علیاکبر صنعتی
معرفی کتاب
در این کتاب که از مجموعه کتابهای «قطره و دریا» است، زندگی «علیاکبر صنعتی» در قالب دو داستان کوتاه شرح داده شده است. «علیاکبر» در روستای «کرون» کرمان به دنیا آمد. او در ششماهگی پدرش را از دست داد و مادرش او را به سختی بزرگ کرد؛ اما هنگاهیکه دیگر نمیتوانست هزینههای محمدعلی را تأمین کند، او را به یتیمخانه «صنعتیزاده» فرستاد. علیاکبر با کمک مسئولان یتیمخانه به مدرسه راه یافت و به نقاشی و مجسمهسازی روی آورد. او موفق شد هنر نقاشی را که اغلب مخصوص طبقه مرفه و روشنفکر بود، به کوچه و بازار بیاورد و مردم را با آن آشنا کند.
باغ طوطی
معرفی کتاب
این کتاب زندگی «میثم تمار» است. او در نوجوانی اسیر شده و به زنی به نام «ماجده» فروخته میشود که شوهرش در جنگ با ایرانیان ناپدید شده است. ماجده نام پسر نوجوان را «سالم» میگذارد و با گذشت زمان و آرامآرام، نگاههای نفرتانگیزش به سالم کم میشود و رنگ میبازد. با گذشت روزها، سالم با اینکه حرفهای ماجده را نمیفهمد؛ ولی متوجه لحن مادرانه او میشود. روزی که چادرها آتش میگیرند، سالم خود را به دل آتش میزند تا ماجده و پسر کوچکش را نجات دهد. او در مقابل چشمان شگفتزده مردم، همراه ماجده و پسر ک، از آتش بیرون میآید. آری سالم آنها را نجات داده است؛ اما او یک جوان عجم است!
باد و کاه
معرفی کتاب
موضوع این داستان درباره حوادث پیش از پیروزی انقلاب است. فصل خرمنکوبی است و «سلیم» همراه پدرش، «مشجلیل» به سختی مشغول کار است. مشجلیل در حالی که پادرد، امانش را بریده است، به پسر بزرگش، «علی» فکر میکند که به سربازی رفته است و ماههاست که خبری از او ندارند. از شهر خبرهایی میرسد، اوضاع به هم ریخته و همهجا شلوغ است. سلیم تلاش میکند تا این خبرها به گوش مادرش، «صفورا» نرسد؛ چون او به شدت نگران پسرش است و هر شب کابوس میبیند تا اینکه روزی سر و کله علی پیدا میشود و... . علی برای پدر و مادرش تعریف میکند که از سربازی فرار کرده است و... .
افسانه سیب ننهجون
معرفی کتاب
روز اولی که مادربزرگ «نگار» به خانه آنها میآید، با او هماتاق میشود و نگار متوجه سیب خوشآب و رنگی میشود که بین وسایل مادربزرگ است. او میخواهد سیب را گاز بزند که مادربزرگ سر میرسد و میگوید این سیب معمولی نیست و یک سیب جادویی و سخنگوست. آن روز وقتی پدر و مادر نگار از خانه بیرون میروند، مادربزرگ برای نگار قصهای میگوید و سفر نگار با سیب جادویی آغاز میشود. او به شهر قصهها میرود؛ اما آنجا دیگر رونق سابق را ندارد!
در جستوجوی معنای زندگی تا گلها باقی بمانند
معرفی کتاب
در این کتاب چند سوال مطرح شده است. فلسفه وجودی ما چیست؟ چرا و چگونه زندگی میکنیم؟ و چه معنایی به این زیستن میدهیم؟ این قصه یک کرم است که برای تبدیل شدن به پروانه، مشکل دارد. «راهراه» کرم کوچولویی است که به محض به دنیا آمدن، شروع به خوردن میکند و مرتب بزرگتر میشود؛ ولی بعد از چند روز، از خوردن دست میکشد و فکر میکند که زندگی باید چیزی بیشتر از خوردن و بزرگ شدن باشد. راهراه چیزهای بیشتری از زندگی میخواهد، برای همین از درختی که روی آن زندگی میکند، پایین میآید و به راه میافتد و چیزهای زیادی پیدا میکند. سبزه، خاک، حشرههای کوچک، همه برایش جالب هستند؛ اما هیچکدام او را راضی نمیکنند.
4 روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان
معرفی کتاب
این داستان درباره انتظار کشیدن و باور داشتن است. «اِلِنا» دختر جوانی است که با اصرارزیاد، برای دیدن فیلم «جنگ ستارگان» به سینما میرود. پیش از او، دو نفر به نامهای «تروی» و «گیب» در صف انتظار اکران فیلم حضور دارند. النا به همراه آنها حدود یک هفته سختی و بیخوابی را تحمل میکند تا بتواند فیلم را ببیند؛ اما به محض ورود به سینما، اتفاقی رخ میدهد که تماشای فیلم را از دست میدهد.
فرار از جزیره
معرفی کتاب
«جاناتان» جدیدترین پسری است که وارد کانون اصلاح پسران «اسلبهنج» شده است، ساختمان بزرگ و بدشکلی که در دل اقیانوس قرار دارد. اینجا تنها جایی است که جاناتان فکر میکند لیاقتش را دارد؛ چون مرتکب جرم وحشتناکی شده است و هر مجازاتی را میپذیرد. او کمکم به مکان جدید عادت میکند تا اینکه اتفاق عجیبی باعث میشود، پسرها در ندامتگاه تنها شوند و این تنهایی خطرات غیرمنتظرهای را برای آنها به وجود میآورد.
یه جا برام نگهدار
معرفی کتاب
«جو» و «راوی»، دو پسر همسن و سال هستند که در دو نقطه دور و کاملاً متفاوت از هم بزرگ شدهاند؛ اما حالا هر دو یکجا گیر افتادهاند، «مدرسه»! راوی از هندوستان به آمریکا آمده است. او فوقالعاده باهوش است؛ اما در مدرسه جدیدش، کسی حرف او را نمیفهمد. جو اختلال شنیداری دارد که باعث شده نتواند با دیگران به خوبی ارتباط برقرار کند. جو و راوی فکر نمیکنند وجه اشتراکی داشته باشند؛ اما خیلی زود سر و کله یک دشمن مشترک پیدا میشود. حالا آنها یک ماموریت مشترک دارند و آن اینکه قلدرترین بچه کلاس را دستگیر کنند و... .
اجازه هست وقتتان را بگیرم
معرفی کتاب
موضوع این کتاب درباره خداجویی و جشن تکلیف است. قهرمان داستان که دختر کوچولویی است، به سن تکلیف رسیده و دوست دارد در جشن تکلیفش خدا هم شرکت کند. دخترک با مادرش برای خرید چادرنماز به بازار میرود. او پولهای قُلکش را با خودش میبرد و میخواهد برای خدا هدیه بخرد که وقتی به جشن میآید به او بدهد؛ اما دختر نمیداند که خدا مانند مهمانهای دیگر به جشن نمیآید. پس او چطور هدیهاش را به خدا بدهد؟
کشتی سرگردان در مه دریا
معرفی کتاب
پیرمرد هر روز صبح از پنجره اتاقش که رو به دریا باز میشود و در مه صبحگاهی، در انتهای دریا، سه شاخه گل نرگس، سه طاووس، سه شمع و... را میبیند که از دل دریا سربرآوردهاند و سه پرنده سبز و قرمز و آبی اطراف آنها پرواز میکنند. او هر روز سوار قایق میشود و پاروزنان به آن سمت میرود؛ اما به محض اینکه به آنها میرسد، اتفاقاتی رخ میدهد که باعث تعجب بسیار زیاد پیرمرد میشود و... . نویسنده در این داستان، نگاه متفاوتی به چیستی و هستی دنیا دارد و به مخاطبان میآموزد با نگاهی نو به اطراف خود بنگرند.