100 حقیقت درباره جاسوسان
معرفی کتاب
جاسوسی از موضوعاتی است که کودکان و نوجوانان به دانستن دربارۀ آن علاقهدارند. در این کتاب، 100 واقعیت دربارۀ کیستی جاسوس و دلایل جاسوسی آمدهاست. نحوۀ تغییر چهره و پوشش، شبکهها و سازمانهای جاسوسی، سلاحها و ابزارها، رمز و رمزگذاری، و به دام انداختن جاسوس از جمله موضوعات کتاب هستند. هر نکته از 100 واقعیت گفتهشده در کتاب با تصویرهای متعددی همراه است.
100 حقیقت درباره زندگی گیاهی
معرفی کتاب
بعضی از کودکان و نوجوانان به دانستن دربارۀ گیاهان علاقه دارند. در این کتاب، 100 واقعیت دربارۀ گیاهان، چگونگی بعضی از انواع آنها و خصوصیات جالب بعضی دیگر آمدهاست. سیارۀ سبز ما، گردهافشانی، دامهای چسبناک، جنگلهای جهان، گیاهان در خطر، زندگی زیر آب، و دوستان و دشمنان از جمله موضوعات کتاب هستند. هر نکته از 100 واقعیت گفتهشده در کتاب، با تصویرهای متعددی همراه است.
100 حقیقت درباره زندگی جانوری
معرفی کتاب
بعضی از کودکان و نوجوانان به دانستن دربارۀ حیوانات و انواع آنها علاقه دارند. در این کتاب، 100 واقعیت دربارۀ حیوانات، غذا و خوردن آنها، مهارتهایشان برای بقا، تخمها و نوزادانشان و بعضی خصوصیات جالب دیگر آمدهاست. حیوانات دریایی، زندگی در میان درختان و حیوانات قطبی از جمله موضوعات کتاب هستند. هر نکته از 100 واقعیت گفتهشده در کتاب، با تصویرهای متعددی همراه است.
مامان چه خوب است
معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعهای از اشعار است. «دندان شیری»، «ابر من»، «ماهیام مُرد»، «قناری مثل آدم» و «مامان چه خوب است»، نام برخی از این اشعار است. شعرها از زبان کودک روایت میشود و بیانگر احساسات اوست. کودک از پدرش میگوید که آدم گرفتاری است و تا دیروقت کار میکند، از مادرش که بسیار خوب است، از ماهی تنهای حوض حیاطشان که در آرزوی دریاست و از قناری غمگینی که در قفس زندانی است.
جنون سرعت: ارثیه آقای پامپ
معرفی کتاب
آقای «جان آرچیبالد پامپ»، میلیونر معروف، احتیاج به یک آبدارچی زبده، با توانایی اسکیتسواری دارد! یازده نفر برای این کار مراجعه میکنند؛ ولی هیچکدام در امتحان اسکیت قبول نمیشوند. آقای پامپ، به سرعت علاقه زیادی دارد. او میخواهد کارها خیلی سریع انجام شود. او خودش نیز با تمام سرعت کارهایش را انجام میدهد و ناهارش را در سه دقیقه میخورد! آقای پامپ با ماشین مسابقهای تصادف میکند و کشته میشود؛ چون در کیلومتر ۲۴۸، لاستیک میترکد. او صد میلیون دلار دارایی به جا گذاشته است و فقط دو خواهرزاده دارد؛ اما... .
مقصد نیویورک: ارثیه آقای پامپ
معرفی کتاب
«ژو»، «زت» و «ژوکو» که با هواپیمای «اچ ۲۲» پرواز کردهاند، در جزیرهای ناشناس فرود میآیند و متوجه میشوند جزیره متعلق به دولت فرانسه است. مردی که از طرف این دولت آنجاست، هواپیما را توقیف میکند. بچهها به طور معجزهآسایی بنزین پیدا میکنند و میتوانند دوباره هواپیما را راه بیندازند. اینبار برفراز قطب شمال سوخت هواپیما تمام میشود و آنها مجبورند فرود بیایند. زت و ژو در سکوت و سرما، صداهایی میشنوند و فکر میکنند اسکیموها هستند؛ اما وقتی نزدیک میشوند... .
دره کبریها
معرفی کتاب
منطقه اسکی «وارگیس» در «فرانسه»، یکی از منحصربهفردترین مناطق توریستی است. امسال مهاراجه «گوپال»، حکمران ایالت خودمختار بسیار کوچکی در «هیمالیا»، برای اسکی به این منطقه آمده است. او آدم بسیار خودخواه و زورگویی است و وقتی میبیند ، «زت» و «ژو»، در اسکی از او جلو میافتند، میخواهد آنها را تنبیه کند؛ ولی نمیتواند؛ چون در فرانسه است نه در گوپال و... . حالا مهاراجه دنبال کارآگاه خصوصی است؛ چراکه گردنبند مرواریدش گم شده است. کارآگاه فکر میکند بچهها گردنبند را دزدیدهاند و... .
دانشمند دیوانه: اشعه اسرارآمیز
معرفی کتاب
کشتی «مانیتوبا» از نیویورک حرکت میکند و مقصدش «لیورپول» است. هوا بسیار خوب و همهچیز عالی است. مسافرها راضی هستند، فقط هنوز به لرزش موتورها عادت نکردهاند؛ اما بعد از مدتی، کشتی متوقف میشود و هیچکس نمیداند چه اتفاقی افتاده است؛ حتی ناخدا. فرستنده رادیویی هم کار نمیکند. همه فکر میکنند یک نقص فنی عادی است؛ ولی بعد از چند دقیقه، همه بیهوش میشوند! در همین زمان، در لیورپول، خط مسافربری دریایی نمیتواند با کشتی ارتباط برقرار کند و گزارشهای هواشناسی هم چیزی نشان نمیدهد. چه بلایی سر کشتی مانیتوبا آمده است؟
آتشفشان کاراماکو: اشعه اسرارآمیز
معرفی کتاب
دزدان دریایی «ژو»، «زت» و «ژوکو» را اسیر کردهاند و با خود به زیردریاییشان بردهاند. آنها پس از اینکه به جزیره اسرارآمیز میرسند، سوار یک تانک آبی ـــ خاکی میشوند و سعی میکنند از آنجا فرار کنند. آنها به جزیره دیگری میرسند که ساکنانش آدمخوار هستند. ژوکو دوستانش را نجات میدهد؛ اما دزدان دریایی همچنان در جستوجوی ژو و زت هستند.
تو نخندی، من بخندم؟
معرفی کتاب
در این کتاب برای آشنایی کودکان و نوجوانان، قصه ضربالمثلها روایت شده است. «دوستی خالهخرسه»، «یک کلاغ، چهل کلاغ»، «آستین نو بخور پلو»، «دسته گل به آب داده» و «تو نخندی، من بخندم؟»، از جمله این ضربالمثلهاست. در ضربالمثل «تو نخندی، من بخندم؟»، مردی برای وصول پولش نزد بدهکار میرود. بدهکار با دیدن چهره عصبانی طلبکار، میگوید گوسفندانی دارد که موقع چرا، مقداری از پشم آنها به بوتهها گیر میکند او میخواهد پشمها را جمع کند... همسرش قالی ببافد... با پولِ قالی برای دخترش جهیزیه بخرد، مسافرت برود و بقیهاش را به مرد میدهد. مرد طلبکار از شدت عصبانیت میخندد. بدهکار با لبخندی میگوید طلبت را به این راحتی به دست آوردی... .