Skip to main content

من بابا بزرگ را دوست دارم

معرفی کتاب
پدربزرگ من، مرد خیلی بزرگ و عجیبی است. هر کاری من نتوانم انجام دهم. او می‌تواند. وقتی ما با هم هستیم، اتفاق‌های بامزه‌ای می‌افتد...
قهرمان داستان از لحظات خوبی که با پدربزرگ دارد می‌گوید. مانند؛ باغبانی، شعرخوانی‌، قایم باشک بازی و خیلی لحظه‌های شیرین دیگر. کتاب «من بابا بزرگ را دوست دارم» با داشتن تصاویر خوب از مجموعه خانواده مهربان من است با آموزش رابطه کودک با خانواده.

شیرینی مربایی

معرفی کتاب
داستان این کتاب دربارۀ خانواده‌ای است که سرِ ارث و میراث اختلاف دارند. در این میان دختر هشت‌ساله‌ای به نام «سیما» با تمهیدات کودکانۀ خود موجب آشتی اعضای خانواده می‌شود. یک روز سیما تصمیم می‌گیرد تا به خانه مادربزرگش برود. او سوار اتوبوس آقای «بی‌بوق» می‌شود و روی صندلی اول می‌نشیند. درحالی‌که پدر و مادرش نمی‌دانند که او از خانه خارج شده است و ... .

ماریا و ماه‌جون

معرفی کتاب
این کتاب حاوی چهار داستان کوتاه و به هم پیوسته است که داستان «ماریا» و مادربزرگش، «ماه‌جون»، را روایت می‌کند. در داستان اول، ماریا از مدرسه یک‌راست به خانه ماه‌جون می‌رود و پدرش هم که سفر بوده، سر می‌رسد. در داستان دوم، ماه‌جون زمین می‌خورد و دندانش گم می‌شود. داستان سوم دربارۀ گربۀ ماه‌جون است و در داستان چهارم... .

صندوق چوبی

معرفی کتاب
صندوقی چوبی و قدیمی، خانواده‌ای را به دردسر می‌اندازد. بعضی‌ها فکر می‌کنند صندوق قیمتی است؛ اما ماجرای صندوق به آرزوهای مادرِ خانواده برمی‌گردد. داستان از آنجا شروع می‌شود که مادربزرگ قصد دارد به خانه دخترش بیاید و مدتی آنجا بماند. مادر می‌خواهد وقتی مادربزرگ می‌آید، صندوقی که در جهیزیه‌اش گذاشته بود، ببیند؛ اما پدر آن صندوق را چند‌سال پیش فروخته بود. با اصرارهای مادر، پدر راضی می‌شود که یکی مانند آن را پیدا کند و بخرد؛ اما مادر همان صندوق را می‌خواهد و... .

چه کار کنم با نی نی؟

معرفی کتاب
کتاب «چه کار کنم با نی‌نی؟ » در مورد به دنیا آمدن نوزاد تازه و برخورد بقیه اعضا خانواده به خصوص خواهر و برداران بزرگ‌تر با اوست.داستان کتاب در مورد هیجان‌های برخورد با نوزاد است. هیجان‌های تعجب، شادی، خشم، عشق، حسادت، ترس، اندوه و تنفر . این کتاب برای شناخت هیجان‌ها و توصیف آن‌ها برای کودکان است.

تو یک جوجه هستی

معرفی کتاب
دو خواهر بزرگ‌تر «هنریتا»، همیشه او را اذیت می‏‌کردند. یک شب هنگامی‎که هنریتا آماده می‎شد تا به رختخواب برود، سروکله خواهرهایش پیدا شد. آن‎ها به او گفتند که یک جوجه است! هنریتا باور نکرد؛ ولی آن‎ها آن‌قدر دلیل آوردند تا هنریتا قانع شد که یک جوجه است! به خصوص وقتی روز بعد روی تختش یک تخم‎مرغ پیدا کرد! هنریتا تصمیم گرفت خانواده واقعی‎اش را پیدا کند. برای همین راهی مزرعه آقای «بارنی» شد.

داستان های ترمه و تپل 3 : خواهر کوچولو

معرفی کتاب
«ترمه» و «تپل» یک خواهر کوچولو به نام «تی‌تی» دارند. روزی پدر و مادر به خرید می‏‌روند و تی‌تی را به بچه‎ها می‎سپارند و سفارش می‌‏کنند که مراقبش باشند. ترمه و تپل به اتاقشان می‌‏روند و مشغول بازی رایانه‎ای می‎شوند و تی‎تی را فراموش می‎کنند و هنگامی سراغ بچه می‎روند که او سرجایش نیست! آن‌ها با ناراحتی همه‌جا را می‎گردند تا اینکه او را پشت مبل پیدا می‌‏کنند. تی‌تی خودش را خیس کرده است و... . سرانجام آن‌ها تصمیم می‎گیرند خواهر کوچولویشان را تمیز کنند؛ اما... .

خواهر عروسکی

معرفی کتاب
کتاب داستان دختری به نام "جینی" است که مادر معتادش(گلوریا) به زندان افتاده و او را به یتیم خانه سپرده اند و بعداً یک خانواده محترم او را به فرزندی قبول کرده اند. بیشتر کتاب به شرح ماجراهایی می پردازد که شخصیت داستان برای کشف هویت واقعی خود به عمل می آورد و برای این کار از خانه فرار می کند و در به دری و رنج های زیادی متحمل می شود.

من مامان‌بزرگ و بابا‌بزرگم را دوست دارم

معرفی کتاب
تجربۀ داشتن پدربزرگ و مادربزرگ برای کودکان لذت‌بخش است. این کتاب از مجموعه کتاب‌های آموزش مثبت‌اندیشی، دوست‌داشتن پدربزرگ و مادربزرگ و همراهی با آن‌ها را به مخاطب می‌آموزد. در این جلد، قهرمان داستان از لحظات خوبی که با پدربزرگ و مادربزرگش دارد تعریف می‌کند؛ مواردی مثل تعریف‌کردن پدربزرگ از کودکی‌های خودش، باغبانی‌کردن با یکدیگر، یادگرفتن بافتنی و پختن کلوچه.

چارلی و موشی و بابابزرگ

معرفی کتاب
این کتاب حاوی چهار داستان به هم پیوسته است. «چارلی» و «موشی»، دو برادر هستند که پدر و مادرشان به سفر رفته‎اند و پدربزرگ برای مراقبت از آن‎ها به خانه‌شان آمده است. در داستان اول، موشی هنوز بزرگ نشده است. او می‎گوید من متوسط هستم، یعنی می‎تواند بعضی کارها را انجام دهد. در داستان دوم، دو برادر تصمیم می‎گیرند وقتی پدربزرگ خواب است به او حمله کنند و پیروز شوند. در داستان سوم، پدربزرگ نمی‌تواند ترانه شب‌ به‌ خیر را خوب بخواند و در داستان چهارم، پدربزرگ از بچه‌ها خداحافظی می‌کند.