کازیمیر لوبیا میکارد
معرفی کتاب
گیاه کازیمیر خشک شده است. او میخواهد گیاه جدیدی بکارد. کازیمیر با همراهی دوستش، «فریپ»، تصمیم میگیرد که اینبار لوبیا پرورش دهد. او برای این کار به گلدان، بیلچه، دوتکه سفال شکسته، یک کیسه خاک، آب برای آبیاری و تعدادی دانه خشک لوبیا احتیاج دارد. کودکان همراه با کازیمیر و فریپ، کاشت و برداشت لوبیا را میآموزند.
خرس کوچولو گفت من خوبت میکنم
معرفی کتاب
ببر کوچولو از جنگل بیرون میآید و روی علفها از حال میرود! دوستش، خرسکوچولو، فوراً خودش را میرساند و ببر کوچولو را بغل میکند و به خانه میبرد. خرسکوچولو، ببری را روی میز میخواباند و مثل یک دکتر واقعی شروع میکند به باندپیچی! تمام بدن ببری، به غیر از سرش باندپیچی شده است و حالا کمی بهتر است. خرس کوچولو برای ببری غذای خوشمزهای درست میکند و... .
سلام کوچولو!
معرفی کتاب
ببرکوچولو و خرسی با هم در یک خانه زندگی میکنند و دوستان خوبی هستند. روزی وقتی ببرکوچولو میخواهد به جنگل برود و قارچ جمع کند، خوک کوچولو را میبیند و خوک کوچولو هم با او راهی جنگل میشود. خوک و ببر در جنگل سرگرم بازی میشوند و ببر، دستِ خالی به خانه بازمیگردد. روز بعد، نوبت خرسی است که ماهی بگیرد و ببری باید خانه را تمیز کند و سیبزمینی از خاک درآورد و...؛ اما
نامه برای ببری
معرفی کتاب
روزی وقتی خرسکوچولو به ماهیگیری میرود، ببری از او میخواهد که برایش نامه بنویسد. خرسی جوهر آبی، پرِ قناری، پاکت و تمبر برمیدارد. او پایین رودخانه، کرمی به قلاب آویزان میکند، آن را در آب میاندازد و مشغول نوشتن نامه میشود. ببرکوچولو پشتِ خانه، روی علفها دراز کشیده است و هیچکاری انجام نداده است! نامه را خودِ خرسی برای ببری میآورد. روز بعد ببری از خرسی میخواهد که نامه را زودتر و با پیک بادپا بفرستد؛ اما این چطور ممکن است؟
باستر خرگوشه عاشق یادگرفتن است
معرفی کتاب
خانم معلم در مدرسه از خرگوش و دوستانش میخواهد که از توی جعبۀ کنار کلاس، لباسهایی را بردارند و بپوشند و دربارۀ آن لباسها و زمان استفاده از آنها توضیح دهند. داخل جعبه لباسهای زیادی است، مثل لباس سربازان رومی، دزدان دریایی، پادشاهان مصری و... . هرکدام از بچهها لباسی را انتخاب میکنند و با مطالعه دربارۀ هر لباس، اطلاعات زیادی به دست میآورند.
پس دندانم کو؟
معرفی کتاب
یکی از دندانهای «کوکو» سنجابه گم شده است! او به دوستانش خبر میدهد، به «ویژ» سنجابه، «قیژ» سنجابه و... . آنها دور هم جمع میشوند و تصمیم میگیرند دندان کوکو را پیدا کنند. اول از همه از کوکو میخواهند که تمام ماجرا را تعریف کند. کوکو میگوید دندانش شل و ول شده بود و به این طرف و آن طرف میرفت و یک دندان شیری بوده است! دوستان کوکو خیلی ناراحت میشوند که یک بچه شیرخواره گم شده است! بعد از جستوجوی زیاد، نهتنها دندان کوکو پیدا نمیشود، بلکه خودِ کوکو هم گم میشود! حالا چه باید کرد؟
یک گاز گوچولو از کیک ماه
معرفی کتاب
مامانِ «ستاره کوچولو» کیک ماه را میپزد و در آسمان شب میگذارد تا خنک شود و از ستاره میخواهد صبر کند و تا به او نگفته، سراغ کیک نرود. ستاره کوچولو تمام مدتی که مسواک میزند، صورتش را میشوید و به رختخواب میرود، حرفهای مادر را به یاد دارد؛ اما نیمهشب بیدار میشود و به یاد کیک ماه میافتد، درحالیکه حرفهای مادر را فراموش کرده است. او با خودش فکر میکند اگر فقط یک گاز کوچولو به کیک بزند، مادرش متوجه نمیشود و... .
فریدا کالو
معرفی کتاب
«فریدا کالو» از پدری آلمانیتبار و مادری دورگه (اسپانیایی و بومی مکزیک)، در حومهٔ «مکزیکوسیتی» به دنیا آمد. پدرش نقاش و عکاس یهودی ـ آلمانی، با اصلیت رومانیایی بود. نقطهٔ عطف زندگی فریدا به شکل حادثهای دردناک بر او فرود آمد. او در تصادف شدید اتوبوس، از ناحیهٔ شانه، سینه، کمر، لگن و پا دچار شکستگیهای متعدد شد. فریدا سرنوشت خود را به دست گرفت و برای اولینبار شروع به کشیدن نقاشی کرد. او با این کار توانست امیال، آرزوها و رنجهایش را از جسم ساکن و سراسر آتل و گچگرفتهاش روانهٔ بوم نقاشی کند.
باید موتور قرمز را بخری!
معرفی کتاب
«پیکول» و مادرش برای خرید به فروشگاه میروند. پیکول از مادرش میخواهد برایش اسباببازی بخرد؛ اما مادر به تازگی برای او اسباببازی خریده است و دلایل درستی برای نخریدن اسباببازی جدید دارد؛ ولی پیکول راضی نمیشود و... . نویسنده در این داستان، کودکان را با حس تنوعطلبی، کنجکاوی و اکتشاف آشنا میکند و به آنها میآموزد که چگونه از والدین خود درخواست معقول و متناسب با نیازشان داشته باشند.
فلوریان، خیلی یواش کار میکند
معرفی کتاب
این کتاب درباره بچههایی است که مبتلا به سندرم «دان» هستند. این بیماری اختلالی است که در تعداد کروموزمها ایجاد میشود و... . «پیتر» و «فلوریان» دو برادر هستند که با هم به کودکستان میروند. فلوریان سندرم دان دارد و با بچههای دیگر کمی متفاوت است. او بند کفشش را به آهستگی میبندد و وقتی همه بچهها نقاشیشان را تمام کردهاند، او فقط یک دایره بزرگ کشیده است و بچهها به او میخندند. بچهها فکر میکنند فلوریان نمیتواند حتی یک ماشین ساده بکشد و پیتر توضیح میدهد که اصلاً اینطور نیست.... .