دایرةالمعارف حیات
معرفی کتاب
حیات و زندگی موجودات متفاوت است. این کتاب دانشنامهای است کاملا مصور، شامل اطلاعاتی دربارۀ زندگی همۀ موجودات زنده اعم از انسان، حیوان و گیاه. اطلاعات کتاب بر اساس میانگین طول عمر یا چرخۀ حیات مرتب شدهاست. دانشنامه پنج بخش اصلی دارد که هر بخش شامل سه نوع مطلب دوصفحهای است. گونهها در این کتاب به چهار گروه میکروارگانیسمها، گیاهان و قارچها، بیمهرگان و مهرهداران تقسیمشدهاند.
شگفتیهای جهان: آسمان خراشها
معرفی کتاب
جهان در زمینههای گوناگون علوم، فنون، طبیعت و تاریخ شگفتیهای بسیاری دارد. مجموعهای چند جلدی که کتاب حاضر یکی از مجلدات آن است، به این شگفتیها میپردازد. موضوع این جلد آسمانخراشهاست که با اطلاعات تصویری بسیاری همراه است. نخستین برجها، آسانسورها و مسائل ایمنی، مرکز تجارت جهانی، برجهای کاملاً زیست محیطی، برجهای شگفتانگیز و برجهای آینده از جمله مواردی هستند که کتاب به آنها میپردازد.
امیل و سه پسر دوقلو
معرفی کتاب
در آخرین روز مدرسه، «امیل» نامهای از دوستش، «پنی هوتشن»، دریافت میکند. پنی او را به همراه دوستان دیگرش به خانهشان در کنار «استزه» دعوت کرده است. امیل دعوت او را میپذیرد و به آنجا می رود. شبی پنی و دوستانش برای تماشای نمایشی جذاب به هتل ساحلی میروند. آنها در این نمایش با دو پسر آکروباتباز آشنا میشوند و راز بزرگی برایشان فاش میشود.
کوه آتش
معرفی کتاب
«فراگوِ» قاتل و پسرش، همراه با سربازان شرورش، قصد تصاحب دژِ کوه «سالامند سترون» را دارند تا گنج بزرگ گورکنهای حاکم بر آن را به چنگ آورند. از سوی دیگر، شمشیر «مارتین» دلاور از دژ سرخ دزدیده میشود و «سمکیم» و «آرولا» از دژ سرخ خارج میشوند تا شمشیر را پس بگیرند. «مارا» و «پیکل» که از شیوه یکنواخت زندگی سالامند سترون خسته شدهاند، به دنبال ماجراجویی آنجا را ترک میکنند و همه شخصیتهای خوب و بد داستان، درگیر ماجراهای سخت و تلخ و شیرین میشوند.
ماریل دژ سرخی
معرفی کتاب
دزد دریایی، «گابول وحشی» به کشتی حامل «جوزف ناقوس ساز» حمله میکند و ناقوس بزرگ را میگیرد و بیرحمانه جوزف و دخترش را به دریا میاندازد. «ماریل» به ساحل میرسد؛ اما حافظهاش را از دست میدهد و تنها وسیله دفاعی او تکهای طناب گره زده است. وقتی ماریل به دژ سرخ میرود، همهچیز را به یاد میآورد. او مطمئن است پدرش مرده و سوگند میخورد انتقام او را بگیرد. ماریل با سه دوست بیباک و شجاع خود راه میافتد تا گابول را پیدا کند و به این ترتیب نبردی بزرگ آغاز میشود.
ماتیمیو
معرفی کتاب
«اسلاگار» روباه مدت طولانی به دنبال راهی برای اتنقامجویی است. او گاهی حتی از درد و سوزش زخم صورتش لذت میبرد؛ چون میداند به زودی از کسانی که باعث این زخم شدهاند، انتقام میگیرد. او مصمم است که دژ سرخ را ویران کند و موش جنگجو، «ماتیاس»، را بکشد و جوانان دژ را به بردگی بگیرد. آیا او میتواند بر شمشیر افسانهای دژ غلبه کند و آیا نقشهاش برای گروگان گرفتن پسر ماتیاس، «ماتیمیو»، عملی میشود؟
جنگل گلخزه
معرفی کتاب
زمانی که تزار «مینا»، ملکه هزارچشم و حاکم جنگل گلخزه میشود، تصمیم میگیرد با پنجه پولادین خود بر جنگلنشینان صلحطلب حکومت کند و همه سمورها، جوجهتیغیها، موشها و سنجابها را دربرابر خود به زانو درآورد؛ اما «مارتینِ» دلاور و «گانف موشِ» دزد نیز تصمیم میگیرند او را به خاطر ظلم و بیعدالتیهایش مجازات کنند. آنها جنگلنشینان را متحد میکنند و با روبهرو شدن با سربازان آموزشدیده، مهارت و جرئت خود را نشان میدهند و با حیلههای موجودات موذی و شرور مقابله میکنند.
ماتیاس
معرفی کتاب
سالها پیش، هنگامیکه به بنیانگذاران سرزمین «گلخزه» حمله میشود، «مارتین»، موش شجاع و جنگجوی قوی، با آنها میجنگد و همه را از آن سرزمین بیرون میکند. مارتین بعدها بر اثر جراحتی شدید، دگرگون میشود و دست از جنگاوری میکشد. او و همه موشهای گلخزه سوگند میخورند که هرگز به هیچ موجودی آسیب نرسانند. حالا «دژ سرخ»، محل زندگی موجودات صلحجو است... . اهالی دژ و ازجمله «ماتیاس»، برای جشن تابستانی آماده میشوند که «کلونی تازیانهزن»، با ارتش خشنش از راه میرسد. او میخواهد دژ را تصرف کند. آیا ساکنان دژ میتوانند دربرابر آنها ایستادگی کنند؟
صورت زخمی
معرفی کتاب
این داستان درباره پسر نوجوانی است که به تازگی همراه خانوادهاش در دهکدهای دورافتاده، به نام «لاگوپیل»، در خانهای ویلایی ساکن شده است، دهکدهای که خانههایی شیک دارد؛ اما کوچکترین اثری از ساکنان آنها نیست. قهرمان داستان روی صورتش جای زخمی دارد که از زیر چشم راستش شروع میشود و تا زیر چانهاش ادامه مییابد. او در دهکده لاگوپیل که به نظر خالی از سکنه میآید، به آزادی با مادرش قدم میزند، بدون آنکه نگران نگاههای مردم باشد. شبی که پسرک برای قدم زدن میرود، جلوی در ورودی یکی از خانهها، صدای سگی که به شدت پارس میکند، او را میترساند. شاید هم پسرک خیالاتی شده است! چون وقتی پدرش به کمک او میآید، سگی نمیبیند!