مورچهای به اسم گلباقالی
معرفی کتاب
همه مورچه را «گلباقالی» صدا میزنند؛ اما او از این اسم خوشش نمیآید و فکر میکند چیزی شبیه الاغ و فیل است. مورچه تصمیم میگیرد از آنجا برود. او همه وسایلش را جمع میکند و با ملخ به جاهای دور میرود. در آنجا با گل زیبایی آشنا میشود که نامش گلباقالی است و متوجه میشود که این نام اصلاً هم بد نیست.
پیشی کوچولو و خالهپیشی
معرفی کتاب
«گربه کوچولو» میخواهد به مهمانی برود و عجله دارد. او با کاسه آب، آبپاش و شیلنگ آب بازی نمیکند؛ چون وقت ندارد. گربه کوچولو آنها را روی زمین میاندازد و میرود. خانم گربه شیلنگ آب را در باغچه میگذارد و آبپاش را صاف میکند. گربه کوچولو هم سراغ کاسه آب میرود!!! نویسنده در روایتی کودکانه، صرفهجویی در مصرف آب را به کودکان تذکر میدهد.
گردالی خیلی بد
معرفی کتاب
«مورچه کوچولو» به دنبال غذاست که یک چیز گرد زردرنگ میبیند. مورچه به آن چیز یک گاز میزند و آن را به طرف لانه هُل میدهد. «مورچه تپلی»، آن چیز گرد را بو میکند و یک گاز میزند و آن را هُل میدهد. دم در انبار، «مورچه غرغرو» آن را تکهتکه میکند و یک گاز هم خودش میزند؛ ولی این چیز گرد زردرنگ چیست؟
تقسیم شعله
معرفی کتاب
کلبه خرس کوچولو خیلی سرد است. خرس از خانه بیرون میرود تا شعله آتشی بیابد و به خانه بیاورد. خرس کوچولو شعله را پیدا میکند؛ ولی در راه، خانم روباه، موش کور و خارپشت از او میخواهند که کمی از شعله آتش را به آنها بدهد. خرس با مهربانی این کار را انجام میدهد؛ اما برای خودش شعله کوچکی میماند.
قورباغهای که بزرگ شد
معرفی کتاب
بچهقورباغه تازه بزرگ شده است. اینطرف و آنطرف میپرد و دوست دارد همه قورباغهها او را ببینند؛ ولی هیچکس به او توجهی نمیکند و همه سرگرم کارهای خودشان هستند تا اینکه دو پسربچه میبیند که میخواهند بچهقورباغهها را شکار کنند. او با فکر بکری، بچهقورباغهها را نجات میدهد و از آن به بعد معروف میشود.