Skip to main content

اسباب‌کشی بزرگ

معرفی کتاب
«بروس» آقای خرسی است که با چهار غاز زندگی می‌کند؛ اما در خانه بروس سه موش هم زندگی می‌کنند. آقای خرس از این وضع اصلاً راضی نیست؛ چون همیشه خانه شلوغ و پر از سر و صداست؛ ولی بروس چاره‌ای ندارد و این وضعیت را تحمل می‌کند تا اینکه روزی تصمیم می‎گیرد اسباب‌کشی کند و به جای دیگری برود؛ اما پیدا کردن خانه مناسب برای او و چهار غاز کار راحتی نیست. سرانجام در محله‌ای ساکت و کنار دریاچه یک خانه عالی پیدا می‌کند؛ اما... .

مهمان‌های ناخوانده

معرفی کتاب
«بروس» آقای خرسی است که با چهار غاز زندگی می‌کند. درواقع او مادر آن‌هاست و هر سال با غازها به جنوب کوچ می‌کند؛ اما بروس دوست دارد به خواب زمستانی برود. کوچ کردن و مادری کردن بروس را خسته و بداخلاق می‌کند. این‌بار، وقتی بروس به خانه‌اش برمی‌گردد، می‌بیند که موش‌ها خانه او را به یک هتل جنگلی پر رفت و آمد تبدیل کرده‌اند. بروس مجبور می‌شود تختش را با حیوانات دیگر شریک شود و این کار او را خیلی عصبانی می‌کند. بروس تا کی می‌تواند این وضعیت را تحمل کند؟

من مامان شما نیستم!

معرفی کتاب
«بروس» خرس تنها و بداخلاقی است که از باران خوشش نمی‌آید و روزهای آفتابی را هم دوست ندارد. او از حیوانات کوچولو و نازنازی هم خوشش نمی‌آید؛ اما بروس عاشق تخم پرنده‌هاست و با آن‌ها غذاهای مخصوصی درست می‌کند. یک روز او تصمیم می‌گیرد با چهار تخم غاز غذا درست کند؛ اما اجاقش خاموش می‌شود. بروس برای آوردن هیزم از خانه خارج می‌شود و وقتی برمی‌گردد، با صحنه عجیبی روبه‌رو می‌شود. چهار جوجه‌غاز از تخم بیرون آمده‌اند و او را مامان صدا می‌کنند!

یک عالمه پنجره

معرفی کتاب
پیشی کوچولو، زیر پل، کنار مادرش دراز کشیده است و چشمش به پنجره‌های ساختمان روبه‌رو است. او پنجره‎ای را می‌بیند که چراغش روشن است و آرزو می‌کند که کاش پسر یا دختر کوچولویی آنجا باشند و دلشان بخواهد که با او بازی کنند؛ اما بلافاصله چراغ خاموش می‌شود. پیشی کوچولو پنجره دیگری را می‎بیند که چراغش روشن است و آرزو می‎کند که کاش پیرزن مهربانی آنجا بیدار باشد و بافتنی ببافد و به او اجازه دهد که با نخ‌هایش بازی کند؛ اما چراغ آن پنجره هم خاموش می‌شود. چشم‌های پیشی آرام بسته می‌شود و او به خواب می‌رود؛ ولی پیشی کوچولو خواب خیلی خوب می‎بیند.

نه توی باغ، نه توی باغچه

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصه‌های فندقی» است و داستان آن درباره یک گلِ سر است. گلِ سر، روی موهای دخترک نشسته است. دخترک در حال بازی کردن است که گل سر هم بازیگوشی می‌کند، از موهای دخترک باز می‌شود و روی زمین می‌افتد. دخترک برای استراحت کردن به اتاق می‌رود و اصلاً متوجه گلِ سرش نمی‌شود. چند ساعت می‎گذرد و هیچ‌کس سراغ گلِ سر نمی‌آید. گلِ سر از پرنده و گربه می‎خواهد که او را با خود ببرند؛ اما آن‌ها قبول نمی‌کنند ؛ چون فکر می‌کنند گل‌ها نباید جایی بروند. سرانجام دختر متوجه نبود گلِ سرش می‌شود و دنبالش می‌گردد.

قوقولی‌قوقو

معرفی کتاب
این داستان از مجموعه «قصه‌های فندقی» است و قصه غازی را روایت می‌کند که صبح، وقتی آقای خروس همه را بیدار می‌کند تا به کارهایشان برسند، خواب است. غاز تا شب می‌خوابد و وقتی همه به خواب می‌روند ، بیدار می‌شود و به دنبال غذا به راه می‌افتد. آقای موش غاز را می‌بیند و به او هشدار می‌دهد که شکار جغد نشود. قورباغه نیز به غاز هشدار می‌دهد که مواظب روباه باشد؛ ولی غاز گرسنه است و به این حرف‌ها توجه نمی‌کند. ناگهان غاز، صدای جغد و روباه را می‌شنود که خیلی نزدیک هستند. غاز به طرف لانه‌اش فرار می‌کند و تصمیم تازه‌ای می‌گیرد.

پیشی‌پیشی! پا نمیشی؟

معرفی کتاب
در این داستان از مجموعه «قصه‌های فندقی»، گربه کوچولو با صدای دماغش بیدار می‌شود که او را به طرف بوی خوبی راهنمایی می‎کند. پیشی کوچولو که فکر می‎کند این بوی خوب باید بوی ماهی یا موش یا گوشت باشد، به راه می‎افتد؛ اما با یک گل روبه‌رو می‌شود. وقتی پیشی گل را بو می‎کند، زنبوری دماغش را نیش می‌زند. پیشی جایی پنهان می‌شود تا هیچ‌کس دماغ قلمبه و قرمزش را نبیند؛ اما در عوض گل خوشبویی را بو کرده است، کاری که تا به حال هیچ گربه‌ای نکرده است!

بزبزک برفی

معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های فندقی» است. این داستان درباره بزغاله کوچولویی است که برای اولین‌بار، برف می‎بیند و آن را تجربه می‎کند. او می‌فهمد که برف سفید و نرم است؛ اما پنبه نیست، بلکه سفید و سرد است و... . بزغاله کوچولو در کنار پدر و مادرش به خواب می‌رود. گرگی خان که در سرما و برف مانده است، به کلبه آن‌ها سرک می‌کشد و وقتی می‎بیند پدر و مادر بزغاله، خانه هستند، تصمیم می‌گیرد وارد خواب بزغاله شود و نقش گرگی مهربان را بازی کند. بزغاله هم خواب یک گرگ مهربان را می‌بیند که در سرما و زیر برف ایستاده است، او می‌رود تا به گرگ کمک کند.

بِبُر و بدوز

معرفی کتاب
این داستان که از مجموعه «قصه‌های فندقی» است، قصه یک قیچی به نام «ببُر» و یک سوزن به نام «بدُوز» را تعریف می‌کند. «ببُر» این طرف شهر، هر چه پارچه می‎بیند، قیچی می‌کند. آن طرف شهر هم «بدوز» هر چه پارچه می‌بیند، می‌دوزد. مردم شهر با هم فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که آن دو را با هم آشنا کنند. ببر و بدوز از هم خوششان می‌آید و تصمیم می‌گیرند با هم زندگی کنند. حالا ببر پارچه‌ها را می‌برد و بدوز آن‌ها را می‌دوزد و مردم شهر لباس‌های قشنگ می‌پوشند.

چطور داستان بخوانیم؟

معرفی کتاب
خواندن کتاب و لذت بردن از آن می‌تواند طبق قاعده‌ای دنبال شود. در این کتاب، مراحل خواندن کتاب داستان، در ده قدم به مخاطب توضیح داده شده است. در قدم اول باید کتاب مناسب پیدا کرد. قدم دوم داشتن یک همراه و قدم بعد پیدا کردن جای دنج است. سپس، باید به اسم و جلد کتاب نگاه کرد. باز کردن کتاب، همراهی با شخصیت‌های داستان، همراهی با یار کتاب‌خوان، بلندخواندن کلمه‌ها و تلاش برای درک مفهوم آن‌ها، و با لحن مناسب خواندن نیز مراحل بعدی هستند.