خفاش نازنازیام گم شده
معرفی کتاب
این کتاب جلد ششم از مجموعه کتابهای «دفترچه خاطرات جغد» است. «اِوا بال قلنبه» یک جغد کوچولو است که با خانوادهاش زندگی میکند. اِوا و دوستانش شبها به مدرسه میروند و روزها میخوابند. نویسنده مشهور شهر قرار است به کلاس جغدها بیاید و همه بچهها باید یک داستان بنویسند؛ اما «باکستر»، خفاش اِوا، گم شده است و او آنقدر نگران است که نمیتواند چیزی بنویسد. یعنی چه اتفاقی برای باکستر افتاده است؟
عید قلبهای گرم
معرفی کتاب
عید «قلبهای گرم» نزدیک است و «اِوا بال قلنبه» برای همه دوستانش هدیه درست کرده است. او مشتاقانه منتظر رسیدن عید است تا هدایا را به دوستانش بدهد؛ اما متوجه میشود که چند نفر از بهترین دوستان زندگیاش را فراموش کرده است و هدیهای برای آنها ندارد. فقط دو روز به عید مانده است. اِوا تصمیم میگیرد صبح زود بیدار شود و برای خانوادهاش هدیه تهیه کند. آیا او موفق میشود به موقع این کار را انجام دهد؟
اوا بالقلنبه و همکلاسی تازهاش
معرفی کتاب
«اِوا بالقلنبه» جغدی است که مثل بقیه دوستانش، شبها به مدرسه میرود و روزها میخوابد. بهترین دوست اِوا، «لوسی نوکنوکی» است. بچههای مدرسه جغدها میخواهند یک شبنامه درست کنند و اِوا خبرنگار میشود. او همهجا گوشهایش را تیز میکند تا خبر بیشتری پیدا کند. هیجانانگیزترین خبری که اِوا میشنود این است که قرار است همکلاسی جدیدی به نام «هایلی» داشته باشند. اِوا نگران است که با ورود هایلی، لوسی او را فراموش کند.
این دگمه مال کیه؟
معرفی کتاب
آدم آهنیای به نام «تیم» دکمهای را در خیابان پیدا میکند و دلش میخواهد آن را به صاحبش برساند. او در پیادهرو به راه میافتد؛ اما آنجا بسیار شلوغ است و هر لحظه ممکن است زیرپا له شود تا اینکه به چراغ راهنمایی میرسد و از آدمک چراغ میپرسد که صاحب دکمه را میشناسد؟ اما آدمک بدون آنکه پاسخی به تیم بدهد، سبز میشود و میرود! تیم به جستوجو ادامه میدهد و برای پیدا کردن صاحب دکمه به آنطرف خیابان میرود و... .
اژدهای زمین
معرفی کتاب
«دریک» پسر یک مزرعهدار است. او در حال کار روی زمین است که یکی از سربازان پادشاه سر میرسد و در یک چشم برهم زدن او را سوار اسبش میکند و با خود میبرد. به کجا؟ این سوالی است که دریک هم جوابی برای آن ندارد... . او وارد قلعه شاه «رونالد» میشود و... . دریک خود را مقابل یک اژدها میبیند، اژدهایی که آتش از دهانش بیرون میآید... . او متوجه میشود که استاد اژدهاست و سنگ اژدهای جادویی او و سه نفر دیگر را انتخاب کرده است تا اژدهاها را آموزش بدهند. آیا دریک میتواند با اژدهایش ارتباط برقرار کند؟
اراذل و اوباش: گوگولیها انتقام میگیرند
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «اراذل و اوباش»، به سبک «کمیک استریپ» نوشته شده است. در این قسمت، گرگ و دوستانش، مرغهای مرغداری را نجات میدهند و همه را متعجب میکنند. حالا آنها میخواهند خوکچههای هندی را نجات دهند که قرار است، بولدزرها خانههایشان را خراب کنند؛ اما ناگهان دکتر «مربا»، دانشمند خوکچهها، آنها را دستگیر میکند. چرا؟ چون مرغداری متعلق به دکتر مرباست و او میخواهد انتقام بگیرد. آیا گرگ و دوستانش میتوانند جان سالم به در ببرند؟
اراذل و اوباش در لباس مبدل
معرفی کتاب
آقای گرگ که جرمهای زیادی مرتکب شده است، مانند جعل هویت گوسفندها، ورود غیر مجاز به خانه پیرزنها و... ، تصمیم گرفته است با دوستانش گروهی تشکیل دهند و کارهای خوب انجام دهندتا قهرمان باشند؛ اما دوستان او آقای مار و کوسه و جوندهای به نام آقای پیرانا هستند. آنها همگی بسیار خطرناکند و کارهای بد زیادی کردهاند. آیا آقای گرگ و دوستانش میتوانند از عهده کارهای خوب برآیند و قهرمان باشند؟
قرمزی
معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتابهای «قصههای کوچولوموچولو» است و هشت داستان کوتاه دارد. «توپ پرتغالی»، «قابلمه خوشحال»، «سیب مهربان»، «شاه قوقولی» و «قرمزی» نام بعضی از این داستانهاست. داستان «قرمزی» درباره رنگ قرمز است. او دور سفره هفتسین میچرخد و فکر میکند که کجا باید باشد؟ روبان دور سبزه باشد یا ماهی داخل تُنگ؛ اما در همین وقت، تخممرغی وارد سفره میشود و دنبال رنگ قرمز میگردد. قرمزی هم سرتاپای تخممرغ را قرمز میکند.
بابا در باران آمد
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای «قصههای کوچولو موچولو»، دربردارنده هشت داستان کوتاه است. «کدو تنبل»، «باران آمد»، «فیل» و «بابا در باران آمد» نام برخی از این داستانهاست. در داستان «بابا در باران آمد»، در شبی بارانی، «بالش»، منتظر آمدن باباست. بابا در باران میآید. او کفشهای خیسش را درمیآورد و در جاکفشی میگذارد، کفشهای دیگر خودشان را کنار میکشند. بابا دراز میکشد و سرش را روی بالش میگذارد، بالش صورت بابا را میبوسد و بابا استراحت میکند.