Skip to main content

راهنمای موجودات جادویی

معرفی کتاب
امروز روز معرفی مشاغل است و همه پدر و مادرها می‎خواهند شغلشان را معرفی کنند. برنامه در پارکینگ مدرسه اجرا می‎شود. پدر و مادر «پیپ» زمین‌شناس هستند؛ ولی پیپ عاشق اسب‌های تک‌شاخ است. خانواده «بارِرا» هشت اسب تک‌شاخ دارند. گوشه‌ای از پارکینگ مدرسه، عتیقه‌فروشی، ماشین قدیمی و عجیب و غربیش را گذاشته است، در گوشه دیگری، پدری گل‌فروش، یک عالمه گل چیده و در طرف دیگر، یکی از پدرها که آشپز است، بند و بساطش را پهن کرده است و... . پیپ اول از همه، به سراغ اسب‌های تک‌شاخ می‌رود. او می‎تواند با موجودات جادویی حرف بزند؛ ولی هیچ‌کس باور نمی‎کند. صبحت کردن با تک‌شاخ‌ها پیپ را به دردسر بزرگی می‎اندازد.

رژه هیولاها

معرفی کتاب
«جک»، «کوئینت»، «ژوئن» و «دیرک»، عاشق ماجراجویی هستند. حدود یک ماه پیش، جک هیولای شرور بزرگی به اسم «بلارگ» را شکست داده و تصمیم گرفته است با دوستانش دنبال ماجراجویی تازه‎ای باشد. کوئینت پیشنهاد می‌دهد که یک رساله هیولا بسازند. برای این کار به دو چیز احتیاج دارند. تصویر هیولا‌ها و یک‌سری اطلاعات درباره آن‌ها. بچه‌ها در پاساژ «دایره یک» هستند که «ورمانگولوس» دنبالشان می‎کند. جک با یک بومرنگ حساب این هیولای کرمی را می‎رسد؛ اما....

پیش به سوی عقب

معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعه‌ای از دَه شعر کوتاه است که درباره محیط زیست سروده شده‌اند. شاعر در هر شعر، به نوعی تذکر می‎دهد که زمین در حال نابودی است و هرچه زودتر باید فکری کنیم و راه چاره‌ای بیابیم. «اینجا جنگل نیست»، «عروس‌های عزادار»، «صرفاً جهت اطلاع» و «پیش به سوی عقب» نام برخی از این اشعار است. در شعر آخر، شاعر نگران است؛ زیرا بیابان‌ها پیشرفت کرده‌اند و سرطان هم. ساختمان‌ها تا کنار رودخانه‌ها پیش رفته‌اند و انسان تا مرز نابودی زمین!

سفر پر خطر

معرفی کتاب
اعضای «انجمن سرّی بندیکت»، قرار است در خانه آقای «بندیکت»، یکدیگر را ملاقات کنند. این‌بار درحالی‌که «رینی» و دوستانش برای تعطیلات با کشتی تفریحی به کشور «پرتغال» می‌روند، مأموریتی ویژه دارند. اعضای انجمن باید آقای بندیکت را از چنگ «کرتین» و نیروهای شیطانی‎اش درآورند. رینی و دوستانش با نقشه‌های اعجاب‌انگیز باید دوست عزیز و دستیارش را نجات دهند. آیا آن‌ها موفق می‌شوند؟

گانگستر خیارشور

معرفی کتاب
هنگامی‌که «فریدولین لویشته» و «کنوت کنیتر» در حال انتقال به زندان دیگری هستند، با نقشه‌ای که کنیتر از قبل کشیده است، فرار می‎کنند! وقتی فریدولین و کنیتر به جای امنی می‌رسند، کنیتر نقشه بعدی را برای افرادش بازگو می‎کند. آن‌ها می‎خواهند برای چاپ اسکناس‌های تقلبی، کمیسر «کلیکر» را گروگان بگیرند؛ اما افراد کنیتر نمی‌دانند چرا باید این کار را بکنند. کنیتر می‎داند که گروه «ادی ارلیش»، به خاطر کمیسر هر کاری می‎کنند. «تینو تران» از افراد ادی مجبور است برای آن‌ها کلیشه بسازد!

جادوگرها

معرفی کتاب
قهرمان داستان پسربچه‌ هفت‌ساله‌ای است که بعد از کشته شدن پدر و مادرش در حادثه رانندگی، با مادربزرگش زندگی می‎کند. مادربزرگ قصه‌گوی فوق‎العاده‌ای است و برای پسرک از جادوگرها می‎گوید. او معتقد است که جادوگرها در اطراف ما هستند و با ما زندگی می‎کنند؛ سپس راه‌های تشخیص جادوگرها را از آدم‌های عادی توضیح می‎دهد. جادوگرها همیشه دستکش به دست دارند، آن‎ها همیشه کلاه‌گیس می‌گذارند؛ چون کچل هستند، جادوگرها بینی بزرگی دارند تا بتوانند بو بکشند، آن‌ها چشم‌های متفاوتی دارند، جادوگرها... .

معمای مورگن‌روت

معرفی کتاب
کمیسر «ناگل» که به خاطر سرِ تاسش به «کلیکر»، یعنی «کله‌مرمری»، معروف شده، از اسلحه و خشونت بیزار است. او این‌بار درگیر پرونده مرموزی شده است که در آن دو تبهکار قصد جان یکدیگر را دارند. کمیسر با دست خالی، هم باید جلوی قتل را بگیرد، هم آن‌ها را دستگیر کند. دوستانش، شش خلافکار سابق که جای پروژه‌های غیرممکن و نفس‌گیر در زندگیشان خالی است، بی‌صبرانه منتظرند که کمیسر آن‌ها را به ماجراجویی تازه‌ای دعوت کند.

این کتاب را ممنوع کنید

معرفی کتاب
کتاب مورد علاقه­ ی «امی­­ آن»، ممنوع شده! قهرمان کتاب‌خوان قصه ما، هرچه توی کتابخانه دنبال کتاب مورد علاقه‌اش می­ گردد، آن را پیدا نمی­ کند. کتابدار مدرسه می­ گوید این کتاب را از قفسه‌­ها جمع کرده­‌اند چون مادر یکی از دانش‌­آموزها آن را برای مطالعه بچه‌‌ها مناسب نمی‌داند. همیشه همه­ جای دنیا، آدم‌ هایی هستند که خیال می­ کنند می­ توانند به جای دیگران فکر کنند و تصمیم بگیرند! بچه‌‌های مدرسه، تصمیم می‌گیرند نشان دهند که این برداشت صحیح نیست. این کوشش‌ها، علاقه‌مندی بچه‌ها را نسبت به مطالعه در پی دارد؛ حتی کسانی که به مطالعه علاقه‌ای نداشته‌‌اند...

آخرین روز خانم بیکسبی

معرفی کتاب
خانم «بیکسبی» از آن دسته معلم‌هایی است که مدرسه را تا حدی قابل تحمل می‌کنند! معلم‌هایی که خیلی‌وقت است دست از تلاش کشیده‌اند؛ ولی ناگهان به خودت می‌آیی و متوجه می‌شوی که سر کلاس حواست جمع است. خانم بیکسبی از آن معلم‌هایی است که سال بعد پیشش می‌روی و سلام می‎کنی و نمی‌خواهی هیچ‌وقت ناامیدش کنی. آن روز خانم بیکسبی یک جوری شده بود و من حدس می‎زدم که خبری شده است تا اینکه در دقایق آخر کلاس ما رو گرد نشاند و درباره تشخیص پزشکش برایمان گفت. او گفت سرطان لوزالمعده دارد!

پلیس قهرمان1

معرفی کتاب
افسر «نایت» و سگش، باز هم رئیس را عصبانی کرده‎اند. آن‌ها می‎خواهند برای به دست آوردن دل رئیس، کاری بکنند. مرد تبهکار و گربه‎اش نگران هستند که مبادا افسر نایت و سگش آن‌ها را به دام بیندازند. گربه فکر بکری دارد... . هنگامی‌که افسر نایت و سگش می‎خواهند بمب را خنثی کنند، بمب منفجر می‌شود و آن دو به شدت زخمی می‎شوند. پزشکان تصمیم می‎گیرند سرِ سگ را به بدن افسر نایت پیوند بزنند و به این ترتیب، پلیس قهرمان به وجود می‎آید!