هزار و یک شب
معرفی کتاب
کتاب هزار و یک شب یکی از آثار ارزشمند گنجینه ادب مشرق زمین است که آن را در ایران، هندوستان و سرزمینهای عربی به خوبی میشناسند. هفتمین کتاب از مجموعه «قصههای شیرین ایرانی»، هزار و یک شب است، که با قصهها و حکایتهایی شیرینتر از عسل خواننده را جذب میکند. این کتاب 24 حکایت دارد. زبان ساده و لحن صمیمی حکایتها در تلفیقی حسابشده و هنرمندانه است، پندهای این کتاب به گونهای در تاروپود روایتها و کلمات داستان پنهان شده است که نه تنها موجب ملال و دلزدگی در خواننده نمیشود، بلکه تأثیر آن را هم بیشتر و ماندگارتر نموده است.
حکایتهایی از مثنوی مولوی: شیرین زبان
معرفی کتاب
این کتاب گزیدهای زیبا از حکایتهای آموزنده و دلنشین مثنوی مولوی است که با زبانی شیرین و ساده برای نوجوانان بازنویسی شده تا آنان با اندیشههای عمیق و حکمتآموز این شاعر بزرگ ایرانی آشنا شوند. داستانهایی کوتاه با زبانی روان و مناسب با سن مخاطب. پیامهایی که در این داستانها بیان شده است عبارتاند از : مذمت غرور، اهمیت آگاهی و عقلانیت، ارزش واقعی، بدی بدبینی و تهمت و تقلید کورکورانه، شکر نعمت، نشانههای دوست واقعی و ...
پهلوان در میدان: یک داستان پهلوانی برای نوجوانان
معرفی کتاب
روایت زندگی پهلوانان و بیان منش پهلوانی در زندگی فردی و اجتماعی، نیاز نوجوانان امروزی است که با روحیه مردانگی با مسائل روبرو شده و علاوه بر بزرگمنشی و ژرفنگری، درصدد حل مسائل فردی و اجتماعی برآیند. کتاب «پهلوان در میدان» یک جلد از مجموعه کتابهای «قصههای پهلوانی» است؛ اثری که با زبانی ساده و دلنشین و بیان نوجوانانه، اما درعینحال ریشهدار در سنتهای فرهنگی و حکمی ایرانزمین، گامی برای زندهکردن روح پهلوانی در جان نوجوان امروزی برمیدارد، و به مخاطب خود میگوید برای الگوشدن و بزرگ زندگی کردن، باید الگوهای شاخص را شناخت و از حرکت در مسیر حق نهراسید.
آخرین کشتی: یک داستان پهلوانی برای نوجوانان
معرفی کتاب
روایت زندگی پهلوانان و بیان منش پهلوانی در زندگی فردی و اجتماعی، نیاز نوجوانان امروزی است که با روحیه مردانگی با مسائل روبرو شده و علاوه بر بزرگمنشی و ژرفنگری، درصدد حل مسائل فردی و اجتماعی برآیند. کتاب «آخرین کشتی» یک جلد از مجموعهکتابهای «قصههای پهلوانی» است؛ اثری که با زبانی ساده و دلنشین و بیان نوجوانانه، اما درعینحال ریشهدار در سنتهای فرهنگی و حکمی ایرانزمین، گامی برای زندهکردن روح پهلوانی در جان نوجوان امروزی برمیدارد، و به مخاطب خود میگوید برای الگوشدن و بزرگ زندگی کردن، باید الگوهای شاخص را شناخت و از حرکت در مسیر حق نهراسید. در این قسمت دفاع از مظلوم به عنوان یکی از ارکان جوانمردی به نوجوانان معرفی میشود.
ماه پهلوان: یک داستان پهلوانی برای نوجوانان
معرفی کتاب
روایت زندگی پهلوانان و بیان منش پهلوانی در زندگی فردی و اجتماعی، نیاز نوجوانان امروزی است که با روحیه مردانگی با مسائل روبرو شده و علاوه بر بزرگمنشی و ژرفنگری، درصدد حل مسائل فردی و اجتماعی برآیند. کتاب «ماه پهلوان» یک جلد از مجموعهکتابهای «قصههای پهلوانی» است؛ اثری که با زبانی ساده و دلنشین و بیان نوجوانانه، اما درعینحال ریشهدار در سنتهای فرهنگی و حکمی ایرانزمین، گامی برای زندهکردن روح پهلوانی در جان نوجوان امروزی برمیدارد، و به مخاطب خود میگوید برای الگوشدن و بزرگ زندگی کردن، باید الگوهای شاخص را شناخت و از حرکت در مسیر حق نهراسید. در این جلد از مجموعه، تواضع و احترام به دیگران به عنوان دو اصل مهم در منش جوانمردی به نواجوانان آموزش داده میشود.
قصههای مثنوی، اژدهای مرده
معرفی کتاب
کتاب «قصههای مثنوی، اژدهای مرده» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: اژدهایی که روی زمین افتاده بود، با طنابهای کلفتی بسته شده بود. بعضیها هنوز از دیدن چیزی که مقابلشان بود، چشمان خود را میمالیدند. باور کردنش برای آنها سخت بود. تک و توک از میان مردم با صدای آرام و بریده میگفتند: ـ مارگیر ما را جادو کرده است! ـ چنین چیزی ممکن نیست! ـ شاید همگی خواب میبینیم! مارگیر کلاه پشمی خود را داخل جمعیت میچرخاند و میگفت: «بنازم به کرم شما! بدهید در راه خدا! من زندگیام را در شکار این اژدها به خطر انداختم.»
قصهها و مثلها، گربه و پلنگ
معرفی کتاب
مجموعۀ قصهها و مثلها شش جلد کتاب است که در هر جلد چند داستان کوتاه و قدیمی بازنویسی شده با مضامین مختلف بیان شده است. هر داستان پند یا ضربالمثلی در خود دارد و نکات اخلاقی را آموزش میدهد. هر جلد این مجموعه برای یکی از پایههای ابتدایی در نظر گرفته شده است تا مهارت خواندن مخاطب را تقویت کند. «داستان گربه و پلنگ» که برای دومیها است، شامل 4 داستان «خرگوش و لاکپشت، آواز کلاغ، مورچهی سواری، گربه و پلنگ» است.
قصّههای مثنوی، خرگوش باهوش
معرفی کتاب
کتاب «قصّههای مثنوی، خرگوش باهوش» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: «شیر با عصبانیت گفت: «بگو چه گفت؟» خرگوش با ترس گفت: «حرف بدی زد قربان. نمیتوانم آن را بگویم.» شیر که حالا از جایش بلند شده بود، دوباره داد زد: «نترس. هرچه گفت به من بگو!» خرگوش هم سرش را پایین انداخت و گفت: «شیر بزرگ گفت، برو به آن شیر ترسو بگو زودتر از جنگل برود. از امروز من همهکاره هستم!»
منظور او این نبود
معرفی کتاب
مجموعه «قصههای بابا لقمان»، یک مجموعه سه جلدی است که با هدف آموزش ضربالمثلهای فارسی به کودکان از طریق داستان و تصویرسازی طراحی شده است. این مجموعه به زبانی ساده، مفاهیم و ضربالمثلها را به کودکان منتقل میکند و به آنها کمک میکند تا با فرهنگ و ادبیات فارسی بیشتر آشنا شوند. جلد دوم این مجموعه با عنوان «منظور او این نبود» به معرفی و توضیح ضربالمثلهای مختلف میپردازد. هر داستان با یک ضربالمثل شروع میشود و سپس با استفاده از یک داستان کوتاه، معنا و مفهوم آن ضربالمثل به کودکان آموزش داده میشود. در کتاب میخوانیم: «پادشاه بزرگوار کشور همسایه جناب سلطانقلی! با آرزوی بهروزی برای حضرتعالی و مردم شریف کشورتان. وزیر امور نخودیه از من خواست که نامه ای به شما بنویسم و برای تبادل نخود و برنج پیشنهادی را خدمتتان عرض کنم. به گمانم این پیشنهاد برای هر دو کشور و هر دو ملت سودمند باشد.»
منظور تو هر چه بود
معرفی کتاب
مجموعه «قصههای بابا لقمان»، یک مجموعه سه جلدی است که با هدف آموزش ضربالمثلهای فارسی به کودکان از طریق داستان و تصویرسازی طراحی شده است. این مجموعه به زبانی ساده، مفاهیم و ضربالمثلها را به کودکان منتقل میکند و به آنها کمک میکند تا با فرهنگ و ادبیات فارسی بیشتر آشنا شوند. جلد سوم این مجموعه با عنوان «منظور تو هر چه بود» به معرفی و توضیح ضربالمثلهای مختلف میپردازد. هر داستان با یک ضربالمثل شروع میشود و سپس با استفاده از یک داستان کوتاه، معنا و مفهوم آن ضربالمثل به کودکان آموزش داده میشود. در کتاب میخوانیم: «پس از خوشوبشهای اولیه عروس و داماد آینده به حیاط کاخ رفتند تا در آنجا با هم به گفتوگو بنشینند. البته از شما چه پنهان که در همان نگاه اول بانمکبیگم به باهوشقلی علاقهمند شد و مهرش به دلش نشست که نشست؛ بدجور هم نشست؛ جوری که دیگر بعید به نظر میرسید، برخیزد. شروع گفتگو برای هر دو جوان سخت بود؛ اما سرانجام باهوشقلی دل به دریا زد و گفت: «خوشحالم که در کار شما هستم. اگر شما فرمایشی داشته باشید، میشنوم.»»