Skip to main content

اوکاپی شلوار گورخری‌اش را دوست دارد

معرفی کتاب
یک روز شامپانزه به اوکاپی گفت: «فکر می‌کنم تو شلوار گورخر را دزدیده‌ای، چون فقط پاهایت شبیه آن‌‌هاست»، اوکاپی گفت: «نه، این‌‎ها راه‌راه‌های پاهای خودم هستند و همیشه آن‌‌ها را داشته‌ام». اوکاپی در عمرش یک گورخر هم ندیده بود. او باید واقعیت را می‌فهمید. باید می‌‎رفت و گورخرهایی را که شامپانزه گفته بود را می‌‎دید.صبح روز بعد، اوکاپی سفر پُرماجرایش را شروع کرد. دوست وفادارش طوطی هم همراهش رفت.

روباه می‌خواهد ببر باشد

معرفی کتاب
این کتاب درباره روباهی است که می‌خواهد ببر باشد. برای این آرزویش هم دلایل خودش را دارد. تااینکه یک روز اتفاقی رخ می‌دهد و او با بقیه حیوانات نیز مواجه می‌شود و متوجه می‌شود که... . در این داستان، کودک به‌صورت غیرمستقیم توانایی حل مسئله و مواجه شدن با چالش‌ها را می‌آموزد.

زرافه کوچولو

معرفی کتاب
این داستان درباره زرافه کوچکی است که آرزو دارد گردنش کوتاه شود تا بتواند با خرس کوچولو و خرگوش کوچولو قایم‌باشک بازی کند. جغد دانا به زرافه پیشنهاد می‌دهد به‌سراغ درختان پشت کوه برود، چون آن‌ها می‌توانند آرزویش را برآورده کنند. زرافه کوچولو زمانی که به درختان خیلی بلند پشت کوه می‌رسد متوجه می‌شود قدش به برگ‌های درختان نمی‌رسد و ناچار می‌شود علف‌های روی زمین را بخورد. او که بابت این قضیه دل‌درد می‌گیرد به دشت برمی‌گردد و از جغد می‌خواهد که گردنش دوباره بلندشود. جغد دانا به او می‌خندد و می‌گوید که گردنش اصلاً کوتاه نشده، بلکه درختان پشت کوه خیلی بلند هستند. زرافه کوچولو متوجه می‌شود هرچیزی در جای خودش خوب است و داشتن گردن بلند برای زرافه لازم است.
نویسنده قصد دارد به مخاطبان بگوید:«قدر داشته‌های خودشان را بدانند».