Skip to main content

مسلسل‌چی‌ها

معرفی کتاب
ماجراهای داستان در جنگ جهانی دوم و در شمال شرق انگلستان رخ می‌دهد. در نبرد بین نیروهای انگلیس و آلمان، کودکانِ منطقه در رقابت برای جمع‌آوری قطعات جنگی‌اند. «چاس مک‌گیل» پسر نوجوانی است که در شهر «گرموسِ» «انگلیس» زندگی می‌کند. او کلکسیون یادگاری‌های جنگی دارد. روزی چاس به‌طور اتفاقی یک بمب‌افکن ساقط شده آلمانی‌ را در جنگلی نزدیک شهر پیدا می‌کند. مسلسل سیاه و براق هواپیما سالم است. چاس موضوع را با دوستانش در میان می‌گذارد و آن‌ها پنهان از چشم بزرگ‌ترها برای خودشان سنگری می‌سازند، غنایم جنگی خود را درون آن جای می‌دهند و یک مسلسل‌چی آلمانی را به اسارت می‌گیرند... .

وقتی من بچه بودم

معرفی کتاب
این کتاب زندگی‎نامه نویسنده است؛ اما پیش از آنکه وقایع زندگی خود را بازگو کند، پیشینه‌ای از خانواده‌اش و محیط زندگی آنان، یعنی «آلمانِ» قرن نوزدهم به تصویر می‎کشد. او در بیست و سوم فوریه ۱۸۹۹ به دنیا می‎آید و کودکی‎اش را در خانه‎های مختلفی سپری می‎کند. اریش که قصد دارد معلم شود با تمام وجود خود را وقف درس و مدرسه می‌کند؛ اما سرانجام درمی‌یابد برای این کار ساخته نشده و باید به تحصیل ادامه دهد. با وجود کودکی نسبتاً شاد و پرهیاهو، نوجوانی وی با شروع جنگ جهانی اول مصادف می‌شود و همین بر بی‌خیالی‌های آیندۀ او برای همیشه خط بطلان می‌کشد.

آقای ماجیکا و نمایش مدرسه

معرفی کتاب
آقای «ماجیکا» فکر می‎کند اصلاً جادوگر خوبی نیست؛ اما بچه‌های کلاس سوم فکر می‎کنند او حرف ندارد. به خصوص وقتی که جادوهایش اشتباه عمل می‌‏کنند. اول «همیش بیگ‎مور» به یک قورباغه تبدیل می‎شود، بعد روی صحنه نمایش، سروکله یک غول واقعی پیدا می‎شود و...؛ اما حالا آقای ماجیکا همیش را ناپدید کرده است و نمی‌داند او کجا رفته است. ساعت مدرسه تمام شده و همیش هنوز پیدا نشده است. آقای ماجیکا خیلی نگران به نظر می‎رسد. حالا چه اتفاقی رخ می‎دهد و به پدر و مادر همیش چه باید بگوید؟

آقای ماجیکا و قالیچه پرنده

معرفی کتاب
اولین‌روز بعد از تعطیلات سال نوست و بچه‌ها به مدرسه برگشته‎اند. آقای «پاتر»، مدیر مدرسه، عصبانی است؛ چراکه معلم جدید کلاس سوم هنوز از راه نرسیده است. سرانجام آقای پاتر تصمیم می‎گیرد درِ کشویی بین دو کلاس دوم و سوم را باز کند و هم‌زمان به هر دو کلاس درس بدهد. ناگهان یکی از پنجره‎های بزرگ کلاس خود به خود باز می‎شود و چیزی پروازکنان وارد می‎شود: مردی روی یک قالیچه پرنده! او آقای «ماجیکا»، معلم کلاس سوم است. ظاهراً بچه‎ها سال هیجان‎انگیزی پیش رو دارند!

کشتی سیراف

معرفی کتاب
این داستان درباره کشتی‌ای به نام «سیراف» است و مرد ناشناسی که هر چه می‎گوید به حقیقت می‎پیوندد. کشتی به طرف شعله‌های آتش کشیده می‌شود. ملوانان به ناخدا خبر می‎دهند که دیگر نمی‎توانند کشتی را مهار کنند و از او می‎خواهند کشتی را غرق کند؛ چراکه غرق شدن در آب را به سوختن در آتش ترجیح می‎دهند. حرف‌های ناخدا و امید دادن او بی‌نتیجه است. ناخدا نمی‎داند چه کند. ناگهان مرد ناشناس جلو می‎آید و می‎گوید مطمئن باشید که هیچ اتفاقی برای کشتی نمی‎افتد! در ادامه داستان، همان‌طور که مرد ناشناس گفته بود، کشتی و ساکنانش جان سالم به در می‎برند؛ اما چطور؟ این مرد ناشناس کیست؟

سرود کریسمس

معرفی کتاب
«اسکروچ» مردی بسیار خسیس است. روز قبل از کریسمس تنها خواهرزاده او به دفتر کارش می‎آید و او را برای مهمانی شب کریسمس دعوت می‎کند. اسکروچ که هیچ‌گونه احساس و عاطفه‌ای ندارد، دعوت او را رد می‌کند و این کار را مزخرف و بیهوده می‎داند. اسکروچ تنها کارمند خود را مجبور می‎کند تا در روز کریسمس به دفتر بیاید و کار کند. اسکروچ بعد به منزل می‌رود و در آنجا حضور کسی را حس می‎کند. روح شریک و دوستش به سراغش می‎آید و پیامی به او می‎دهد. پیغام این است، امشب ۳ روح به ملاقات اسکروچ می‎آیند و هرکدام پیامی برای او دارند.

مرد بهاری

معرفی کتاب
روستای «آق‌کند»، در برف محاصره شده است و روزهاست که هیچ‌کس نمی‌تواند به شهر یا روستاهای دیگر برود. «فرج» و «جمشید قصاب»، با کمک تفنگدارهای «سرخای» به جان مردم افتاده‎‌اند و هرکاری دلشان بخواهد، می‏‌کنند. دهدار مرده است و مردم منتظر دهدار جدیدند. یک روز غریبه‌ای با پای پیاده از کوهستان‌های برف‌گیر از راه می‌رسد و زمام امور روستا را برعهده می‌گیرد. او با قیه فرق دارد و تصمیم دارد همه کسانی را که به مردم ستم ‌کرده‌اند، تنبیه کند.

فیزلبرت استامپ پسری که از سیرک فرار کرد(و عضو کتابخانه شد)

معرفی کتاب
«فیزلبرت» در سیرک کار می‎کند. مادرش دلقک سیرک است و پدرش پهلوان سیرک. پدرش لباس‌ رکابی پوست‌پلنگی می‌پوشد و سبیلش را چرب می‌کند و چیزهای سنگین بلند می‎کند. فیز می‎تواند هم‌زمان چهار توپ را در دست‌هایش بگرداند. او در نمایش‌ها حاضر می‎شود و در پشت صحنه با شعبده‌بازها، بندبازها و طوطی‌های سخنگو و... وقت می‎گذراند؛ اما خوش‌حال نیست! چون به غیر از او بچه دیگری در سیرک نیست. فیز تصمیم می‎گیرد عضو کتابخانه شود و درست از همین‌جا دردسرها شروع می‌شود.

لیدی اسکارلت و داستان شگفت‌انگیز شیری که پرستار بچه شد

معرفی کتاب
«لیسبت» خیلی کوچک است که مادرش به او و برادر خیلی کوچک‌ترش خبر می‎دهد که برای مدتی پدر را نمی‎بینند! تمام روز بعد و روزهای دیگر مادر گریه می‎کند... . آن‌ها مجبور می‎شوند به آپارتمان کوچکی نقل ‌مکان کنند؛ چون مادر از پس هزینه‌ها برنمی‌آید. بااین‌حال باز هم مادر دو جای مختلف کار می‎کند و دیگر وقتی برای مراقبت از دو فرزندش ندارد. بنابراین، از پدربزرگ کمک می‌خواهد. بچه‌ها پدربزرگ را تا به‌ حال ندیده‌اند. روز اول آشنایی، لیسبت دربرابر پیرمردی جدی و عبوس قرار می‎گیرد، پیرمردی که انگار تا به حال نخندیده است! آیا او می‎تواند از عهده نگهداری بچه‌ها برآید؟

اسرار کاخ مارمولک‌زده

معرفی کتاب
جشن تولد شاه‌بانو است و در قلعه «یتسار» همه با جنب و جوش مشغول کار هستند. فردای جشن، قرار است شاه و شاه‌بانو به همراه فرزندان جوان و مهمانانشان به سمت کوهستان‌های شمال بروند و یک زوج ببر سفید شکار کنند. «تماهش» کوچک‌ترین شاهزاده، قرار نیست به این شکار برود؛ چون مادرش فکر می‌کند این کار زیادی خطرناک است. تماهش دیگر حوصله هیچ‌چیز را ندارد. هنگامی که او در برابر قفسی نشسته که برای ببرها آماده شده است، جادوگر پیر قلعه نزد او می‎رود و از ببرها برایش می‎گوید و اینکه اگر در قلعه بماند، می‎تواند چیزهای زیادی درباره ببرها یاد بگیرد. شب جشن تماهش هدیه‌ای می‎گیرد که حتی تصورش را هم نمی‌کند.