Skip to main content

سرزمین رودخانه‌های بی‌نام

معرفی کتاب
این داستان تخیلی، درباره سرنوشت انسان‌ها در آینده است. «مانود» یکی از این انسان‌هاست که تنها و سرگردان در سرزمینی یخ‎زده زندگی می‌کند. او نمی‌داند که این زندگی از کی به او تحمیل شده است. فقط احساس می‎کند باید در مکان دیگری حادثه ناگواری رخ داده باشد. او نمی‎‌داند که سال ۲۳۳۷ میلادی است؛ اما می‎داند که مدت‌ها پیش از آن، دهکده آن‌ها به دلیل وحشت از هجوم شکارچیان انسان، خالی شد. حال او با یکی از این شکارچیان مواجه شده است و با خود فکر می‌کند با این شکارچی جوان و زخمی که بیهوش روی برف‌ها افتاده است، چه کند.

ستاره

معرفی کتاب
این کتاب داستان دختری را روایت می‎کند که مادرش را از دست داه است. پدر او که پزشک متخصص اطفال است، با زنی از افغانستان، به نام «مَلالی» ازدواج می‌کند که دختری شش ساله به نام «فریماه» دارد. دختر به خاطر ازدواج پدرش از همه دنیا عصبانی و متنفر است و می‎خواهد انتقام بگیرد. برای شروع تصمیم می‌گیرد زن و دخترش را به افغانستان بازگرداند. او فریماه را بیرون می‌برد تا او را گم و گور کند و... .

یک لبخند بی‌انتها

معرفی کتاب
این کتاب مشتمل بر هشت داستان کوتاه برای نوجوانان است. نام بعضی از این داستان‌ها، «چهلمین روز»، «شتربازی»، «نورسیده»، «همسایه»، «روز امتحان» و... است. در تمامی داستان‌ها، گوشه‌هایی از زندگی پیامبر اسلام (ص) ترسیم شده و در همه آن‌ها به مهربانی رسول خدا (ص) اشاره می‌شود. «یک لبخند بی‌انتها» درباره گذشت و بخشش قاتل عمویشان، «حمزه»، در جنگ اُحد است.

رستم و تهمینه

معرفی کتاب
اسب «رستم»، «رخش»، ناپدید شده و رستم در پی یافتن او وارد سرزمین سمنگان می‌شود. «اَشتاد»، پادشاه سمنگان، استقبال شایسته‌ای از رستم کرده و تمهیداتی فراهم می‌کند که هیچ‌کس از حضور او باخبر نشود؛ چراکه اگر این خبر به افراسیاب برسد، برای کشتن رستم لحظه‌ای درنگ نمی‌کند؛ اما «تهمینه»، دختر پادشاه سمنگان، از وجود رستم آگاه می‌شود؛ زیرا او را در خواب دیده است. او به دیدار رستم می‌آید و آن‌ها به یکدیگر دل می‌بندند. از سویی دیگر خبر می‌رسد که افراسیاب از حضور رستم باخبر شده است و به آن طرف می‎آید.

کیکاووس و هفت آسمان

معرفی کتاب
«کیکاووس شاه» فرمان می‌دهد که چهار جوجه‌عقاب برایش بیاورند. او شب و روز با جوجه‌ها سرگرم است و تا به آن‌ها غذا ندهد، خود لقمه‎ای به دهان نمی‌گذارد. همه شگفت‌زده او را نگاه می‌کنند و هیچ‌کس نمی‌داند که در سر کیکاووس چه می‌گذرد. سرانجام روز موعود فرا می‌رسد. پادشاه بر تختی می‌نشیند و چهار جوجه‌عقاب که حالا بزرگ و قوی شده‌اند، او را به آسمان می‌برند. او می‎خواهد به دیدار «اهورامزدا» برود. تخت در آسمان بالا می‎رود و از ابرها عبور می‌کند و کیکاووس غرق در غرور می‌شود؛ اما ناگهان توفانی سهمگین همه امید و آرزوی او را بر باد می‌دهد.

کیکاووس شاه عاشق

معرفی کتاب
«کیکاووس‌شاه» آرزو داشت، «جمشیدشاه» دوران خود باشد. به همین علت به مازندران لشکرکشی کرد تا دیو سپید را نابود کند؛ اما اسیر و نابینا شد. «رستم» به کمک او ‎شتافت و نجاتش داد. کیکاووس می‎خواست با «فریدون‌شاه»، «منوچهرشاه» و «هوشنگ‌شاه» برابر باشد، پس تصمیم گرفت به جنگ پادشاهانی برود که در روزگار اسارت او به ایران یورش آورده و باژ داده بودند. او ابتدا با سپاهی باشکوه به سمت مرزهای توران حرکت کرد؛ اما افراسیاب پذیرفت که به ایران باژ بدهد. کیکاووس سرمست از پیروزی راهی سرزمین چین شد؛ اما در آنجا هم نتوانست جنگی راه بیندازد و... .

دیواشاه و رستم‌دستان

معرفی کتاب
«دیواشاه»، فرمانروای دیوان که با ظلم بر مردم مازندران، پادشاهی می‎کند، بسیار خشمگین است؛ زیرا عده‌ای از بهترین دیوان خود را از دست داده است. آن‌ها به دست «رستم» کشته شده‌اند. دیواشاه سپاهی خونخوار از دیوان آماده می‌کند و به گروهی از زنان و کودکانی که مشغول چیدن میوه هستند، حمله می‌کند، سپس به سوی مردانی می‌رود که در دشت سرگرم درو کردن گندم هستند. خبر به رستم می‌رسد و او دوباره راهی نبرد دیگری با دیوان می‌شود.

هفت‌خوان رستم

معرفی کتاب
«کیکاووس‌شاه» و سپاهیانش به دست «دیو سپید» اسیر و نابینا شده‌اند و همه بزرگان از «زال زر» راه چاره می‌جویند. باید کسی به جنگ دیوان برود که خردمند و هشیار و پهلوان باشد و هیچ‌کس شایسته‌تر از «رستم دستان» نیست. رستم راهی مبارزه با دیو سپید می‌شود. او هفت مرحله و هفت جادو را پشت سر می‌گذارد؛ در مرحله‌ای از بیابان خشک و بی آب و علف عبور می‌کند، در مرحله‌ای دیگر با اژدهای آتشین‌دهان می‎جنگد، طلسم زن جادوگر را باطل می‌کند... و سرانجام موفق می‌شود دیو سپید را نابود کند و کیکاووس‌شاه و سپاهیانش را نجات دهد.

کیکاووس، پادشاه کوران

معرفی کتاب
«کیکاووس‌شاه» آرزو دارد کار بزرگی انجام دهد تا مردم از او به نیکی یاد کنند. او درباره این موضوع مدت‌ها می‌اندیشد و سرانجام تصمیم می‌گیرد به سوی مازندران لشکرکشی کند و با دیوان بجنگد. بزرگان او را از این کار منع می‎کنند؛ چون معتقدند که این راهِ بسیار دور و درازی است که پر از حیوانات درنده است و دیوان مازندران بسیار خشمگین‌تر از سپاه تورانیان هستند؛ پهلوانان، از جمله «توس»، «گودرز» و «گیو» تصمیم می‌گیرند زال را خبر کنند تا شاید او بتواند شاه را از این کار باز دارد؛ اما کیکاووس با جنگجویانی برگزیده راهی آن سرزمین می‌شود.

ماهی بالای درخت

معرفی کتاب
«اِلای» دختر باهوشی است. او به خوبی نقاشی می‌کشد و می‌تواند همه‌چیز را در ذهنش تصور کند؛ اما او همیشه حقیقتی را از همه پنهان می‌کند و آن حقیقت این است که او نمی‌تواند کتاب بخواند. الای در جشن خداحافظی معلمش، خانم «هال»، به او کارتی می‌دهد که گل‌های زرد قشنگی دارد؛ اما وقتی خانم هال کارت را باز می‌کند، قیافه‌اش در هم می‌رود و الای نمی‌داند موضوع چیست. آقای «دنیلز»، معلم جدید الای، هوش زیاد و خلاقیت بسیار الای را می‌بیند و می‌فهمد که مشکل او چیزی نیست جز «خوانش‌پریشی» و... .