Skip to main content

ناخدا باراکودا، آخر دنیا

معرفی کتاب
بعد از اینکه کشتی «کروس‌دل‌سور»، بدون «جرقه» لنگر می‎کشد و می‎رود، جرقه در خیابان‌ها چرخ می‎زند بدون آنکه بداند کجا بخوابد، کجا غذا بخورد، گریه کند یا عصبانی باشد؛ اما بعد از چند روز به خودش می‌آید و تصمیم می‎گیرد جلب ‌توجه نکند. او باید حواسش را جمع کند و منتظر باشد تا به دنبالش بیایند. جرقه خانه متروکی بیرون از شهر پیدا می‎کند؛ البته فقط سه دیوار سرپا دارد و کنار یکی از دیوارها پول‌هایش را چال می‎کند و... . او تقریباً هر شب با گریه می‎خوابد و قبل از اینکه آفتاب بزند، بیدار می‌شود و سرانجام دنبال کار می‌رود و... .

گنج ناخدا باراکودا

معرفی کتاب
ناخدا «باراکودا»، دزد دریایی‌ای است که همه دزدهای دریایی از او می‎ترسند. او باهوش و بی‌رحم است و از اینکه هیچ دوستی ندارد، به خودش می‌بالد. کشتی ناخدا بیشتر از دَه روز است که به دنبال جزیره «کوپرا» می‎گردد؛ ولی هیچ اثری از آن نیست. همه افراد کم‌کم شک کرده‌اند که اصلاً چنین جزیره‌ای وجود داشته باشد؛ اما ناخدا معتقد است این جزیره وجود دارد و به افرادش می‎گوید هرکس نمی‌خواهد بیاید، می‌تواند شنا‌کنان برگردد؛ ولی من این جزیره را پیدا می‎کنم!

باب

معرفی کتاب
پنج‌سال است که «لیوی» و خانواده‌اش به استرالیا نیامده‌اند و حالا دوباره به خانه مادربزرگ برگشته‌اند. لیوی خیلی چیزها را به یاد ندارد. آن موقع کوچک‌تر بود؛ اما مطمئن است که دفعه پیش یک چیز عجیب و غریب اینجا دیده است. او «باب» را فراموش کرده است؛ اما باب همه این پنج‌سال را منتظر برگشتن او مانده است. لیوی به او گفته اینجا منتظر بماند و باب در کمد طبقه بالا منتظر اوست. یک موجود عجیب و غریب که نه مرغ است نه آدم! پنج‌سال زمان زیادی است. شاید این‌بار لیوی تصمیم بگیرد باب را به خانه ببرد.

گروه خرگوش‌های وحشی می‌آیند

معرفی کتاب
«لوتا پترمن» و بهترین دوستش، «چینه»، هم‌کلاسی هستند و پرافاده‎ترین دختر مدرسه، «برنیکه» هم مثل بختک روی کلاس افتاده است. برنیکه خیلی ازخودراضی است، والدینش ثروتمند هستند، اسب شخصی دارد و... . همه دختران کلاس، به غیر از لوتا و چینه، عضو گروه او هستند. او باحال‌ترین برادر را دارد. برای همین، از نظر همه دخترهای کلاس، برنیکه معرکه است؛ اما لوتا و چینه هم گروه مخصوص خودشان را تأسیس کرده‌اند، گروه خرگوش‌های وحشی! حالا همه بچه‌های مدرسه به جشن تولد برنیکه دعوت شده‌اند و لوتا نقشه‌هایی دارد.

ساسی و بوبا: هانسل و گرتل در دنیای امروز

معرفی کتاب
این کتاب داستان به روز شده «هانسل و گرتل» است. آن‌ها مجبورند با نامادری خود، «کریسی» که معتاد است، کنار بیایند. در شب سرد پاییزی، نامادری در را روی «ساسی» که بیرون از خانه است، قفل می‎کند و ساسی مجبور می‎شود در اصطبل بخوابد. ساسی و «بوبا» از خانه فرار می‎کنند تا نزد عمه «ویویان» بروند؛ اما او خانه نیست. ساسی برای محافظت از خواهرش، بوبا، مسئولیت زندگی را به عهده می‎گیرد و برای پیدا کردن جایی امن، دست به فداکاری می‎زند و... .

شهر بدون پلاستیک

معرفی کتاب
قهرمان داستان در مسابقه محیط زیست که در مدرسه برگزار می‎شود، شرکت کرده است. هرکس راه‌حل بهتری برای مصرف کمتر پلاستیک ارائه دهد، برنده یک لپ‌تاپ می‌شود. او می‌خواهد اخطاریه‌ای چاپ و پخش کند؛ اما برای این کار کامپیوتر و پرینتر می‎خواهد که هیچ‌کدام را ندارد. قهرمان داستان فکر می‎کند به خانه دایی‌اش برود؛ چون آن‌ها هر دو را دارند؛ اما برای رفتن به آنجا باید بهانه درست و حسابی داشته باشد و مهم‌تر از همه، برادرش سعید است که هرجا برود، باید دنبالش باشد... . او با هزاران ترفند موفق می‌شود اخطاریه را بنویسد و پرینت بگیرد؛ اما حالا چطور باید آن‌ها را پخش کند؟

راهنمای موجودات جادویی

معرفی کتاب
امروز روز معرفی مشاغل است و همه پدر و مادرها می‎خواهند شغلشان را معرفی کنند. برنامه در پارکینگ مدرسه اجرا می‎شود. پدر و مادر «پیپ» زمین‌شناس هستند؛ ولی پیپ عاشق اسب‌های تک‌شاخ است. خانواده «بارِرا» هشت اسب تک‌شاخ دارند. گوشه‌ای از پارکینگ مدرسه، عتیقه‌فروشی، ماشین قدیمی و عجیب و غربیش را گذاشته است، در گوشه دیگری، پدری گل‌فروش، یک عالمه گل چیده و در طرف دیگر، یکی از پدرها که آشپز است، بند و بساطش را پهن کرده است و... . پیپ اول از همه، به سراغ اسب‌های تک‌شاخ می‌رود. او می‎تواند با موجودات جادویی حرف بزند؛ ولی هیچ‌کس باور نمی‎کند. صبحت کردن با تک‌شاخ‌ها پیپ را به دردسر بزرگی می‎اندازد.

رژه هیولاها

معرفی کتاب
«جک»، «کوئینت»، «ژوئن» و «دیرک»، عاشق ماجراجویی هستند. حدود یک ماه پیش، جک هیولای شرور بزرگی به اسم «بلارگ» را شکست داده و تصمیم گرفته است با دوستانش دنبال ماجراجویی تازه‎ای باشد. کوئینت پیشنهاد می‌دهد که یک رساله هیولا بسازند. برای این کار به دو چیز احتیاج دارند. تصویر هیولا‌ها و یک‌سری اطلاعات درباره آن‌ها. بچه‌ها در پاساژ «دایره یک» هستند که «ورمانگولوس» دنبالشان می‎کند. جک با یک بومرنگ حساب این هیولای کرمی را می‎رسد؛ اما....

کارآگاه‌بازی‌های یک سوسک کم‌حافظه

معرفی کتاب
در شهر «بیابانی»، «زاغ بور»، یکی از اعضای شورای شهر، به قتل رسیده است. وقتی این خبر در شهر می‎پیچد، همه جیغ می‎کشند و فرار می‎کنند، بعضی‎ها گریه می‎کنند و چندنفری سکته! حتی زمین هم دچار لرزش می‌شود. حالا همه شهر جمع شده‎اند تا قاتل را پیدا کنند. «مارمولک بی‎سرپرست»، معتقد است که قاتل باید خودش را معرفی کند، وگرنه از روی لیست اسامی و طبق حروف الفبا یکی را انتخاب می‎کند. «سوسک بیابانی»، آبدارچی شورا، به مغزش فشار می‌آورد به یاد یکی از اقوامش می‎افتد که شغلش قاتل پیداکُن است و... .

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد، لطفاً مجدداً شماره‌گیری بفرمایید

معرفی کتاب
داستان این کتاب، داستانی تخیلی است درباره آلودگی محیط زیست و کره زمین. آلودگی آن‌قدر زیاد شده است که در تهران، هوا پر از موجودات ناشناخته شده است و پر از دانه‌های سیاه پرنده! مگس‌ها هجوم آورده‌اند! قهرمان داستان، دختر نوجوانی به نام «مریم» است. وقتی مریم شیر آب را باز می‎کند، منفجر می‌شود و به جای آب، حباب‌های آتش فواره می‎زند. تلویزیون اعلام می‎کند که متخصصین علت جرقه‌های آتش در آب را، نفوذ گاز «متانِ» حاصل از زباله‌های شهری می‎دانند و... . مریم به مرکز تحقیقاتی خود، یعنی کافی‌نت می‎رود! تا در این باره تحقیق کند و... .