یکشنبه
معرفی کتاب
امروز یکشنبه است و «یان» و «هنری»، برادران موش دُمعصایی، برای فردا صبحانه به خانه موش کور دعوت شدهاند. آنها تصمیم میگیرند زودتر بخوابند تا زودتر صبح شود و خیلی هم زود خوابشان میبرد؛ اما ناگهان یان با صدای «دیلینگجیرینگدیلینگ» از خواب بیدار میشود! این دیگر چه صدایی است؟ او هنری را بیدار میکند. هنری فکر میکند حتماً نهنگ در حال تمرین با پیانو است؛ چون هفته دیگر کنسرت دارد. آنها به دنبال صدا میروند و... .
خرس شمشیر بهدست
معرفی کتاب
خرس بزرگ برای اثبات تیزی شمشیرش، همهچیز را تکهتکه میکرد! او تمام درختهای جنگلی را قطع کرد و وقتی حسابی خسته و گرسنه شد، به قلعهاش رفت تا استراحت کند؛ اما آب وارد قلعه محکم خرس شد! خرس با عصبانیت دنبال کسی میگشت که باعث این کار شده بود. او به سراغ نگهبانان سد رفت و خواست آنها را از وسط نصف کند؛ ولی متوجه شد که کار آنها نبوده است. بعد خرس نزد گراز، روباه و پرندهها رفت؛ ولی هیچکدام مقصر نبودند، پس چه کسی آب را وارد قلعه خرس کرده بود؟
نیکی و هدیه هیجانانگیز تولد
معرفی کتاب
تولد مامان خرگوشه است و بچهها هرکدام هدیهای برای او درست کردهاند، به جز «نیکی». او به هدیه بهخصوصی فکر میکند. خواهرها و برادران نیکی برای مادرشان نقاشی کشیدهاند و از نیکی میخواهند که عجله کند تا همه با هم به مادر هدیه بدهند؛ اما نیکی هنوز در حال فکر کردن است. وقتی بچهها هدیههایشان را به مادر میدهند، نیکی در آشپزخانه است و برای مادر نقاشی شگفتانگیزی میکشد. نیکی چه کشیده است؟
کی امشب به من شببهخیر میگوید؟
معرفی کتاب
وقت خواب است و بره کوچولو خوابش میآید؛ اما نمیتواند مادرش را پیدا کند. حالا چه کسی به او شب به خیر بگوید؟ خانم گاو میگوید میتواند این کار را انجام دهد و بره را محکم لای پتو میپیچد؛ اما نه! اینجوری نیست! خانم گربه، خانم اسب، خانم خوک و... سعی میکنند بره کوچولو را بخوابانند؛ اما بیفایده است تا اینکه خانم گوسفند از راه میرسد و... .
نیکی و گرگهای بد گنده
معرفی کتاب
«نیکی» خرگوشه، خواب گرگهای بدجنسی را دیده بود که دنبالش کرده بودند. او با فریاد کمک می خواست. مادرش صدایش را شنید و فوراً وارد اتاق شد. نیکی به مادرش گفت که صدتا گرگ دنبالش کرده بودند. مامانش گفت حتما خیلی کمتر از صد تا بوده اند. مادر گفت و نیکی گفت. تا اینکه مامان تعداد گرگ ها را به پنج تا رساند. مامان گفت نیکی حتما خواب بد دیده ای و بعد سعی کرد او را آرام کند؛ ولی چنددقیقه بعد، بقیه بچه خرگوشها هم از ترس گرگ نمیتوانستند بخوابند. مامان خرگوشه با جارو سراغ گرگهای خیالی رفت و آنها را فراری داد.سپس آمد و کنار بچه هایش به خواب رفت.
نیکی و روز بارانی
معرفی کتاب
باران میبارد و «نیکی» و خواهر و برادرهایش نمیتوانند بیرون بروند و بازی کنند. نیکی پیشنهاد میکند به کویر بروند. آنجا روشن و آفتابی است و هیچوقت باران نمیبارد؛ اما ممکن است آنجا گم شوند. نیکی پیشنهاد کوهستان را میدهد؛ اما کوهستان شیرِ کوهی دارد و... . نیکی میگوید به جنگل بروند؛ اما آنجا هم... . حالا باران بند آمده است و خرگوشها میتوانند حسابی ماجراجویی کنند!
روزی که مولی پرواز کرد
معرفی کتاب
«مولی» دوست دارد به شهر بازی برود. آنجا همراه دوستانش خیلی خوش میگذرد. با هم به اتاق خنده میروند، سوار چرخفلک میشوند، اسبسواری میکنند و نمایش عروسکی میبینند. راستی مولی یک سکه دارد و میتواند برای خودش و دوستانش بادکنک بخرد. او چندین بادکنک میخرد؛ ولی ناگهان از زمین بلند میشود و... . بادکنکها مولی را با خود میبرند. چه اتفاقی برای او میافتد؟
قرمز قرمز قرمز
معرفی کتاب
لاکپشت خیلی عجله دارد. او دنبال یک چیز قرمز است و وقت ندارد با کسی حرف بزند؛ اما چه چیز قرمزی؟ گلهای رُز راکون؟ جورابهای بز؟ یا سقف خانه روباه؟ همه همسایهها میخواهند بدانند. برای همین دنبالش راه میافتند. وقتی لاکپشت بالاخره میایستد، هیچچیز قرمزی وجود ندارد؛ اما ناگهان همه آن را میبینند، یک چیز قرمزِ قرمزِ قرمز!
چه فکر خوبی مولی!
معرفی کتاب
تمام روز «مولی» سعی میکند شعر بنویسد؛ اما چیزی به ذهنش نمیرسد. همه دوستان مولی به خانه او میآیند تا فکر کنند فردا که تولد لاکی است، چه هدیهای به او بدهند. اول همه فکر میکنند که برای لاکی گل بکشند؛ اما این همه نقاشی گل به چه درد لاکی میخورد؟ بعد یک فکر خوب و تازه از راه میرسد! آنها همه با هم کار میکنند و بهترین هدیه را برای دوستشان درست میکنند. هدیهای خیلی مخصوص!
چستر
معرفی کتاب
نویسنده کتاب داستانِ موشی را روایت میکند که در خانهای خارج از شهر زندگی میکند و روزی به سفر میرود و دیگر بازنمیگردد. بعد از مدتی، گربهای به نام «چستر» در خانه موش ساکن میشود؛ اما موش همراه سگ بزرگی به خانه میآید؛ البته سگی که گیاهخوار است! قهرمان داستان، چستر، از روند داستان خوشش نمیآید و از نویسنده میخواهد که آن را تغییر دهد. نویسنده عصبانی است؛ ولی داستان را تغییر میدهد و... .