتاب داستان سه شاهزاده نوجوان را روایت می‌کند که متوجه می‌شوند حقیقت در سرزمینشان پنهان شده و در پی کشف آن برمی‌آیند. آنها سفری پرخطر را آغاز می‌کنند تا پنج نشانه‌ی نقشه‌ی زرین را پیدا کنند و چراغ‌دان گمشده‌ای را بیابند که کلید نجات سرزمینشان است. داستان با فرار پیرمردی که حامل رازی مهم است، در جنگلی مه‌آلود آغاز می‌شود. او قطرات عرق و نفس‌های سنگینش نشان از اضطراب و تلاشی برای حفظ یک راز دارد. در ادامه، مخاطب با سه شاهزاده نوجوان آشنا می‌شود که در سرزمین تارسیا زندگی می‌کنند و متوجه می‌شوند که حقیقت در سرزمینشان پنهان شده و تاریکی همه چیز را احاطه کرده است. آنها تصمیم می‌گیرند برای یافتن حقیقت، سفری پرماجرا را آغاز کنند و در این راه با نیروهای خبیث و موانع بسیاری روبرو می‌شوند. در این سفر، آنها باید پنج نشان از نقشه‌ی زرین را پیدا کنند و چراغ‌دان گمشده‌ای که کلید نجات آنها و سرزمینشان است را بیابند.

بابا دنیا را برای من می‌آورد

معرفی کتاب
داستان کتاب «بابا دنیا را برای من می‌آورد»، روایتی صمیمانه و پر مهر است از پدر و دختری که به دلیل سفرهای کاری پدر از هم دور هستند و نوآوری و غنای فرهنگ‌های جهان را به ما نشان می‌دهد و آن را می‌ستاید. خیلی از پدر و مادرها با قطار، اتوبوس یا ماشین خودشان سرکار می‌روند، اما پدر لو، نه. او از دل کوه‌ها، صحرا و اقیانوس‌ها مسیرش را پیدا می‌کند و هر بار با جیبی پر از سوغاتی به خانه برمی‌گردد.

مثل من، مثل تو

معرفی کتاب
کتاب «مثل من، مثل تو»، داستان دوستی دو دختر به نام‌های ونسا و تولسی است که از طریق نامه‌نگاری با هم آشنا می‌شوند. ونسا در تانزانیا و تولسی در کوهستان‌های آمریکا زندگی می‌کنند. این دو دختر تجربیات و دیدگاه‌های خود را درباره زندگی، خانه‌هایشان، علایق و آرزوهایشان با هم به اشتراک می‌گذارند و در نهایت به یک دوستی عمیق و صمیمانه می‌رسند.

شبیه شبیه اما متفاوت

معرفی کتاب
کتاب «شبیه شبیه اما متفاوت»، یک داستان مصور برای کودکان است که به تفاوت‌های فرهنگی و شباهت‌های انسانی می‌پردازد. داستان درباره دو کودک به نام‌های الیوت و کیلاش است که هر کدام در یک کشور مختلف زندگی می‌کنند و در ابتدا به نظر می‌رسد که تفاوت‌های زیادی با هم دارند. الیوت در شهر زندگی می‌کند و کیلاش در روستا. وسایل بازی، نوع مدرسه و حتی نحوه گذراندن اوقات فراغت آنها متفاوت است. اما با پیش رفتن داستان، آنها متوجه شباهت‌های خود می‌شوند: هر دو به مدرسه می‌روند، دوستانی دارند، از درخت بالا می‌روند، نقاشی می‌کشند و به خانواده خود کمک می‌کنند. در نهایت، آنها متوجه می‌شوند که اگرچه زندگی‌هایشان ظاهراً متفاوت است، اما در بسیاری از جنبه‌ها شباهت‌های اساسی دارند.

دیوانگی مسری

معرفی کتاب
کتاب «دیوانگی مسری» با بیانی طنز اهمیت خانواده و روابط صمیمی بین آنها را به رشته تحریر درآورده است. در کتاب می‌خوانیم: «پدرم برای حقوق بیشتر دیگر به خانه سر نمی‌زند و قیافه‌ی من را فراموش کرده است. مادرم به‌خاطر یک بشقاب غذای سالم، خانه را به کانون اصلاح و پرورش گیاهان ارگانیک تبدیل کرده است. برادرم این‌قدر دست‌شویی نرفته و پای بازی کامپیوتری نشسته که راهی بیمارستان شده است و ما برای موفقیت بیشتر در مدرسه حتی اجازه‌ی نفس‌کشیدن نداریم و آخر هفته‌ها هم به مدرسه می‌رویم و... بله، ‌ اطراف من حتی یک فرد عادی هم باقی نمانده و این دیوانگی مسری دامن همه را گرفته! حالا شما می‌گویید نکند فقط تو عادی هستی؟ بله. من تنها فرد عادی شهر هستم و خوشبختانه روحیه‌ی جنگجویی هم دارم و اگر برای نجات شهر یک ابرقهرمان لازم باشد آن من هستم و آقا توفیق که خیلی هم عادی نیست ولی خب...»