یک چیز دیگر
معرفی کتاب
«یک چیز دیگر» هیچ دوستی ندارد و روی یک تپه تنها زندگی میکند. او هروقت سعی میکند با بقیه بازی کند یا قدم بزند یا کنار آنها بنشیند، آنها میگویند: «تو از ما نیستی! تو یک چیز دیگر هستی!» و او تلاش میکند مثل بقیه باشد. او سلام میکند، لبخند میزند و مثل آنها ورزش میکند؛ ولی... تا اینکه شبی، وقتی برای خواب آماده میشود، صدای در خانه را میشنود. پشت در، چیزی روی پله ایستاده است و میخواهد وارد خانه شود! آن چیز میخواهد با یک چیز دیگر دوست شود؛ اما یک چیز دیگر او را نمیشناسد و از او میخواهد که فوراً خانهاش را ترک کند؛ ولی ناگهان موضوعی را به یاد میآورد و... .
داستان های ترمه و تپل 3 : خواهر کوچولو
معرفی کتاب
«ترمه» و «تپل» یک خواهر کوچولو به نام «تیتی» دارند. روزی پدر و مادر به خرید میروند و تیتی را به بچهها میسپارند و سفارش میکنند که مراقبش باشند. ترمه و تپل به اتاقشان میروند و مشغول بازی رایانهای میشوند و تیتی را فراموش میکنند و هنگامی سراغ بچه میروند که او سرجایش نیست! آنها با ناراحتی همهجا را میگردند تا اینکه او را پشت مبل پیدا میکنند. تیتی خودش را خیس کرده است و... . سرانجام آنها تصمیم میگیرند خواهر کوچولویشان را تمیز کنند؛ اما... .
داستان قلقلک
معرفی کتاب
این داستان شامل سه قسمت است. در قسمت اول، وقت به دنیا آمدن بچه است و آقا قلقلی دکتر «گردک» را خبر میکند و... . حالا خانم قلقلی و آقا قلقلی یک بچه کوچولو دارند که نه سفید سفید است، مثل مادرش و نه قرمز قرمز، مثل پدرش. او سفید و قرمز است و سالم و سرحال. دکتر گردک سفارش میکند که مراقب بچه باشند و تا یاد نگرفته است قِل بخورد، در سرازیری قِلش ندهند؛ چون ممکن است سرش به جایی بخورد و... . «قِل خوردن قلقلک» و « جشن قِل زدن»، نام دو قسمت بعدی داستان است.
ماجرای عجیب ماموت گمشده
معرفی کتاب
در کتاب «ماجرای عجیب ماموت گمشده» پسرکی به نام اسکار نیمههای شب از خواب میپرد و متوجه میشود ماموتی به نام «گنده پشمالو» با برادرش ماموتک برای هواخوری از موزه بیرون آمدهاند. آنها باید تا قبل از یک به موزه پیش مادرشان برگردند. اما ماموتک فعلاً قصد ندارد برگردد. اسکار با «گنده پشمالو» همراه میشود تا برادر او را پیدا کند. اسکار وارد موزه عجایب میشود و همین طور که دنبال ماموتک میگردد اطلاعات جالبی درباره حیوانات و انسان به دست میآورد.
لونای کلمه جمعکن
معرفی کتاب
«لونا»عاشق جمع کردن کلمههاست، کلمههای بامزه، کلمههای زیبا، کلمههای مهربانی که روح را در آغوش میگیرند و... . یک روز لونا متوجه میشود که تمام کلمههایش ناپدید شدهاند! او از پرندهها، ابرها و ... سراغ کلمهها را میگیرد و همه آنها یکصدا میگویند: «مردم تمام کلمههای زیبا را فراموش کردهاند و دیگر کلمهها برایشان مهم نیست؛ چون سرشان خیلی شلوغ است!» لونا راهی سفر میشود و هرجا خشم و نفرت وجود دارد، کلمههای عشق و دوستی را در قلب مردم میکارد، هرجا... تا جایی که تمام کلمههایش تمام میشوند؛ اما باز هم خوشحال است. اگر قرار است داشتههایمان را با دیگران قسمت نکنیم، جمع کردن آنها چه فایدهای دارد؟
قوطی کبریت خاطرات
معرفی کتاب
دختر در اتاق کار پدربزرگ جعبهای را میبیندکه پر از قوطیکبریت است و پدربزرگ داستان آنها را برایش تعریف میکند. پدربزرگ با باز کردن هر قوطی، داستان سفرش از ایتالیا به آمریکا و زندگی جدیدش را بازگو میکند، در یکی از قوطیها یک هسته زیتون است. این هسته یادآور بچگی پدربزرگ است، روزهایی که از گرسنگی مجبور بوده هسته زیتون بمکد! در قوطی بعدی عکسی از پدرِ پدربزرگ است و او داستان پدرش را تعریف میکند. در قوطی دیگری یک سنجاق سر است، یادآور روزهایی که او در کشتی بوده است و... .
با عشق، از طرف مامان
معرفی کتاب
مادرِ «کیپلینگ»، پنگوئن کوچولو، به سفر میرود و میگوید به زودی برمیگردد؛ اما مادر برای شام نمیآید و حتی برای خواب! صبح روز بعد، پنگوئن کوچولو همهجا را میگردد؛ اما خبری از مادر نیست! «کیپلینگ» سنگهای آرزویش را روی زمین میچیند و برای مادرش آرزو میکند؛ ولی هیچکدام از آرزوهایش برآورده نمیشوند! تا اینکه مادر جعبهای برای او میفرستد که پر از چیزهایی است که پنگوئن کوچولو دوست دارد و... .
الفی: لاکپشتی که غیبش زد!
معرفی کتاب
این داستان درباره دختربچهای به نام «نیا» است. روزی که نیا ششساله میشود، لاکپشتی میخرد که او هم ششسالش است. نیا اسم لاکپشت را «اَلفی» میگذارد. نیا لاکپشتش را خیلی دوست دارد و برایش همه کار میکند؛ اما اَلفی هیچ توجهی به او ندارد. سرانجام دقیقاً در روز هفتسالگی نیا، اَلفی ناپدید میشود! ادامه داستان از زبان لاکپشت بیان میشود. او میخواهد برای جشن تولد نیا هدیهای پیدا کند و... .
آدمبرفی سردشه
معرفی کتاب
آدم برفیای که بچهها درست کردهاند، خیلی سردش است و میلرزد! او نوشیدنی گرم میخواهد؛ ولی با خوردن یک فنجان شکلات گرم، آب میشود. بچهها با ناراحتی فریاد میزنند و نمیدانند چه کار کنند. آدم برفی که حالا فقط مقداری آب است، از آنها میخواهد او را دوباره بسازند. بچهها آدم برفی را درست میکنند؛ ولی باز هم او سردش است. اینبار در یک دیگ آب جوش میپرد! و... . بچهها دوباره آدمبرفی را میسازند و آدم برفی همچنان سردش است! بچهها آتش روشن میکنند و باز آدم برفی... . اینبار... .
خرگوش گوش داد!
معرفی کتاب
«تیلور» با قطعات چوب یک چیز خاص و معرکه میسازد و به آن افتخار میکند؛ اما ناگهان کلاغها همهچیز را خراب میکنند. اول از همه مرغ نزد تیلور میرود و از او میخواهد که با هم حرف بزنند؛ اما تیلور حوصله حرف زدن ندارد. بعد خرس میآید و از او میخواهد که عصبانیتش را با فریاد کشیدن نشان دهد؛ اما تیلور حوصله این کار را هم ندارد. سپس فیل، شترمرغ، کانگورو و... میآیند؛ ولی هیچکدام نمیتوانند او را آرام کنند تا اینکه خرگوش از راه میرسد و بدون هیچ حرفی کنار تیلور مینشیند. تیلور گرمای بدن خرگوش را در سکوت حس میکند و... .