من زمین هستم: یک سیاره چند میلیارد ساله
معرفی کتاب
این کتاب کره زمین را معرفی میکند و توضیحات کاملی درباره آن ارائه میدهد. این توضیحات از زبان زمین روایت میشود. زمین خود را با نامهای مختلفی معرفی میکند، مثل «تیله آبی» و «دنیا».او چهار میلیارد و ۵۴۰ میلیون سال عمر دارد و به همراه هفت خواهر و برادرش در منظومه شمسی زندگی میکند و از همه بیشتر به «زهره» و «مریخ» نزدیک است. یک روز کامل طول میکشد تا سیاره زمین یک دور کامل دور خودش بزند و یک سال طول میکشد تایک بار به دور خورشید بچرخد.
نویسنده و تصویرگر: موش و قورباغه
معرفی کتاب
یک روز صبح زود، موش با شوق و ذوق از خواب بیدار میشود تا داستانی متفاوت بنویسد. موش داستانش را اینگونه شروع میکند: «روزی روزگاری در خانهای کوچک و آرام، موشی صبح زود از خواب بیدار میشود و میز را آماده میکند برای... » قورباغه، دوست موش، میخواهد به او در نوشتن داستانش کمک کند، برای همین مُدام وسط کار موش میپرد و پرتوپلا میگوید. موش تلاش میکند به قورباغه بفهماند که نباید در کار او دخالت کند؛ اما... .
جمشیدشاه: افسانه آفرینش در ایران
معرفی کتاب
درحالیکه «جمشید»، چوپان جوان، گله را به سوی کوه میراند، آذرخشی آسمان را روشن میکند، صدایی در صخرهها میپیچد و «هُرمُزد» با او سخن میگوید و نگهبانی جهان را به جمشید میسپارد. او این فرمان را میپذیرد و هُرمُزد، انگشتری زرین و تازیانهای زرنشان را به او میدهد تا نشان پادشاهیاش باشد... . در سرزمین جمشید هیچ نشانی از غم و بیماری و مرگ نیست تا اینکه... .
فرشته باران و دیو خشکی: افسانه آفرینش در ایران
معرفی کتاب
«قصهها و افسانههای ایران باستان، بخشی از فرهنگ و ادبیات پربار سرزمین ماست، قصهها و افسانههایی که آینه قهرمانیها و رویدادهای تاریخی و میراث شگرف ادبیات ایرانزمین است.» به فرمان اهریمن، دیو بدنهادِ خشکی، «اَپوش»، با همکاری بادِ گرم، جنگلها و دشتها را به آتش میکشد، رودها بخار میشوند و ماهیان دریا به تب و تاب میافتند. «هُرمُزد»، «تیشتَر» را به زمین میفرستد تا آتش را خاموش کند و گرما را از بین ببرد. سپس... .
داریوش و بردیا
معرفی کتاب
«کمبوجیه»، فرزند و جانشین «کوروش»، سرزمین مصر را تسخیر کرده و در آنجاست که خواب میبیند، برادرش، «بردیا»، بر تخت نشسته است. کمبوجیه از سردار محبوبش، «پرکاسب»، میخواهد که به «شوش» برود و بردیا را از میان بردارد و پرکاسب این کار را انجام میدهد. پیشکار کمبوجیه در پارس از این راز باخبر میشود و برادر خودش را که بسیار به بردیا شباهت دارد، به تخت مینشاند. کمبوجیه با شتاب به شوش بازمیگردد؛ اما... .
آرش دلاور کوهستان
معرفی کتاب
سپاه «ایران» و «توران»، گرفتار باران سیلآسایی هستند که روزهاست میبارد! «تیشتر»، فرشته باران، میخواهد جنگ پایان یابد و هر دو طرف به سرزمین خود بازگردند. «منوچهر» و «افراسیاب»، هر دو میدانند که سپاهیانشان بیش از این دوام نمیآورند. منوچهر تصمیم میگیرد پیکی نزد افراسیاب بفرستد و پیشنهاد صلح دهد و... . منوچهر میخواهد کمانداری ماهر انتخاب کند تا تیری از کمان رها کند و هرجا تیر فرود آید، مرز ایران و توران باشد؛ اما چهکسی میتواند این کار را انجام دهد؟
بستور
معرفی کتاب
«ارجاسب»، شاه توران، به «گشتاسب»، پادشاه ایران، پیام داده است که باید آیین اهورایی را کنار بگذارد و به آیین جادوگرانه او روی بیاورد و گشتاسب محال است که این کار را بکند. گشتاسب برادرش، «زریر»، را فرا میخواند تا آماده جنگ شوند. زریر اسبی را که به پسرش، «بستور»، قول داده است، همراه تیر و کمان و ... به همسرش میسپارد و نزد پادشاه میرود. در روز نبرد، اولین کسی که به میدان میرود، زریر، سپهسالار سپاه ایران، است. «بیدرفشِ» جادوگر که میداند در برابر او تاب ایستادن ندارد، خود را به پشت سرِ زریر میرساند و... .
کورش فرزند ماندانا
معرفی کتاب
«آژیدهاک»، پادشاه ماد، شبی خواب میبیند که درخت بزرگی در شکم دخترش، «ماندانا»، سبز شده و شاخ و برگش تمام سرزمین ماد را فراگرفته است. خوابگزاران میگویند دختر پادشاه فرزندی به دنیا میآورد که تخت شاهی را از او میگیرد و خود فرمانروای سرزمین ماد میشود. ماندانا، عروس «کمبوجیه»، فرمانروای سرزمین پارس و دستنشانده آژیدهاک است. هنگامیکه فرزند ماندانا به دنیا میآید، آژیدهاک به وزیرش، «هارپاک»، دستور میدهد نوزاد را از بین ببرد. هارپاک کودک را به چوپان کاخ میسپارد و... .
قصه زندگی من
معرفی کتاب
داستانهای این کتاب سی نمونه از قصههای مسابقه «قصه زندگی من»، در جشنواره بینالمللی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که با امانتداری به اصل قصهها بازنویسی شدهاند. این داستانها، روایت تلخ و شیرینی است از قصههای پیر و جوان، زن و مرد و دختر و پسر این سرزمین. «آبروی انار»، «آن روز صبح»، «پسر گمشده»، «ستاره دریایی»، و «مسافر کوچولو»، نام بعضی از این داستانهاست. داستان اول درباره پسر کوچکی است که هنگام چیدن انار در باغ پدرش، مچ یکی از کارگرها را موقع دزدیدن جعبهای انار میگیرد و... .
ماجراهای هیرادشهر: نجات شاهزاده
معرفی کتاب
در شهر زیبای «هیراد»، مردم در صلح و آرامش، کنار هم زندگی میکنند. سلطان این شهر عادل و مردمدوست است و اخلاق نیکویی دارد. ملکه بسیار مهربان و شاهزادهخانم بسیار زیباست. در آن سوی شهر، پشت کوه سیاه، دیو بدسرشتی زندگی میکند که از آرامش مردم شهر هیراد عصبانی است. دیو تصمیم میگیرد شادی و آرامش را از آنها بگیرد. روزی مردم شهر باخبر میشوند که شاهزادهخانم زیبا ناپدید شده است. هرکس نظری دارد و پیشنهادی میدهد تا اینکه همایون دانشمند و معلمِ پیر، سر میرسد. او اتاق شاهزاده را بررسی کرده و یک سرِنخ پیدا میکند!