دختر قصهگو
معرفی کتاب
ماجراهای این کتاب از زبان «بورلی کینگ» نقل میشود. او همراه برادرش «فیلیکس» برای مدتی به خانه عمویشان میروند و همبازی عموزادههایشان، «دن»، «فیلیسیتی»، «سیسیلی»، کارگری به نام «پیتر»، همسایهای به نام «سارا ری» و عمهزادهای به نام «سارا استنلی» میشوند. سارا استنلی همان دختر قصهگوست که داستانهای جالبی از خاندان کینگ را تعریف میکند.
موش کور
معرفی کتاب
«یوستوس» در حال جدا کردن لاستیکهای اسقاطی عمو «تیتوس» است که متوجه خانم «ویلمرس» میشود. خانم ویلمرس سگ کوچکش را سرزنش میکند؛ چون فکر میکند لباس پسرش را از روی بند رخت دزدیده و جایی پنهان کرده است؛ اما ماجرای دزدی به اینجا ختم نمیشود. سه پسربچه متوجه میشوند که از فروشگاه آقای «پورتر» هم دزدی شده است. بچهها برای به دام انداختن دزدها فقط یک راه دارند، باید عضوی از دزدها شوند!
شهر ترسناک
معرفی کتاب
«یوستوس» و «پتر» و «بوب» تازه خالی کردن بار ماشین عمو «تیتوس» را تمام کرده بودند که زمین زیر پایشان لرزید! البته آنها به این زلزلهها عادت داشتند. سه پسربچه دستمزدشان را گرفتند و به فروشگاه «پورتر» رفتند؛ اگرچه زلزله شدید نبود؛ اما آثارش در شهر دیده میشد. ناگهان ماشین کاراوانی وارد شهر شد و سه نفر با روپوشهای سفید از آن پیاده شدند. آنها معتقد بودند که شهر باید تخلیه شود؛ اما چرا؟
خطر در آسمان
معرفی کتاب
فیلم با سقوط شهابسنگی بزرگ و زمینلرزهای وحشتناک به پایان میرسد و سه پسربچه با دلخوری از سینما بیرون میآیند؛ اما با دیدن دختری به نام «ژانت» دلخوریشان از بین میرود. ژانت برای دیدن عمویش آمده است که دانشمندی عجیب و غریب است. سه پسربچه، ژانت را به رصدخانه عمو «راندولف» میبرند؛ ولی اثری از او نیست! چه بلایی سر این دانشمند آمده است؟
سؤال و سؤال و سؤال
معرفی کتاب
«پتر» و «بوب» و «یوستوس» از بودن در منبع قدیمی و از کارافتاده آب خسته شده بودند و به ماجراهای هیجانانگیز احتیاج داشتند. سه پسربچه گرسنه بودند و روی هم نیمدلار هم پول نداشتند! آنها بطریهای خالی را در کیسهای گذاشتند و به فروشگاه «پورتر» رفتند. در حالی که بچهها سرگرم خنک کردن خودشان بودند، مردی با ظاهری آراسته وارد فروشگاه شد و سراغ آقای «یوناس» را گرفت. آقای یوناس عموی یوستوس! این غریبه با او چه کاری داشت؟
عشق در میان مرغها
معرفی کتاب
«جری گارنت» نویسنده داستانهای کوتاه، همراه دوست قدیمیاش، «اوکریج» و همسرش، برای راهاندازی یک مرغداری، از لندن راهی شهرستان میشوند. در بین راه و در قطار، گارنت به دختری دل میبندد و... . راهانداری مرغداری پیش میرود و از طرفی گارنت شب و روز برای به دست آوردن دلِ پدرِ محبوبش، پرفسور عصبی و زودرنج است و... .
دل تو برد شرط را...
معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعهای از اشعار نو و کوتاه بوده و مضمون همه آنها عاشقانه و لطیف است. همچنین زبان شعرها ساده و روان و صمیمی است. «دلخوشیهای کوچک»، «قول»، «دعا»، «دلیل»، «تنهایی»، «عاشقانههای ماه» و «شرط» نام برخی از این اشعار است. شاعر انتظار، دوستی، طبیعت، خیال، لحظه دیدار و... را به تصویر میکشد. او عشق پروانه به گل را ساده و بیآلایش میداند و یک احوالپرسی کوچک را باعث دلخوشی. در شعر «شرط» آمده است: «ببین منِ حواسپرت را، دوباره باختم، دل تو باز برد شرط را... .»