پنج روایت از یک مرد: زندگینامه داستانی شهید کشتیگیر علیرضا خزایی
معرفی کتاب
«پنج روایت از یک مرد» زندگینامه داستانی شهید کشتیگیر است، به نام علیرضا خزایی. شهیدی نخبه که در 17 سالگی وارد دانشگاه میشود و در عرصههای مختلف علمی، اخلاقی، ورزشی پیشرو است و به عنوان جوانترین فرمانده سپاه، سپاه اسدآباد را تشکیل میدهد. این کتاب روایتی جالب از روزهای زندگی پر تلاطم و پرتلاش این شهید خستگیناپذیر است.
کنج حرم
معرفی کتاب
کتاب حاضر روایتی از زندگی شهید مدافع حرم، مهدی حسینی است. این کتاب با محوریت خدمت و عشق به اهلبیت (ع)، داستان زندگی این شهید را از خادمی در حرم حضرت معصومه (س) تا جهاد در سوریه روایت میکند. ماجرای کتاب از زبان همسر شهید نقل میشود و مخاطب را با لحظات ناب عشق، ایمان و ایثار همراه میکند. ویژگی برجسته کتاب، روایت صمیمی و حقیقی آن است که عشق به اهلبیت (ع) را با زندگی روزمره و مسئولیتهای خانوادگی پیوند میدهد.
ام علاء
معرفی کتاب
کتاب «ام علاء»، به زندگی فخرالسادات طباطبایی، ملقب به ام علاء، میپردازد. او زنی مؤمن، صبور و متواضع است که در نجف متولد شده است و در کنار حرم امام علی (ع) زندگی میکند. این کتاب روایتگر رشادتها و فداکاریهای این بانو و خانوادهاش در دوران حکومت صدام است. چهار پسر و همسرش در راه اعتلای اسلام به شهادت میرسند و خود او نیز به همراه همسرش مدتی را در زندان حزب بعث سپری میکند. کتاب همچنین به مظلومیت شیعیان عراق و جنایات صدام در حق آنها اشاره دارد.
مردی با آرزوهای دوربرد
معرفی کتاب
مردی با آرزوهای دوربرد، روایتهایی مستند از زندگی پدر موشکی ایران، شهید حسن طهرانیمقدم است که به نگارش درآمده است. در این کتاب طی 35 روایت، با اخلاق، منش و خصوصیات خاص اخلاقی این شهید بزرگوار آشنا شده و میتوانند تلاش کنند پا جای پای این مرد بزرگ بگذارند. کتاب روایتهایی است مستند از زندگی مردی که برد آرزوهایش از برد موشکهایش بلندتر بود. مردی که در انتها بر قلههای تکنولوژی موشکی قدم میزد و دنیا را انگشت به دهان و دشمن را عصبانی کرده بود.
ماهیها به دریا برمیگردند
معرفی کتاب
کتاب «ماهیها به دریا برمیگردند» یک اثر داستانی مستند است که به روایت زندگی یک خانواده فلسطینی در ایران میپردازد. این کتاب با مصاحبههای حضوری با اعضای این خانواده، گوشهای از تاریخ اشغال فلسطین توسط اسرائیل، سبک زندگی مردم غزه و رنجهایی که از اشغالگران متحمل شدهاند را به تصویر میکشد و مخاطب را با تاریخچه اشغال فلسطین و ظلمهایی که در این منطقه رخ داده است، آشنا میکند. این روایت ادبیات مقاومت و پایداری است و روحیه جهاد و ایثار را در مخاطب تقویت میکند.
تا آسمان هفتم
معرفی کتاب
کتاب «تا آسمان هفتم» در بحبوحه یک نبرد نفسگیر رخ میدهد. در اوج این نبرد نفسگیر، فرماندهای از نیروهای اطلاعات عملیاتی به مأموریتی خطرناک و حیاتی اعزام میشود؛ شناسایی خطوط دشمن. با چشمانی تیزبین و ذهنی هوشیار، او باید از میان تاریکی و خطر عبور کند تا به حقیقتی دست یابد که سرنوشت نبرد را تغییر خواهد داد. اما همه چیز طبق نقشه پیش نمیرود. ارتباط با فرمانده قطع میشود و او در دل سرزمین دشمن ناپدید میشود. در حالی که امیدها برای بازگشت او کمرنگ شده است، سایهای از شک و ناامیدی بر همرزمانش سنگینی میکند. آیا او هنوز زنده است؟ چه رازی در دل دشمن نهفته است که او را بلعیده است؟ این کتاب شما را به قلب تپنده جنگ و کشمکشی میان مرگ و بقا خواهد برد؛ جایی که هر تصمیم، سرنوشتی را رقم میزند.
شبهای زیبا
معرفی کتاب
«شبهای زیبا» حکایت قصه شهید صابر مهرنژاد است. صابر از همان نوزادانی است که امام خمینی (ره) وقتی در گهواره بودند، آیندهشان را پیشبینی کرد. او نه تنها سرباز خمینی کبیر که پدرِ خواهر و برادرهایش هم شد. صابر زود بزرگ شد و این خاصیت انقلاب است که کودکی را دور میکند و از فرزندانش مرد میسازد. مردانی که حتی اگر عمر چندان بلندی هم نداشته باشند. انقلاب، فرزندانش را عاشق هم میکند. صابر را هم عاشق کرد. این کتاب زندگی شهید صابر مهرنژاد را از کودکی تا شهادتش در دوران جنگ تحمیلی به تصویر میکشد. نویسنده با استفاده از روایتی عاطفی و داستانی، به جنبههای مختلف شخصیت صابر، از جمله روحیه انقلابی، ایمان عمیق و مسئولیتپذیری او در سنین پایین پرداخته است.
چشمهای در کویر: 100 روایت کوتاه داستانی از زندگی علامه مصباحیزدی
معرفی کتاب
کتاب «چشمهای در کویر» خاطراتی به زبان داستانی از زندگی علامه محمدتقی مصباح یزدی نگارش شده است. خاطرات این کتاب در قالب صد داستانک به رشته تحریر درآمده است. هدف این کتاب ارائه تصویری گذرا و گویا از زندگی این عالم بزرگوار از طریق خاطراتی از خانواده، همراهان، شاگردان و دوستداران ایشان است. این خاطرات تا حد زیادی نمایانگر زیست علمی، معنوی، مدیریتی و انقلابی ایشان میباشد.
در بخشی از کتاب میخوانیم: «پسرها یکییکی از پشت نیمکتها بلند شدند. صدایشان را صاف کردند و بلند جواب دادند. بعضیهایشان ساده و سرراست جواب دادند و بعضیهایشان با بازیگوشی و تپق. معلمشان پرسیده بود قصد دارند در آینده چه شغلی داشته باشند. یکی دوست داشت وزیر بشود. یکی صدایش را کلفت کرد و گفت: «سرهنگ» شغل معلمی هم چندتایی طرفدار داشت. طرفداران پروپاقرص دکتری و خلبانی هم کم نبودند. حتی جواب شاگرد تنبلها هم همین شغلها بود، هرچند باعث خندۀ بقیه میشد. نوبت رسید به محمدتقی. بلند شد و گفت: «میخواهم بروم نجف و درس دین بخوانم»
در بخشی از کتاب میخوانیم: «پسرها یکییکی از پشت نیمکتها بلند شدند. صدایشان را صاف کردند و بلند جواب دادند. بعضیهایشان ساده و سرراست جواب دادند و بعضیهایشان با بازیگوشی و تپق. معلمشان پرسیده بود قصد دارند در آینده چه شغلی داشته باشند. یکی دوست داشت وزیر بشود. یکی صدایش را کلفت کرد و گفت: «سرهنگ» شغل معلمی هم چندتایی طرفدار داشت. طرفداران پروپاقرص دکتری و خلبانی هم کم نبودند. حتی جواب شاگرد تنبلها هم همین شغلها بود، هرچند باعث خندۀ بقیه میشد. نوبت رسید به محمدتقی. بلند شد و گفت: «میخواهم بروم نجف و درس دین بخوانم»