Skip to main content

ملکه برفی و 28 داستان دیگر

معرفی کتاب
این کتاب، مجموعه‌ای از مشهورترین افسانه‌های دنیاست و همچنین شامل داستان‌های بومی سرزمین‌های دوردست می‌شود. کودکان با خواندن این افسانه‌ها با قهرمانان آن همراه می‌شوند و پابه‌پای آنان ماجراجویی می‌کنند. «گربه چکمه‌پوش»، «ماجراهای سندباد»، «مسابقه خرگوش و لاک‌پشت» و «هنسل و گرتل»، نام برخی از این داستان‌هاست. شایان ذکر است که هریک از قصه‌ها و افسانه‌ها، حاوی نکاتی اخلاقی و آموزنده است.

مترسکی به نام روژان

معرفی کتاب
تابستان که از راه می‌رسد، «پشنگ» در کارهای باغ به پدر و مادرش کمک می‌کند. آن‌ها مترسکی به نام «روژان» دارند؛ اما این روزها روژان نمی‌تواند به خوبی از باغ مراقبت کند؛ چون دستش شکسته است، گردنش لق می‌خورد و کلاهش هم پاره شده است. بیچاره لباس درست و حسابی هم ندارد. پشنگ تصمیم می‎گیرد روژان را درست کند. او با نخ‌هایی که مادر گلیم می‌بافد، گردن و دست و پای روژان را محکم می‌کند، کلاهی نو بر سرش می‌گذارد و... حالا پشنگ، روژان را که نونوار شده است، روبه‌روی مترسک خانه همسایه می‌گذارد. نام آن مترسک، «روژین»، است.

نیلی در قلعه گنج

معرفی کتاب
بچه‌ها می‌توانند بسیاری از موضوعات و به‌خصوص اطلاعات تاریخی و جغرافیایی را در خلال داستان‌ها بیاموزند. مجموعۀ چندجلدی «نامه های نیلی» شهرها و استان‌های کشورمان و ویژگی‌های جغرافی و تاریخی آن‌ها را به زبان کودکانه معرفی می‌کند. این جلد به معرفی شهر یزد و بناهای آن، چاپارخانۀ میبد، کاروانسرای زین‌الدین، سیرجان، حمام گنجعلی‌خان و شهر بم اختصاص یافته‌است.

نیلی در شهر سوخته

معرفی کتاب
بچه‌ها می‌توانند بسیاری از موضوعات و به‌خصوص اطلاعات تاریخی و جغرافیایی را در خلال داستان‌ها بیاموزند. مجموعۀ چندجلدی «نامه های نیلی» شهرها و استان‌های کشورمان و ویژگی‌های جغرافی و تاریخی آن‌ها را به زبان کودکانه معرفی می‌کند. این جلد به معرفی قسمت‌هایی از جنوب ایران، اعم از دریای عمان، جنگل‌های حرا، بندر چابهار و گل‌فشان‌های آن و نیز شهر سوخته اختصاص یافته است.

خوابم نمی‌آید!

معرفی کتاب
هر شب موقع خواب، مادربزرگ، نوه‌اش، جغدکوچولو، را پشتش سوار می‌کند، بالای درخت می‌برد و در لانه‌اش می‌گذارد تا بخوابد؛ اما جغدکوچولو اصلاً خوابش نمی‌آید و هر بار به بهانه‌ای مادربزرگ را که مشغول مطالعه است، به لانه‌اش می‌کشاند تا اینکه راه‌حل خوبی به فکر مادربزرگ می‌رسد. حالا مادربزرگ می‌خواهد بخوابد و جغدکوچولو باید او را بخواباند، رویش را بپوشاند، برایش بیسکوئیت ببرد و... . خواباندن مادربزرگ کار خیلی سختی است.

دعوای دوست‌های صمیمی

معرفی کتاب
«هانا» و «لیزی» دوستان صمیمی هستند. آن‌ها با هم به کودکستان می‌روند و با هم توپ‌بازی و دوچرخه‌سواری می‌کنند. روزی آن‌ها موقع توپ‌بازی دعوایشان می‌شوند و با هم قهر می‌کنند. هانا موضوع را با پدر و مادر و برادرش، «جاش»، در میان می‌گذارد. مادر به هانا پیشنهاد می‌کند که نقاشی بکشد و به لیزی هدیه بدهد و با هم آشتی کنند. آیا هانا و لیزی می‌توانند دوباره با هم دوست شوند؟

فقط یک قصه دیگر!

معرفی کتاب
خرگوش کوچولو دوست دارد قبل از خواب برایش کتاب بخوانند. مامان خرگوشه، بابا خرگوشه و مادربزرگ خرگوش کوچولو تمام کتاب‌های قصه او را برایش خوانده‌اند؛ اما خرگوش کوچولو باز هم دوست دارد داستان تازه‌ای بشنود؛ ولی کتاب جدیدی باقی نمانده است. برای همین خرگوش کوچولو یک روز خودش دست به کار می‌شود تا قصه‌ای طولانی برای وقت خواب بنویسد. او در این کار از دوستانش، «جغدی»، «موشک» و « گرگ کوچولو» هم کمک می‌گیرد.

دوست‌های جون‌جونی

معرفی کتاب
یک روز صبح «موشی» کنار رودخانه، روی تخته سنگی می‌نشیند و منتظر دوستان جون‎جونی‌اش می‌شود. خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت، با دیدن موشی کنار او منتظر دوستانش می‌شوند و... . خورشید کم‌کم غروب می‌کند و خبری از دوستان جون‌جونی موشی نمی‌شود. او می‌خواهد به خانه برود؛ ولی خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت جلوی او را می‌گیرند. آن‌ها نمی‌خواهند موشی امیدش را از دست بدهد و حاضرند همراه او منتظر بمانند؛ اما یک اتفاق جالب و دوست‌داشتنی افتاده است که خرگوش و قورباغه و لاک‌پشت از آن بی‌خبرند.

خرس یا اردک

معرفی کتاب
خرس کوچولو بیشتر کارها و رفتارش مثل خرس‌های دیگر است. او بزرگ و پشمالو است و سراسر زمستان را می‌خوابد و خیلی عسل می‌خورد؛ اما با خرس‌های دیگر یک تفاوت بزرگ دارد. او دلش نمی‌خواهد خرس باشد تا اینکه روزی دسته‌ای جوجه‌اردک می‌بیند و تصمیم می‌گیرد که اردک شود. خرس از اردک خواهش می‌کند تا به او یاد بدهد که چگونه اردک شود؛ اما اردک شدن اصلاً کار آسانی نیست!

چمدان شگفت‌انگیز هاپو

معرفی کتاب
«هاپو» چمدانی دارد که همه‌ چیز‌های مورد علاقه‌اش را در آن گذاشته است و با خودش همه‌جا می‌برد. او فکر می‌کند به هیچ‌چیز دیگری احتیاج ندارد؛ اما یک روز سر و کله «موشی» پیدا می‌شود. هاپو از او می‌خواهد که هر چه زودتر از آنجا برود. موش می‌خواهد فقط کمی با هم بازی کنند و بعد می‌رود. وقتی موشی می‌رود، هاپو متوجه می‌شود که چیزی کم است؛ اما چه چیزی؟