موش کوچولو به قصر شیر میرود
معرفی کتاب
موشکوچولو برای دیدن پسرعمویش، «قهرمان»، راهی قصرِ شیر میشود. او میخواهد مانند پسرعمویش در قصر کار کند و زندگی راحتی داشته باشد؛ چون پیدا کردن غذا، به خصوص در فصل زمستان، بسیار سخت است. موشکوچولو همراه قهرمان، سینی پر از غذا را به اتاق سلطان میبرد و ظرف سالاد را جلوی شیر میگذارد؛ ولی شیر فریاد میکشد که سالاد را با سس مخصوص شیر مگس میخواهد! و موشکوچولو با تعجب میپرسد: «شیر مگس؟ ». او نمیداند که در قصر هیچکس اجازه سوال کردن ندارد. فقط باید بگوید: «چشم قربان»، «بله قربان» و... .
کارآگاه پادی در جنگل بلوط
معرفی کتاب
کارآگاه «پادی» تلفن همراهش را کنار تختش میگذارد تا به خواب زمستانی برود؛ اما ناگهان تلفن خانه به صدا درمیآید! رئیس کارآگاه، او را برای مأموریتی مهم و سّری احضار میکند. گزارشها حاکی از این است که بیشتر درختان جنگل بلوط خشک و سنجابها ناپدید شدهاند! محیطبانها میگویند این اتفاق، کار گرازهای «ماشوان» است. پادی به سرعت حرکت میکند تا در نقش محیطبان مأموریت جدیدش را انجام دهد.
جوجه اردک زشت
معرفی کتاب
خانم اردک منتظر است تا جوجههایش از تخم بیرون بیایند و در یک صبح بهاری بالاخره انتظارش به پایان میرسد و جوجهها یکییکی از تخم بیرون میآیند؛ اما یکی از تخمها هنوز سرِ جایش است! خانم مرغ فکر میکند این تخمِ غاز است؛ ولی خانم غاز میگوید این تخم بوقلمون است! در همان لحظه تخم ترک برمیدارد و جوجهای خاکستری از آن بیرون میآید. او شبیه هیچکدام از خواهرها و برادرهایش نیست!
این گوزن مال من است
معرفی کتاب
چندوقت پیش، گوزنی نزد «ویلفرد» آمد. ویلفرد فکر کرد که آمدن گوزن بیدلیل نیست، اسمش را «مارسل» گذاشت و قوانین مربوط به حیوانات دستآموز را برایش توضیح داد؛ ولی مارسل فقط بعضی از این قوانین را رعایت میکرد، مثلاً وقتی ویلفرد به موسیقی گوش میداد، مارسل سروصدا نمیکرد یا وقتی باران میآمد، برای ویلفرد سایهبان میشد و... . روزی در پیادهروی طولانی، ویلفرد و مارسل به پیرزنی رسیدند که مارسل را «رودریگو» صدا میکرد و میگفت که گوزن متعلق به اوست! ویلفرد حیرت زده شد و فکر کرد پیرزن اشتباه میکند؛ اما... .
خانه دیوانه
معرفی کتاب
خانهای یک آجرش کم بود و هرکسی به طرفش میآمد، دنبالش میکرد و با ناودانش او را خیس میکرد یا با دودکشش میزد توی سرش! مرغ، گربه، خر و سگ به ترتیب به سراغ خانه دیوانه میروند و از او میخواهند که خانه آنها باشد؛ اما خانه دنبالشان میکند و... . روزی خانه خود را در محاصره گرگها میبیند و از ترس میلرزد و آرزو میکند کاش مرغ و گربه و خر و سگ آنجا بودند و کمکش میکردند. او فریاد میزند و کمک میخواهد و... . آیا کسی برای کمک به خانه دیوانه پیدا میشود؟
قورباغه زباندراز
معرفی کتاب
این کتاب جلد نخست از مجموعه «داستانهایی از زبان حیوانات» بوده و برای اول دبستان تدوین شده است. شایان ذکر است که در پایه اول دبستان، با توجه به اینکه دانشآموزان مهارت کافی در خواندن و نوشتن را کسب نکردهاند، بهتر است اولیا و معلمان، دانشآموزان را در خواندن داستان و انجام فعالیتها همراهی کنند. این داستان درباره قورباغهای است که از داشتن زبان دراز خجالت میکشد؛ چراکه ماهی و گنجشک و اردک او را مسخره کردهاند؛ اما سمور به قورباغه یادآوری میکند که با زبانش چه کارهایی میتواند انجام دهد.
مهربانی با حیوانات
معرفی کتاب
دین اسلام دین محبت و مهربانی است که افزون بر مهربانی با انسانها، به مهربانی با حیوانات نیز توجه ویژهای کرده است. در این دین توصیههای فراوانی درباره حیوانات وجود دارد. در کتاب «مهربانی با حیوانات»، مؤلف 50 حدیث و روایت را گردآورده و کوشیده است با زبانی ساده، محتوای آنها را برای مخاطب کودک توضیح دهد.
قصههای حسنی
معرفی کتاب
کتاب حاضر، جلد دوم از مجموعه «قصههای حسنی» است که شامل چهل داستان میشود؛ داستانهایی کودکانه با موضوعها و پیامهای متنوعی که بچهها دوست دارند. دربسیاری از این داستانها، شخصیت محبوب بچهها، «حسنی»، حضور دارد و ماجراهای جالب و بامزهای را خلق میکند. داستان «حسنی و خروس پیر» یکی از این داستانهاست. هرروز صبح، خروس حسنی با قوقولی قوقو کردن، او را از خواب بیدار میکند تا به مدرسه برود؛ ولی حسنیِ تنبل، هرروز به زور از جایش بلند میشود و هرروز هم آرزو میکند که خروس نخواند و او را بیدار نکند تا اینکه روزی... .
داستان غاز کوچولویی که خیلی تروفرز نبود
معرفی کتاب
غاز مادر ششمین تخمش را هم گذاشت و با خیال راحت روی آنها نشست. غاز پدر همان دور و بر بود و همهچیز را زیرِ نظر داشت.... بالاخره انتظار به پایان رسید و جوجهغازها یکییکی از تخم بیرون آمدند؛ اما هنوز از جوجه ششم خبری نبود. غازکوچولو زمانی از تخم بیرون آمد که خواهرها و برادرهایش میتوانستند روی پاهایشان بایستند. حالا آنها باید منتظر او میماندند! روز بعد جوجهها دنبال پدر و مادر راه افتادند؛ اما جوجهکوچولو نمیتوانست مثل آنها تند راه برود. غاز کوچولو دیرتر از بقیه خواهرها و برادرهایش شنا کردن و همینطور پرواز را یاد گرفت؛ اما او یک ویژگی منحصربهفرد داشت و... .