Skip to main content

زنبورک و حیوان‌های جنگل (یک دست صدا ندارد)

معرفی کتاب
این کتاب داستانی را روایت می‌کند که یادآور ضرب‌المثل «یک دست صدا ندارد» است. خیلی از کارها را نمی‌توان به‌تنهایی به انجام رسانید. در این موارد باید از دیگران کمک بگیریم و با آنان همکاری کنیم. جوجه‌تیغی کوچولو توی رودخانه افتاده و دستش را به شاخه‌ی کوچکی بند کرده است. زنبورک می‌خواهد او را نجات دهد اما تنهایی زورش نمی‌رسد که او را از آب بیرون بکشد. به همین خاطر...

گنجشک و پیرمرد مهربان

معرفی کتاب
پیرمرد قصه‌ی ما یک روز گنجشک را از چنگال عقابی نجات می‌دهد و آن را با خود به خانه می‌برد تا از او مراقبت کند. پیرمرد خیلی با این پرنده مهربان بود. اما همسر پیرمرد اصلاً از این پرنده خوشش نمی‌آمد و دنبال فرصتی بود که آن را از خانه بیرون کند. بچه‌ها با خواندن این داستان یاد می‌گیرند که با حیوانات مهربان باشند و آن‌ها را دوست داشته باشند.

ستاره‌ دنباله‌‌دار

معرفی کتاب
دخترک داستان به دلایلی نمی‌تواند صاحب عروسکی شود که آن را پشت ویترین مغازه‌ای دیده، پس آرزو می‌کند و به عالم خیال پناه می‌برد. او با پناه‌بردن به یک افسانه که ستاره‌های دنباله‌دار آرزوها را برآورده می‌کنند در انتظار می‌ماند. داشتن آرزو که معمولاً از خیال ما سرچشمه می‌گیرد نه‌تنها بد نیست که حتی لازم است. اصلاً اگر کسی آرزویی نداشته باشد نمی‌تواند برای آینده خود برنامه‌ریزی کند و حتی ممکن است زندگی او پوچ و بی‌معنی شود. اما این‌که چه آرزوی کنیم و سازوکار برآورده شدن آرزو چگونه باشد هم خیلی مهم است. آیا همان‌طور که در عالم خیال آرزو می‌کنیم باید برآورده شدن آن را هم در همان عالم خیال ببینیم؟

جارو

معرفی کتاب
همه ما باید یاد بگیریم که چطور با احساساتمان روبه‌رو شویم و آن‌ها را کنترل کنیم. به هر حال اگر احساساتمان را درست نشناسیم و روی آن‌ها کنترل نداشته باشیم ممکن است که به خودمان و دیگران آسیب بزنیم. مثلاً در این داستان اوقات تلخی اِد اولش خیلی کوچک است اما طولی نمی‌کشد که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و یک شهر با تمام زیبایی‌هایش خراب می‌کند. شاید اگر اِد می‌توانست به موقع دلیل اوقات تلخیش را بفهمد و کنترلش را به دست بگیرد این اتفاقات نمی‌افتاد...

بابا می‌گه: حق مردمه

معرفی کتاب
بابا می‌گوید: «اگه می‌خوای با خدا حرف بزنی نماز بخوان و اگه می‌خوای حرف‌های خدا را بشنوی قرآن بخوان و بزرگ‌ترین جمله خدا تو قرآن که بهش می‌گیم آیه، درمورد حق مردمه و از ما بنده‌هاش می‌خواد که هوای همدیگر را داشته باشیم و به حق‌وحقوق هم احترام بگذاریم». خدا هم حق‌و‌حقوقی دارد که باید مراقب آن‌ها باشیم. اما خدا می‌فرماید: حق مردم از حق من مهم‌تر است. برای اینکه بدانید حق مردم چیست و چگونه باید به آن‌ها احترام گذاشت بیست‌وهفت حکایت کوتاه این کتاب را بخوان. این حکایت‌ها با زبانی ساده و عنوان کردن نمونه‌های مختلفی از حق‌الناس، مخاطبان را با این مفهوم بیشتر آشنا می‌کند.

7 پری ایرانی و 29 قصه‌ی دیگر

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل 29 داستان آموزنده است. روایت یکی از داستان‌ها: در روزگار قدیم وزیر مهربانی بود که از دارایی‌ها فقط یک گله بزرگ گوسفند داشت. چوپان گله، آدم درست‌کاری بود. روزی چوپان گوسفندها را به چرا برد، او خیلی خسته شده بود، زیر سایه چنار دراز کشید و به خواب رفت. هنگامی که بیدار شد، پری زیبایی را دید. پری زیبا فکر کرد، او پسر وزیر است؛ به همین دلیل سوار اسبش کرد. ولی وقتی متوجه شد، او چوپان است، با خودش گفت تقدیرم این است. آن‌ها در جنگل کلبه‌ای ساختند و زندگی خود را آغاز کردند. روزی حاکم شهر، گلنازپری را دید و برای تصاحب او نقشه‌ای کشید و به شوهر گلنازپری گفت، باید به آن دنیا بروی و از پدر و مادرم خبر بیاوری. گلنازپری به شوهرش گفت: به سمت مغرب برو. در آن جنگل شش پری هست که هنگامی که آن‌ها می‌خندند، شکوفه‌های بهشتی از دهان‌شان بیرون می‌آید. باید آن‌ها را جمع کنیم و به حاکم بدهیم. حاکم هنگامی که شکوفه‌ها را دید، باور کرد، چوپان به بهشت رفته است و از او خواست تا او را نیز ببرد. چوپان مقداری چوب جمع‌آوری کرد و او را به قله ‌کوهی برد و چوب‌ها را آتش زد و حاکم بدجنس در آتش سوخت.

قصه‌های تصویری از تاریخ بیهقی: کوچ استاد

معرفی کتاب
بیهقی در دیوان، رسالت‌نامه‌ها و فرمان‌های مهم پادشاهان و امیران را مکتوب می‌کرد. کتاب تاریخ بیهقی کامل‌ترین سند از روزگار غزنویان به قلم ابوالفضل بیهقی است. بیهقی با قلمی شیوا، ‌دقیق و هوشمندانه وقایعی که دیده یا از افراد معتمد شنیده در این کتاب ثبت کرده است. از این اثر سی جلدی تنها پنج جلد آن باقی‌مانده و به دست ما رسیده است. در مجموعة حاضر داستان‌هایی از تاریخ بیهقی با زبانی ساده بازآفرینی و تصویرسازی شده است. ابوالفضل بیهقی در این داستان درباره غم از دست دادن استادش بونصر مشکان صحبت کرده است. او اشاره کرده است که بونصر مردی با فراست و امین بود. به خاطر اینکه بونصر درباره ابوالفضل بیهقی به امیر و وزیر مطالب خوبی گفته بود، او را به سمت معاونت بوسهل زوزنی، رئیس دیوان رسالت، منصوب کردند. کار برای بیهقی دشوار بود...

قصه‌های تصویری از تاریخ بیهقی: اشتباه کوچک

معرفی کتاب
بیهقی در دیوان، رسالت‌نامه‌ها و فرمان‌های مهم پادشاهان و امیران را مکتوب می‌کرد. کتاب تاریخ بیهقی کامل‌ترین سند از روزگار غزنویان به قلم ابوالفضل بیهقی است. بیهقی با قلمی شیوا، ‌دقیق و هوشمندانه وقایعی که دیده یا از افراد معتمد شنیده در این کتاب ثبت کرده است. از این اثر سی جلدی تنها پنج جلد آن باقی‌مانده و به دست ما رسیده است. در مجموعة حاضر داستان‌هایی از تاریخ بیهقی با زبانی ساده بازآفرینی و تصویرسازی شده است. درا ین جلد می‌خوانیم «امیرمسعود برای نبرد با فردی به نام طغرل با لشکری عزیم راهی نیشابور شد. امیر تصمیم گرفته بود که طوری طغرل و سپاهش را محاصره کند که راه فراری برای او باقی نماند. طغرل سوارانی داشت که چابک بودند و به او خبردادند که امیر برای سرنگونی‌اش لشکر کشیده است. همه مطمئن بودند که طغرل گرفتار می‌شود اما یک اشتباه کوچک باعث شد سختی‌های زیادی پیش بیاید...»

قصه‌های تصویری از تاریخ بیهقی: فرجام بکتوزون

معرفی کتاب
بیهقی در دیوان، رسالت‌نامه‌ها و فرمان‌های مهم پادشاهان و امیران را مکتوب می‌کرد. کتاب تاریخ بیهقی کامل‌ترین سند از روزگار غزنویان به قلم ابوالفضل بیهقی است. بیهقی با قلمی شیوا، ‌دقیق و هوشمندانه وقایعی که دیده یا از افراد معتمد شنیده در این کتاب ثبت کرده است. از این اثر سی جلدی تنها پنج جلد آن باقی‌مانده و به دست ما رسیده است. در مجموعة حاضر داستان‌هایی از تاریخ بیهقی با زبانی ساده بازآفرینی و تصویرسازی شده است. در این جلد می‌خوانیم: «بکتوزون سپاه‌سالار نیشابور بود و امیرمحمود که در بلخ بود از اینکه نیشابور را به بکتوزون سپرده بودند ناراحت بود. ابوحارث امیرخراسان هوای هر دوی اینها را داشت. امیرمحمود اما روزی تصمیم گرفت بکتوزون را از سر راه بردارد. ابوحارث سعی کرد میان این دو صلح برقرار کند اما خودش گرفتار توطئه بکتوزون شد و ...»

قصه‌های تصویری از تاریخ بیهقی: طاووس‌های سرزمین غور

معرفی کتاب
بیهقی در دیوان، رسالت‌نامه‌ها و فرمان‌های مهم پادشاهان و امیران را مکتوب می‌کرد. کتاب تاریخ بیهقی کامل‌ترین سند از روزگار غزنویان به قلم ابوالفضل بیهقی است. بیهقی با قلمی شیوا، ‌دقیق و هوشمندانه وقایعی که دیده یا از افراد معتمد شنیده در این کتاب ثبت کرده است. از این اثر سی جلدی تنها پنج جلد آن باقی‌مانده و به دست ما رسیده است. در مجموعة حاضر داستان‌هایی از تاریخ بیهقی با زبانی ساده بازآفرینی و تصویرسازی شده است. در این جلد می‌خوانیم «عبدالغفار تعریف می‌کند که روزگاری سلطان محمود فرزندانش مسعود، محمد و یوسف را به سرزمین داور می‌آورد و در آنجا مستقر می‌کرد تا از جنگ بازگردد. این بچه‌ها در سرزمین داور در خانه‌ی بایتگین ساکن می‌شدند. بسالمی معلم این امیرزادگان بود و به آن‌ها درس می‌‌‌‌‌داد. بایتگین والی این سرزمین از سیستان با خودش صدوسی طاووس نروماده آورده بود که به زودی کلی تخم گذاشتند و تعدادشان زیاد شد...»