Skip to main content

عجله کن فرانکلین

معرفی کتاب
فرانکلین لاک‌پشتِ ماجراجویِ بازیگوشی است که دوست دارد همه‌چیز را تجربه کند؛ اما او یک ویژگی اخلاقی بد دارد. فرانکلین هیچ‌وقت کارهایش را به موقع انجام نمی‌دهد. او در این داستان به کمک دوستانش و به مناسبت شرکت در جشن تولد خرس، دوست صمیمی‌اش، مزایای خوش‌خلقی و انجام به موقع کارها را می‌آموزد.

فرانکلین و هدیه‌ سال نو

معرفی کتاب
شاگردان کلاس آقای جغد در آخرین ماه هر سال برای بچه‎های بی‎سرپرست هدیه‌هایی تهیه می‎کنند. آن روز فرانکلین دوست داشت به جز یک کامیون بقیه اسباب‌بازی‌هایش را نگه دارد و فقط کامیون را هدیه دهد. پدرش از او خواست تا بیشتر فکر کند و گذشت بیشتری داشته باشد.

فرانکلین گم می‌شود

معرفی کتاب
فرانکلین لاک‌پشتی است که به سادگی در کنار پدر و مادر و هم‌بازی‌ها و هم‌کلاسی‌هایش زندگی‌ می‌کند. او با مشکلی روبه‌رو می‌شود و سعی دارد با کمک گرفتن از دیگران، مشکل را برطرف کند. در این داستان همه نمادها بیرونی هستند.

قهرمان غدیر

معرفی کتاب
در این روایت داستانی، کودکان با حقیقت ماجرای غدیرخم آشنا می‎شوند. غدیرخم مصادف با روز هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری است. در این روایت از تولد تا مأموریت بزرگ پیامبر (ص) و آخرین حج ایشان و نیز نحوه اعلام رهبری و ولایت امیرالمومنین، حضرت علی (ع)، بازگو شده است.

من یک گوزن بودم

معرفی کتاب
در این داستان مخاطبان نه‌تنها به اختصار با زندگی گوزن‌ها آشنا می‌شوند، بلکه می‎آموزند که در تنگنا و سختی نیز به فکر کمک کردن به دیگران باشند. گوزنی زخمی درصدد است تا به پادشاه که او هم صدمه دیده، کمک کند؛ اما در این راه گوزن با اتفاق ناگواری مواجه می‌شود.

جشن بزرگ برکه

معرفی کتاب
این داستان نگاهی نو به ماجرای غدیر خم ـــ انتخاب حضرت علی (ع) به جانشینی پیامبر اکرم (ص) ـــ دارد. نویسنده با استفاده از تشبیه و استعاره و با نمادهای «برکه» و «نسیم» این واقعه را توضیح داده است.

چرا آواز می‌خوانی زنجره؟

معرفی کتاب
در این داستان از آشنایی انسان با حشره‌ای به‌نام زنجره صحبت می‌شود. تشابهات میان آن دو، باعث شکل‌گیری دوستی پایداری بین آ‌ن‌ها می‌شود. موزیسین با پرس وجو از زنجره متوجه می‌شود که او نیز مثل خودش وقتی ناراحت است، گرسنه است، خوشحال یا عصبانی است و... وقتی عاشق می‌شود، آواز می‌خواند.

سطل تو چقدر پُر است؟

معرفی کتاب
«فیلکس» یک سطل نامرئی داشت که با اتفاقات ناخوشایندی که برایش رخ می‌داد، قطره‌قطره از محتویاتش کم می‌شد. او دوست داشت سطلش را پر کند، به همین دلیل به دنبال راه‌حل می‌گشت. فیلکس متوجه شد هر کار خوبی که انجام می‌دهد، یک قطره به سطلش اضافه می‌شود. آیا فیلکس می‌تواند دوباره آن سطل را پر کند؟

سنجابی که بزرگ شد

معرفی کتاب
سنجاب کوچولو آرزو دارد که بزرگ شود تا دیگران به او زور نگویند و کسی نتواند اذیتش کند. او برای پیدا کردن بزرگی‌اش به سفر می‌رود. سنجاب بعد از آشنایی با گاو و زرافه و فیل و نصیحت‌های خرگوش دانا متوجه می‌شود که اگر بتواند بر ترسش غلبه کند، بزرگ می‌شود، برای همین در شب تاریک به راه می‌افتد.

عجب اشتباهی!

معرفی کتاب
کم‌کم بهار از راه می‌رسید و حیوانات در فکر تهیه لانه‌های تازه بودند. کلاغ سیاه روی شاخه درخت همسایه، سنجابی دید. آن‌ها با هم دوست شدند و قرار گذاشتند که توشه زمستان آینده را با هم جمع کنند. مدتی بعد کلاغ متوجه شد که دانه‎هایش نصف شده است. کلاغ‌ها که سنجاب را مقصر می‌دانستند، او را به جایی دوردست تبعید کردند، بدون آنکه اجازه دهند سنجاب از خودش دفاع کند.