معرفی کتاب
بازرگان ثروتمند همه حکیمها را خبر میکند؛ ولی هیچکدام نمیتوانند دخترش را درمان کنند. بازرگان قول میدهد به هر کس که دخترش را درمان کند، ده سکه طلا بدهد. کیمیا تصمیم میگیرد سکههای طلا را به دست آورد. او قصد دارد برای دختر بازرگان قصهای تعریف کند؛ ولی به دردسر میافتد.