گرگها هم عاشق میشوند
معرفی کتاب
«گلاویژه» و «شامار» با عشق ازدواج میکنند؛ اما بعد از مدتی بدبینیهای شامار شروع میشود و گلاویژه را آزار میدهد. سرانجام تحمل گلاویژه تمام میشود و تصمیم میگیرد به دیدن بزرگ آبادی، «کاکپیرزاد»، برود تا او حکم جدایی آنها را صادر کند و کاکپیرزاد برای این جدایی شرط عجیب و ترسناکی میگذارد.
نیمهشب دریاچه
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان سفر پسری به نام «سورنا» است که با خانوادهاش به جزیره قشم میرود تا پدربزرگش را ببیند. پدربزرگ سورنا در گروه حمایت از حیوانات و محیط زیست کار میکند. در بازرسیهای انجام شده، آنها متوجه میشوند که مسئولان سیرک شهر، با حیوانات بدرفتاری میکنند. سورنا و پدربزرگ تصمیم میگیرند بچهخرسی را که به تازگی مادرش را از دست داده، نجات دهند؛ ولی... .
عشق بدون مرز
معرفی کتاب
داستان این کتاب، از خواب یک مادر آغاز می شود. مادری که کودکش را در روز عاشورا به دنیا می آورد و نام «حسین» را برایش انتخاب می کند و بعدها این حسین است که در صحنه جنگ تحمیلی ایران و عراق عاشورایی دیگر می آفریند. نویسنده در این داستان شخصیتهایش را به شخصیتهای بزرگ تاریخ اسلام پیوند می زند و سعی در روایت متفاوتی از دفاع مقدس دارد.
فردا مسافرم
معرفی کتاب
نویسنده در «فردا مسافرم» داستانی عاشقانه را در دل روزهای پر مصیبت پس از واقعه عاشورا روایت میکند. دختری عاشق پیشه"نجوی" از اهالی کوفه که پدرش روزگاری نه چندان دور سفیر امام علی(ع) بوده و برای حرب با دشمنان حسین از کوفه خارج شده است. اما پدر چند روزی پس از واقعه عاشورا به خانه بازگشته و از شدت حیرت، از آنچه دیده قادر به صحبت نیست و در همین حین کاروان اسرای اهل بیت(ع) نیز به شهر وارد میشود و دختر به دیدار آنان میشتابد.
هایدی
معرفی کتاب
«هایدی» در کوههای آلپ، با پدربزرگش زندگی میکند. روزی متوجه میشود که باید درس بخواند. به همین دلیل قبول میکند که برای رفتن به شهر، ندیمه دختری به نام «کلارا» شود. کلارا نمیتواند راه برود و همیشه روی صندلی چرخدار نشسته است. هایدی و کلارا خیلی زود به دوستان صمیمی تبدیل میشوند؛ ولی هایدی همیشه دلش میخواهد نزد پدربزرگش بازگردد.
بر بنیادهای هستی
معرفی کتاب
«هیلاری دَری»، دختر شاه پریان، بدون اجازه پدرش با شاهزاده هفت کشور، پَتَشخوارگر، ازدواج میکند. برادر هیلاری شبانه به خانه آنها میرود و خواهرش را میدزد و به سرزمین پریان میبرد. پتشخوارگر به دنبال همسرش به آن سرزمین میرود و برای اینکه همسرش را به خانه بازگرداند، به خواستههای شاه پریان تن در میدهد.