Skip to main content

جدول درسی خونه به خونه سال سوم دبستان

معرفی کتاب
حل جدول از جمله سرگرمی‌های آموزشی است که در همۀ گروه‌های سنی پرطرفدار است. مجموعۀ حاضر با تکیه بر همین اشتیاق انسان‌ها به حل جدول، کوشیده است بخش‌هایی از محتوای کتاب‌های درسی را به صورت سؤال‌های جدولی تنظیم کند و انواع جدول‌های آموزنده را در اختیار مخاطب قرار دهد. اولین جلد از این مجموعه به پایۀسوم اختصاص دارد. جواب جدول‌ها نیز در انتهای کتاب آمده‌است.

جدول درسی خونه به خونه سال دوم دبستان

معرفی کتاب
حل جدول از جمله سرگرمی‌های آموزشی است که در همۀ گروه‌های سنی پرطرفدار است. مجموعۀ حاضر با تکیه بر همین اشتیاق انسان‌ها به حل جدول، کوشیده است بخش‌هایی از محتوای کتاب‌های درسی را به صورت سؤال‌های جدولی تنظیم کند و انواع جدول‌های آموزنده را در اختیار مخاطب قرار دهد. اولین جلد از این مجموعه به پایۀ دوم اختصاص دارد. جواب جدول‌ها نیز در انتهای کتاب آمده‌است.

قصه‌های چهارفصل: زمستانه

معرفی کتاب
جلد چهارم از مجموعه «قصه‌های چهارفصل»، شامل دوازده داستان کوتاه است. داستان‌ها با استفاده از تغییرات روی داده در فصل زمستان، پاره‌ای مباحث اجتماعی و اخلاقی را مطرح می‌کند. داستان «گنجشک برفی» از به دنیا آمدن گنجشکی در برف سخن می‌گوید. داستان «جنگ‌بازی»، درباره پادگانی عجیب و غریب است که سربازهای آن همه بچه هستند. داستان «بازی» نمادی از اهمیت پرچم ایران است و در داستان «کلاغ آوازه‌خوان»، بچه‌کلاغ منتظر فصل زمستان است تا با آمدن آن بزرگ شود.

جدول درسی خونه به خونه سال اول ابتدایی

معرفی کتاب
حل جدول از جمله سرگرمی‌های آموزشی است که در همۀ گروه‌های سنی پرطرفدار است. مجموعۀ حاضر با تکیه بر همین اشتیاق انسان‌ها به حل جدول، کوشیده است بخش‌هایی از محتوای کتاب‌های درسی را به صورت سؤال‌های جدولی تنظیم کند و انواع جدول‌های آموزنده را در اختیار مخاطب قرار دهد. اولین جلد از این مجموعه به پایۀ اول اختصاص دارد.

قصه‌های چهارفصل: پاییزانه

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصه‌های چهار فصل» است و چندین داستان کوتاه دارد. «آواز پرنده»، «گولو»، «هپولی»، «وول‌وولی» و «بتاز اسب سفید، بتاز!»، نام برخی از این داستان‌هاست. داستان «وول‌وولی» درباره فاخته‎ای است که در لانه عقابی به دنیا می‌آید و هنگامی که کمی بزرگ می‌شود، نمی‌داند چرا با عقاب که فکر می‌کند مادرش است، این‌قدر فرق می‌کند. در داستان «بتاز اسب سفید، بتار!» اسب سفید و زیبایی به دنبال کره کوچکش می‌گردد؛ اما شکارچی می‌خواهد او را شکار کند.

قصه‌های چهارفصل: تابستانه

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصه‌های چهار فصل» است و چندین داستان کوتاه دارد. «باغ دنیا»، «آواز آب»، «بوی گل»، «ماع ماع» و «ماهی‌ها»، نام برخی از این داستان‌هاست. داستان «ماع ماع» درباره دختری به نام «روژین» است که زیر درختی نشسته و غرق کتاب خواندن است که گاو بزرگی سر می‌رسد و کتابش را می‌خورد! در داستان «ماهی‌ها» دختر کوچولویی کنار ساحل عروسکش را گم کرده است و از موج‌های دریا سراغ عروسک را می‎گیرد!

قصه‌های چهارفصل: بهارانه

معرفی کتاب
جلد نخست از مجموعه «قصه‌های چهارفصل»، شامل دوازده داستان کوتاه است. در این داستان‌ها با استعاره از فصل بهار، پاره‌ای از تغییرات محیطی و اصول اخلاقی بیان می‌شود. طلوع خورشید در فصل بهار که نماد مهربانی و تلاش است، شادی کردن، کمک به دیگران، مرگ زمستان و آمدن بهار، تمثیلی از قیامت و آزادی و... از مفاهیم موضوعی داستان‌هاست. «عمونوروز»، «بوی خورشید»، «ننه سرما و عمونوروز»، «کواک کواک» و «دارام و دوروم» نام برخی از این داستان‌هاست.

زنبوری که حرف می‌زد: دنیای شگفت‌انگیز بل و زنبور

معرفی کتاب
«بل» دختری فرانسوی است که اغلب برای تعطیلات به دهکده پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود. این‌بار او بسیار مشتاق است؛ چراکه می‌تواند با دوچرخه جدیدش در اطراف دهکده تفریح کند؛ اما هنگامی که سوار بر دوچرخه دور و بر دهکده می‎گردد، زمین می‌خورد و متوجه می‌شود که گم شده است. بل با زنبور سخنگو روبه‌رو می‌شود! آن‌ها با هم همراه می‌شوند و ماجراهای جالبی را به وجود می‌آورند.

عیدت مبارک، تربچه!

معرفی کتاب
چند روز به کریسمس مانده است. «اشتیگ» که مادرش او را تربچه صدا می‌کند، دو آرزو دارد. او دلش یک دوچرخه می‌خواهد و دوست دارد با پدرش آشنا شود؛ ولی مادرش پول کافی برای خرید دوچرخه ندارد و نمی‌خواهد اشتیگ با پدرش آشنا شود. در دهکده مرد مکانیکی به نام «کارل» هست و مردم شایعه کرده‌اند که می‌تواند مرغ‌ها را به خواب مصنوعی ببرد. اگر این‌طور باشد، پس شاید بتواند مادرها را هم به خواب مصنوعی ببرد و... .

زاک خیرخواه

معرفی کتاب
«هانا» خواهر «زاک»، تصمیم گرفته است در طول روز، چند کار خوب انجام بدهد. زاک هم دوست دارد مانند هانا این کار را انجام دهد؛ اما هر بار مشکلی به وجود می‌آید. زاک برای شروع، بشقابی شیرینی‌ برای دوستش، «احمد» می‌برد؛ اما آن‌قدر سریع راه می‌رود که تعادلش را از دست می‌دهد... و شیرینی‌ها روی زمین پخش می‌شوند. زاک خیلی ناراحت است؛ ولی مادرش او را با بیان یک حقیقت دینی، خوش‌حال می‌کند.