کلاغ زاغی
معرفی کتاب
روزی کلاغ زاغی قالب صابونی میخورد. به همین دلیل، وقتی قارقار میکند، حباب صابون از دهانش بیرون میآید. کلاغ زاغی مهمانی دعوت است؛ ولی خجالت میکشد با آن وضعیت به مهمانی برود. سنجاب او را راضی میکند و با هم به مهمانی میروند. در مهمانی به آنها خیلی خوش میگذرد و کلاغ زاغی برای همه آواز میخواند. تبدیل وضعیت بد به فرصتهای مطلوب از آموزههای داستان است.
دامادی خروس
معرفی کتاب
آقای خروس میخواهد داماد بشود؛ ولی دلش میخواهد خودش عروسش را انتخاب کند. خروس به مرغابی و گنجشک پیشنهاد ازدواج میدهد؛ ولی مرغابی شنا میکند و گنجشک میتواند پرواز کند و آقای خروس هیچ کدام از این کارها را نمیتواند انجام دهد. او به خانه باز میگردد و با عروسی که «ننه مرغه» انتخاب کرده، ازدواج میکند.