کمالگرای مضطرب: چگونه اضطراب ناشی از کمالگرایی را با استفاده از درمان پذیرش و تعهد کنیم؟
معرفی کتاب
کتاب حاضر به بررسی تفکر کمالگرایانه و پیامدهای منفی آن بر سلامت روان میپردازد. این کتاب بایدها و الزامات را که ریشه در کمالگرایی دارند، شناسایی کرده و راهکارهایی جهت رهایی از آن ارائه داده است. این کتاب نشان میدهد که خودانتقادگری نه تنها به موفقیت منجر نمیشود، بلکه میتواند مانع رسیدن به اهداف شما شود. همچنین بر اهمیت ارزشها در کمالگرایی سالم تأکید میکند. کتاب شامل تمرینهایی مبتنی بر ذهنآگاهی و شفقت است که کمک میکند تا از بایدها و الزامات خود رها و به زندگی دلخواه نزدیکتر شد.
پابلند
معرفی کتاب
این کتاب داستان قورباغهای است که به خاطر پاهای بلندش همه او را مسخره میکنند. در این کتاب کودک با مفهوم خودباوری آشنا میشود و به کودک یاد میدهد که هیچ چیز را خداوند بی دلیل نیافریده است. در قسمتی از کتاب میخوانیم «قورباغه پابلند به خاطر پاهای بلندش با بقیه قورباغهها خیلی فرق دارد، به همین خاطر همه او را مسخره میکنند، آنها به او میگویند: دراز، لاغر مردنی، نردبان و...»
من آفریده خداوندم
معرفی کتاب
کتاب من آفریده خداوندم با هدف خودشناسی و خودپذیری کودکان نوشته شده است. از جمله نکات برجسته این کتاب تصویرگریهای جذاب و دیدنی است که هنرمندانه در متن کتاب استفاده شده است.
کودکان و نوجوانان با خواندن این کتاب با ویژگیهای منحصر به فرد خود آشنا شده و متوجه میشوند که خداوند هر یک از آنها را با ویژگیها و مهارتهای بی نظیری آفریده است.
کودکان و نوجوانان با خواندن این کتاب با ویژگیهای منحصر به فرد خود آشنا شده و متوجه میشوند که خداوند هر یک از آنها را با ویژگیها و مهارتهای بی نظیری آفریده است.
اوکاپی شلوار گورخریاش را دوست دارد
معرفی کتاب
یک روز شامپانزه به اوکاپی گفت: «فکر میکنم تو شلوار گورخر را دزدیدهای، چون فقط پاهایت شبیه آنهاست»، اوکاپی گفت: «نه، اینها راهراههای پاهای خودم هستند و همیشه آنها را داشتهام». اوکاپی در عمرش یک گورخر هم ندیده بود. او باید واقعیت را میفهمید. باید میرفت و گورخرهایی را که شامپانزه گفته بود را میدید.صبح روز بعد، اوکاپی سفر پُرماجرایش را شروع کرد. دوست وفادارش طوطی هم همراهش رفت.
زرافه کوچولو
معرفی کتاب
این داستان درباره زرافه کوچکی است که آرزو دارد گردنش کوتاه شود تا بتواند با خرس کوچولو و خرگوش کوچولو قایمباشک بازی کند. جغد دانا به زرافه پیشنهاد میدهد بهسراغ درختان پشت کوه برود، چون آنها میتوانند آرزویش را برآورده کنند. زرافه کوچولو زمانی که به درختان خیلی بلند پشت کوه میرسد متوجه میشود قدش به برگهای درختان نمیرسد و ناچار میشود علفهای روی زمین را بخورد. او که بابت این قضیه دلدرد میگیرد به دشت برمیگردد و از جغد میخواهد که گردنش دوباره بلندشود. جغد دانا به او میخندد و میگوید که گردنش اصلاً کوتاه نشده، بلکه درختان پشت کوه خیلی بلند هستند. زرافه کوچولو متوجه میشود هرچیزی در جای خودش خوب است و داشتن گردن بلند برای زرافه لازم است.
نویسنده قصد دارد به مخاطبان بگوید:«قدر داشتههای خودشان را بدانند».
نویسنده قصد دارد به مخاطبان بگوید:«قدر داشتههای خودشان را بدانند».