Skip to main content

بازی را فراموش نکن

معرفی کتاب
در کتاب «بازی را فراموش نکن» کودکی با ما صحبت می‌کند. او با زبانی کودکانه و ساده، درباره‌ی خودش، دنیای خودش، محل زندگی‌اش و روابطش با دیگران، به‌خصوص رابطه‌اش با پدربزرگش که به آلزایمر مبتلاست، به ما می‌گوید. سه داستان لطیف درباره‌ی دنیای پاک کودکان، عشق، بخشندگی و پذیرش آن‌ها که برای مخاطب جذاب است.

یک روز بدون کلمات

معرفی کتاب
کتاب «یک روز بدون کلمات» داستان کودکی حساس و کنجکاو که جهان را به صورت دیگری می‌بیند را روایت می‌کند و درباره کودکان اوتیسم به مخاطب آگاهی می‌دهد. کتابی درباره‌ی دوستی، پذیرش تفاوت‌ها و مهرورزی به دیگران می‌باشد. در کتاب می‌خوانیم: «مامان می‌داند چه چیزهایی به من آرامش می‌دهد و چه چیزهایی مضطربم می‌کند. من کارهایی می‌کنم که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌فهمد، مثل ساعت‌ها نگاه کردن به انگشتان دستم یا در آغوش گرفتن درختان...»

مردی که حتی خورشید را هم تعمیر می‌کرد

معرفی کتاب
کتاب «مردی که حتی خورشید را تعمیر می کرد» درباره‌ی قدرشناسی، دوستی و همدلی می‌باشد. در دنیا چیزی وجود ندارد که آقا قدیرِ تعمیرکار نتواند تعمیرش کند. او حتی رابطه‌ها را هم تعمیر می‌کند. آقا قدیر برای هر چیزی راه‌حلی دارد. با تمام اینها، باز هم کسانی هستند که او را دوست نداشته باشند. مثلاً فروشندگان لوازم خانگی آقا قدیر را دوست ندارند، چون او هر بار وسایل را تعمیر می‌کند و نمی‌گذارد صاحبانشان آنها را دور بیندازند و وسایل جدید بخرند. مردمی هم که دلشان وسایل نو می‌خواهد از دست آقا قدیر شاکی هستند. بالاخره همه با هم فکر کردند و تصمیم گرفتند...



ویزی‌ویگ پشمالوی فضایی

معرفی کتاب
کتاب «ویزی‌ویگ پشمالوی فضایی» داستانی تخیلی و ماجراجویانه یک موجود پشمالوی فضایی به نام ویزی‌ویگ را روایت می‌کند که برای تعمیر سفینه‌اش، به زمین آمده و با پسری به نام بن آشنا می‌شود. ویزی‌ویگ موجودی کوچک و پشمالو است که از سیاره‌ای دور به زمین آمده و سفینه‌اش روی سقف خانه بن سقوط کرده است. ویزی‌ویگ ادعا می‌کند که برآورده‌کننده آرزوهاست و با برآورده کردن آرزوهای دیگران، می‌تواند سفینه‌اش را تعمیر کند. کتاب درباره‌ی اهمیت اندیشیدن قبل از انجام کارها، فداکاری و گذشت می‌باشد.

بچه‌ی خیال‌پرداز

معرفی کتاب
کتاب «بچه‌ی خیال‌پرداز»، داستان پسربچه‌ای به نام دنیز است که عاشق رؤیاپردازی است. دنیز، پسری است که غرق در رؤیاها و خیال‌پردازی‌های خود است. او مدام توسط اطرافیانش به خاطر این کار سرزنش می‌شود. اما آیا این رؤیاپردازی‌ها واقعاً بی‌فایده هستند؟ کتاب به خوانندگان این فرصت را می‌دهد که درباره‌ی ارزش رؤیاپردازی و تأثیر آن بر زندگی، تفکر کنند.

گمشده در کوهستان امید

معرفی کتاب
روزی در دل کوهستانِ امید جوجه مرغی به دنیا آمد که مادرش نام او را درخشان گذاشت. مامان مرغِ به درخشان آموخت که هرگاه مشکلی برایش پیش آمد تمام تلاشش را برای حل آن به کار ببندد و از خدا کمک بگیرد. درخشان که خیلی دلش می‌خواست دنیا را ببیند و سؤال‌های زیادی داشت از مادرش خواهش کرد با هم در کوهستان گردش کنند. در حین گردش جوجه کوچولو مادرش را گم کرد. او در اوج ترس و ناامیدی با یاد خدا و کمک گرفتن از او توانست مادرش را پیدا کند. این داستان به فرزندان مفهوم توکل به خدا را می‌آموزد.

داستان‌نویسی دسته‌جمعی

معرفی کتاب
این داستان بر اساس روایتی واقعی از زندگی امام موسی صدر نوشته شده است. این‌ روزها که بیشتر کارها را می‌توان به‌صورت آنلاین و از داخل خانه انجام داد، خیلی از پدر و مادرها هم کارهایشان را در خانه انجام می‌دهند و این باعث شده تا اگر نیاز شد از اعضای خانواده هم کمک بخواهند. داستان این کتاب هم ماجرای مادر نویسنده‌ای را تعریف می‌کند که برای بسط و توسعهٔ ایده‌هایش از بچه‌هایش کمک می‌گیرد. مطالعهٔ این کتاب در کنار تصویرسازی‌های لطیف و مهربانش، لذتی دوچندان برای مخاطب خواهد داشت. پسرکی در حال نماز خواندن است که مردی با لباس بلند از راه می‌رسد و پشت سر پسر می‌نشیند و منتظر می‌ماند تا نماز پسر تمام شود. بعد آن دو با هم احوال‌پرسی می‌کنند و بعد سیدموسی کیف کوچک چرمی را به پسرک هدیه می‌دهد تا او را به خاطر خواندن نماز تشویق کند. نام آن پسر دکتر محمدعلی لسانی فشارکی بوده است.

راز قلک بابابزرگ

معرفی کتاب
کتاب «راز قلک بابابزرگ» داستان پسرب به نام «علی» را روایت می‌کند که پدر و مادرش به نجف می‌روند و او پیش مادربزرگ و پدربزرگش می‌ماند. در این کتاب می‌خوانیم: «باباجون ساک علی را به اتاق برد. بوی کتلت همه‌جا پیچیده بود. علی دور تا دور خانه دوید و گفت: «وای چه بوی خوشمزه‌ای! آخ جون! امشب اینجا می‌خوابم. توی دلش گفت: «کاش مامان و بابا هم بودند!» کیفش را کنار ساک گذاشت و گفت:«مامان و بابام کی می‌رسند نجف؟» باباجون پول‌ها را از سینی برداشت. به سمت قُلّک پلاستیکی زردی که روی طاقچه بود رفت و گفت: «قرار شد وقتی رسیدند پیام بدهند.» بعد پول‌ها را در قُلّک انداخت.»

آبنبات نعنایی

معرفی کتاب
کتاب «آب‌نبات نعنایی» داستان پسر کوچکی است که با مادر و پدر و خواهر کوچکش در محوطه حرم امام‌رضا علیه‌السلام نشسته‌اند. پسرک با مهرهای نماز برج می‌سازد و حانیه خواهر کوچکش مدام گریه می‌کند و دلش درد می‌کند. پسرک درحال بازی کردن است که متوجه می‌شود مادر و پدرش نیستند. آقای خادم نزدیکش می‌آید و کمکش می‌کند تا خانواده‌اش را پیدا می‌کند…در کتاب می‌خوانیم: «شاید حانیه مثل من گرمش بود. اما مامان می‌گفت که دلش درد گرفته. کاش عرق نعنا داشتیم! برج قشنگی شد. خواستم همه ببینند؛ اما مامان و بابا نگاهشان به حانیه بود. چقدر گریه می‌کند! شاید هنوز ناراحت است که مامان و بابا شکلات نخریدند به برجم نگاه کردم. بلند گفتم: «وای چند طبقه‌اش ریخته. شاید این کبوتر سفید روی برجم فرود اومده…»

گاومیش آبی

معرفی کتاب
مفاهیمی همچون عزت‌نفس و خودباوری از مفاهیم بنیادی در تربیت کودک و نوجوان است که می‌توان آن را در قالب داستان و بازی به کودک آموزش داد. داستان «گاومیش آبی» با بیانی کودکانه عزت نفس و خودپذیری را به کودکان می‌آموزد و یادآور می‌شود که ترس از ناشناخته‌ها برای همه انسان‌ها طبیعی است، اما نباید مانع تجربه و رشد شود. در بخشی از این کتاب آمده است: «گاومیش کوهان‌دار آبی همیشه موهایش را کوتاه می‌کند. چون دلش می‌خواهد مرتب باشد اما آن روز آرایشگاه بسته بود. اصلاً همه جا بسته بود. فردایش هم همین‌طور و حتی فردای فردایش هم. گاومیش کوهان‌دار آبی خیلی ناراحت بود. فکر می‌کرد دیگر جذاب و دوست‌داشتنی نیست، اما او اشتباه می‌کرد چون...»