بچه زمین
معرفی کتاب
دانه در دل خاک به جوانهاش میگوید به سمت بالا برود و سرش را از خاک بیرون کند؛ اما جوانه کوچک دلش میخواهد همانجا بماند. دانه برای فرزندش، جوانه، توضیح میدهد که بیرون از خاک، نور، گرما، آب و نسیم هست و او میتواند با جوانههای دیگر بازی کند. جوانه متوجه میشود که در آغوش مادرش، «زمین»، قرار دارد و او مواظبش است. جوانه با اطمینان سر از خاک بیرون میبرد و زیر نور خورشید تبدیل به بوتهای زیبا میشود.
پسته خندان
معرفی کتاب
همه دوستان پسته رفتهاند و او تنها در گوشهای افتاده است. ساعتها میگذرد؛ اما پسته همانجاست و هیچکس او را نمیبیند تا اینکه دختر کوچولویی با مادرش وارد مغازه میشود و... پسته دنبال دخترک به راه میافتد تا به خانه آنها میرسد؛ اما پشت در میماند. او با پدر دختر کوچولو وارد خانه شده و به دوستانش ملحق میشود و همگی شب چله خوبی رو پشت سر میگذارند.
فیل برقی
معرفی کتاب
جاروبرقی به تازگی وارد خانهای شده است. او کنار وسایل دیگر قرار میگیرد؛ اما جاروبرقی نمیداند کیست و کارش چیست. آنجا هیچکس او را نمیشناسد. مبل، بالشتکها، تلویزیون و گلدان او را مسخره میکنند. آنها فکر میکنند که او یک فیل است. وقتی سیم جاروبرقی را به برق میزنند، ناگهان جاروبرقی همهچیز را میبلعد، مبل، تلویزیون، بالشتکها و... در همینموقع خانم صاحبخانه وارد میشود. آیا جاروبرقی به هویت خود پی میبرد؟
من همینم که هستم
معرفی کتاب
یکی از مسائل مهم در زندگی، حتی برای ما بزرگترها، یادگیری کنترل خود و حالات درونی است. عادت اول کودکان موفق نیز پذیرفتن مسئولیت زندگی خود است. این کتاب به موضوع «مسئولیتپذیری» (اولین عادت از هفت عادت کودکان موفق) اختصاص دارد. در این داستان، جانی که شخصیت اصلی ماجراست، تصمیم میگیرد به ندای قلبش گوش کند و با پذیرش خود و چیستی خود، به زندگی ادامه دهد.
آرزوی دانه و هسته
معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعهای از شش داستان کوتاه است. «ورود ممنوع»، «جاپای شیطان»، «آرزوی دانه گندم و هسته زردآلو» و... نام این داستانهاست. داستان «آرزوی دانه گندم و هسته زردآلو» درباره یک دانه گندم و یک هسته زردآلوست که در گوشه باغچهای کوچک با هم صحبت میکنند و از آرزوهایشان میگویند. دانه گندم آرزو دارد به نان خوشمزه تبدیل شود و آرزوی هسته زردآلو، تبدیل شدن به یک درخت است. خدای بزرگ صدای آنها را میشنود و به باد فرمان میدهد تا ابر را بالای باغچه ببرد. ابر بر باغچه میبارد و... . شایان ذکر است که هر داستان مزین به آیهای از قرآن کریم است.
من کی هستم؟
معرفی کتاب
«ناروالها» نوعی نهنگ دنداندار هستند که روی سرشان عاج بلند و پیچخوردهای دارند. داستان کتاب درباره یک بچه ناروال، به اسم «کِلپ» است که در اعماق اقیانوس به دنیا میآید. او از همان ابتدا، متوجه میشود که با بقیه ناروالها فرق دارد تا اینکه روزی جریان قوی آب او را با خودش میبرد و... . کِلپ میفهمد که یک اسب تکشاخ است. در کنار اسبهای تکشاخ خیلی به او خوش میگذرد؛ اما کلپ دلش برای دوستان ناروالش تنگ شده است و نمیتواند تصمیم بگیرد که کجا باشد.
دارم از دست میروم!
معرفی کتاب
این داستان درباره پسر کوچولوی پنج سالهای است که متوجه میشود موهایش میریزد، پوست پایش کنده شده، دندانش لق شده است و... . پسرک فکر میکند که در حال مرگ است؛ ولی او نمیخواهد بمیرد؛ چون تازه پنج سالش است. او فکر میکند که بعد از این چه بلایی سرش میآید و میخواهد چارهای پیدا کند. او به ذهنش میرسد که... . وقتی پدر و مادر پسر کوچولو او را میبینند، علت این تغییرات را برایش توضیح میدهند.
خواهران غریب
معرفی کتاب
دو دختربچه، یکی از وین و دیگری از مونیخ در اردوگاهی تابستانی، با هم ملاقات میکنند. یکی از آنها موهای فرفری بلند دارد و دیگری موهای بافته. تنها تفاوت آن دو، همین است! این دو دختر با هم مو نمیزنند! «لوئیزه» و «لوته»، دو خواهر دوقلو هستند که پدر و مادرشان سالها پیش از هم جدا میشوند و هر کدام، یکی از بچهها را نزد خود نگه میدارد. لوئیزه و لوته که از وجود هم خبر ندارند، در اردو با هم آشنا میشوند و این راز را کشف میکنند. در پایان اردو آنها تصمیم میگیرند جایشان را با هم عوض کنند و... .
بانیاپ
معرفی کتاب
شبی یک موجود بسیار بزرگ و گلآلود، خود را به زحمت از نهر «برکلی» بیرون میکشد. او زیر لب از خود میپرسد: « من چه شکلیام؟» یک پلاتیپوس به او میگوید که او یک «بانیاپ» است. کانگورو، شترمرغ و دیگر موجودات هر یک نظری درباره بانیاپ میدهند؛ اما هیچکدام از آنها واقعاً جواب این پرسش را نمیدانند. بنابراین، بانیاپ تصمیم میگیرد خودش به این موضوع پی ببرد.
قرمزی
معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتابهای «قصههای کوچولوموچولو» است و هشت داستان کوتاه دارد. «توپ پرتغالی»، «قابلمه خوشحال»، «سیب مهربان»، «شاه قوقولی» و «قرمزی» نام بعضی از این داستانهاست. داستان «قرمزی» درباره رنگ قرمز است. او دور سفره هفتسین میچرخد و فکر میکند که کجا باید باشد؟ روبان دور سبزه باشد یا ماهی داخل تُنگ؛ اما در همین وقت، تخممرغی وارد سفره میشود و دنبال رنگ قرمز میگردد. قرمزی هم سرتاپای تخممرغ را قرمز میکند.