Skip to main content

راز مروارید‌های شهرزاد

معرفی کتاب
این داستان درباره مردم سرزمینی است که همه‎چیز داشتند؛ اما خوشبخت نبودند. سرزمین آن‌ها چیزی کم داشت که هیچ‌کس به آن فکر نمی‌‏کرد، به جز «شهرزاد». او اتاقی پُر از‎ جواهر داشت. او هرروز به اتاقش رفت و اشک می‏‌ریخت. هنگامی‌که غمگین بود، اشک‎هایش یاقوت می‎شدند و وقتی خوش‌حال بود، تبدیل به زمرد. وقتی... . مردم در آرزوی جواهرات شهرزاد بودند. روزی شهرزاد در اتاق جواهراتش را باز کرد. او دیگر آن‎ها را نمی‌‏خواست. مردم... .

چهار عروسک

معرفی کتاب
«آنگ» از پدرومادرش اجازه می‌‏گیرد تا به سرزمین‌های دور سفر کند. آن‌ها موافق نیستند؛ اما عاقبت راضی می‌شوند. هنگام خداحافظی، پدرِ آنگ چهار عروسک به او می‏‌دهد؛ عروسک آدم بهشتی، عروسک غول، عروسک جادوگر و عروسک راهب. هرکدام از این عروسک‌ها در طول سفر به آنگ حرفهایی می زنند و راه هایی نشان می دهند.

کنایه‌های بلوچی مکرانی (جلد دوم)

معرفی کتاب
در فرهنگ زبانی ما ایرانیان، کنایه و سخنان کنایه‌آمیز رونقی مضاعف دارد. در این کتاب صنعت ادبی کنایه در ادبیات غنی قوم بلوچ مطالعه شده‌است. کتاب دو فصل دارد: آرایۀ کنایه و کاربردهای آن؛ بررسی و توصیف کنایات در بلوچی مکرانی.

افسانه‌های صحرا

معرفی کتاب
شانزده افسانه این کتاب، بخشی از حیات فرهنگی و جلوه‌ای از سبک تفکر و نگاه ترکمن‌ها به هستی و زندگی است. این افسانه‌ها، نشان‌دهنده خاستگاه‌ها، آرزوها، شکست‌‌ها و شادی‌های این قوم است. داستان اول، درباره زن عاقلی است که می‌تواند با زیرکی، پول‌های چوپان ساده‌دل را از کدخدا پس بگیرد. داستان دوم، درباره شکارچی پیری است که به اشتباه دختر ملکه مارها را زخمی می‌کند و... .

چهل گیس

معرفی کتاب
داستان این کتاب، افسانه‎ای قدیمی به نام «چهل‏‌گیس» است که به زبان شعر روایت می‏‌شود. پادشاه فرزندی ندارد و همیشه غمگین است تا اینکه پیرمردی با سیبی او را درمان می‌کند و پادشاه صاحب پسری می‌‏شود. سال‎ها بعد شاهزاده با دیدن عکس دختری به نام «چهل‏‌گیس» عاشق او می‌‏شود؛ اما دختر در قصرش، در سرزمین دوری، طلسم شده است. شاهزاده راهی آن سرزمین می‏‌شود و... .

آنانسی افسانه‌ای از مردم آشانتی

معرفی کتاب
«آنانسیِ» عنکبوت یکی از بزرگ‎ترین قهرمانان فولکوریک جهان است. او موجودی بامزه و ناقلا و حقه‌بازی عاقل و دوست‎داشتنی است که بر دشمنان قوی‌تر از خودش پیروز می‌شود. در این افسانه، آنانسی به سفر خطرناکی می‎رود و در طول سفر، ماهی و شاهین تهدیدش می‎کنند؛ اما او به کمک شش پسرش جان سالم به در می‏برد.

مردی که زیاد نمی‌دانست

معرفی کتاب
مرد جوان در برابر هفت سال کار نزد نعل‌بند، یک تکه بزرگ نقره گرفت و به طرف خانه راه افتاد. بعد از مدتی، از سنگینی نقره خسته شد. در همین وقت، مردی اسب‌سوار را دید و آرزو کرد که ای کاش اسبی مانند آن داشت. مرد اسب‌سوار اسبش را با تکه بزرگ نقره عوض کرد و مرد جوان خوش‌حال بود. مرد جوان که اسب‌سواری نمی‎دانست، بعد از مدتی از اسب پرت شد و در همین موقع کشاورزی را دید که گاوی داشت. او آرزو کرد که ای کاش به جای اسب گاو داشته باشد و... . مرد جوانِ ساده‌لوح، گاو را با گوسفند، گوسفند را با غاز و غاز را با سنگ چاقو تیزکن عوض کرد؛ اما سرانجام... .

عنکبوت و مگس

معرفی کتاب
آقای عنکبوت مدت‌هاست که عاشق خانم مگس است و مرتب از او خواستگاری می‎کند و خانم مگس هم هربار جواب منفی می‌دهد؛ اما آقای عنکبوت دست‌بردار نیست و همچنان اصرار می‌کند تا اینکه روزی آقای عنکبوت برای چندمین‌بار به خانه مگس می‎رود تا از او خواستگاری کند؛ اما این‌بار، خانم مگس با یک ظرف آب جوش در انتظار اوست و... . عنکبوت که به سختی آسیب دیده است، قول می‎دهد که بلایی سر مگس بیاورد تا درس عبرت همه باشد و از آن به بعد، مگس‌ها شکار عنکبوت‌ها می‌شوند!

فولکلور کودکان: هفت مقاله در فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی کودکان

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل هفت مقاله درباره فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی کودکان است. «درآمدی بر شناخت شاخص‌ها و انواع فولکلور کودکان»، «انواع ترانه‌های کودکان» و «اسلوب زبان در ترانه‌های شفاهی کودکان»، نام سه مقاله از این مقاله‌هاست. در مقاله اول، فولکلور کودکان، با هفت شاخص از فولکلور بزرگ‌سالان تفکیک شده است. «متن»، «زمینه» و «کنش» و «نشانه»، از جمله این شاخص‌هاست. در مقاله دوم، متن‌های منظوم کودکان به دو دسته تقسیم شده است؛ منظوم شفاهی بدون بازی کودکان و منظوم شفاهی در بازی کودکان که هر کدام به بخش‌های مختلفی تقسیم می‌شود. نویسنده در مقاله «اسلوب زبان...» نگاهی به ترانه‌های کودکان خراسان کرده است.

تو نخندی، من بخندم؟

معرفی کتاب
در این کتاب برای آشنایی کودکان و نوجوانان، قصه‎ ضرب‌المثل‌ها روایت شده است. «دوستی خاله‌خرسه»، «یک کلاغ، چهل کلاغ»، «آستین نو بخور پلو»، «دسته گل به آب داده» و «تو نخندی، من بخندم؟»، از جمله این ضرب‌المثل‌هاست. در ضرب‌المثل «تو نخندی، من بخندم؟»، مردی برای وصول پولش نزد بدهکار می‌رود. بدهکار با دیدن چهره عصبانی طلبکار، می‌گوید گوسفندانی دارد که موقع چرا، مقداری از پشم آن‌ها به بوته‌ها گیر می‌کند او می‌خواهد پشم‌ها را جمع کند... همسرش قالی ببافد... با پولِ قالی برای دخترش جهیزیه بخرد، مسافرت برود و بقیه‌اش را به مرد می‌دهد. مرد طلبکار از شدت عصبانیت می‌خندد. بدهکار با لبخندی می‌گوید طلبت را به این راحتی به دست آوردی... .