گرگهای پوشالی
معرفی کتاب
در سال ۱۹۴۳ و بحبوحه جنگ جهانی دوم، زندگی آرام «آنابلِ» دوازده ساله به تب و تاب افتاد؛ البته دلیلش فقط جنگ نبود، بلکه دختری به نام «بتی» بود که به تازگی به دهکده آنها آمده بود. بچههای مدرسه از بتی میترسیدند، آنابل هم همینطور؛ اما او به خودش اجازه نمیداد که با یک کتاب و یک سیب در طویله پنهان شود و اتفاقها بدون او رخ دهند. آنابل یاد گرفت که حرفها و کارهایش اهمیت دارند؛ آنقدر که مطمئن نبود بخواهد بارِ آن همه مسئولیت را به دوش بکشد.
بیهوشی
معرفی کتاب
«چِیس» از پشت بام سقوط کرده است و بر اثر ضربهای که به سرش وارد شده است، هیچچیز یادش نمیآید، هیچچیز! در بیمارستان از خواب بیدار میشود و میبیند مجبور است کل زندگیاش را از اول یاد بگیرد؛ حتی اسم خودش را. وقتی به مدرسه میرود، بعضیها مثل یک قهرمان با او رفتار میکنند و بعضیها از او میترسند! حالا برای چیس فقط یک مسئله وجود دارد. او قبلاً چه کسی بوده و قرار است چه کسی باشد؟
سوفی کوایر و کتابهای شگفتانگیز
معرفی کتاب
«باسلبرگ» شهری بود دستخوش یک دگرگونی بزرگ. این شهر قرنها خانه عجایب و غرایب بیشمار بود؛ موجودات و دستسازهایی که آدم انتظار دارد در قصههای پریان ، شعرهای کودکانه یا افسانهها پیدا کند؛ اما در سالهای اخیر، مردم به این میراث مظنون شده بودند و فکر میکردند این عناصر غریب، جلوی پیشرفت آنها را گرفتهاند. به این ترتیب جنبش «عاقلانه» متولد شد. در این جنبش، هر سال چیزهای جاهلانه سوزانده میشد و امسال نوبت کتابها بود! سوفی و پدرش کتابفروشی کوچکی دارند. او سعی میکند کتابها را نجات دهد؛ اما آیا میتواند کاری از پیش ببرد؟
الو... آرزو!
معرفی کتاب
«پوریا» عاشق فوتبال است. او همیشه در دروازه میایستد و کارش را خیلی خوب بلد است. روزی پوریا میبیند یکی از بچهها که اصلاً از فوتبال سر درنمیآورد، پیراهن تیم «لیورپول» را پوشیده است، تیمی که پوریا آن را خیلی دوست دارد. او سعی میکند پیراهن را از پسر بخرد؛ ولی قیمت آن خیلی گران است و پوریا با بهترین دوستش، «امید»، در حال پول جمع کردن هستند تا یک دستگاه «پلیاستیشن» بخرند. بنابراین، نمیتواند بهای پیراهن را بپردازد و... .
تابع بینهایت و چند داستان دیگر
معرفی کتاب
کتاب حاضر دربردارنده ده داستان کوتاه است. هفت داستان نوشته نویسندگان ایرانی و سه داستان آخر از نویسندگان خارجی است. «دوم خواستگاری»، «سرزمین بوق»، «تالار سایه»، «تو میتوانی» و «تابع بینهایت» نام برخی از این داستانهاست. «تالار سایه» و «تو میتوانی» از نویسندگان خارجی هستند که اولی داستان دختری است که برای مراقبت از کودکان و کار در منزل، به خانهای میرود و... . داستان دوم درباره دختری است که خاطرات زیادی با پدربزرگش دارد؛ اما حالا پدربزرگ بیمار و خسته است و دختر سعی میکند به او کمک کند. داستان «تابع بینهایت» حکایت روزهای مدرسه و معلم و درس و... است.
گلهای بومادران
معرفی کتاب
این داستان درباره اختلاف خانهای روستایی در آذربایجان است. جوانی به نام «اشکبوس» که پدرش برای «صحبتالله خان» کار میکرده، به تازگی از دنیا رفته است و جایش را اشکبوس گرفته است و اوست که داستان را روایت میکند. برادر ناتنی ارباب، «امیدعلی»، هم برای خان کار میکند هم برای برادرش، «ارباب»، تا اینکه خان از موضوع باخبر میشود و... . امیدعلی از ترس خان در سرداب پنهان میشود و همانجا از دود زغال میمیرد و... .
روز بازی
معرفی کتاب
کتاب حاضر پنج داستان کوتاه دارد که به بچههای کارگر تقدیم شده است. این داستانها به صورت خاطره نوشته شدهاند و هر کدام درباره پسربچههایی است که در کارگاه یا کارخانهای کار میکنند. «روز بازی» درباره پسری به نام «داوود» است که برای کار به کارگاه چراغخوابسازی میرود. او خوب کار میکند و رئیس کارگاه از او راضی است؛ اما یکی از بچهها که قبل از داوود آنجا بوده است، درباره رئیس حرفهایی میزند و داوود نمیداند که باید این حرفها را باور کند یا او دروغ میگوید تا اینکه... .
برنده یا بازنده و چند داستان دیگر
معرفی کتاب
این کتاب دربردارنده ده داستان کوتاه است. آثاری که بارها و بارها بازنویسی شدهاند تا با کیفیت هر چه بیشتر به دست خوانندگان برسد و نوع ادبی داستان کوتاه را جانی دوباره ببخشد. «گردش»، «آببازی»، «خطر مرگ»، «شهر گربهها»، «این درد بیدرمان» و «برنده یا بازنده»، نام بعضی از این داستانهاست. شایان ذکر است که موضوع اغلب داستانها، نوجوانان و مدرسه است. همچنین نویسنده سه داستان آخر، نویسندگان خارجی هستند.
کاش یکی قصهاش را میگفت
معرفی کتاب
این داستان درباره روزهای جنگ است و بمبباران و موشک. پسری که معلولیت جسمی دارد، در بمبباران آبادن پدر، مادر، خواهر و برادرش را از دست میدهد و فقط او میماند و مادربزرگش. مادربزرگ بدون توجه به وضعیت پسر، مرتب شکایت میکند که چرا این پسر معلول باید بماند و آن پسر دیگر (نوه دیگرش) که سالم بوده است، برود. آنها مجبور میشوند به تهران بیایند و در ساختمانی که برای جنگزدهها درنظر گرفته شده است، ساکن شوند.پسرک هر کاری که از دستش برمیآید برای مادربزرگ انجام میدهد؛ ولی دل مادربزرگ نرم نمیشود تا اینکه... .
نجات الاغ
معرفی کتاب
این داستان درباره روزهای جنگ است، روزهای بمب و گلوله و آتش! گروهی از رزمندگان در یکی از پیادهرویهای خود، الاغی را میبینند که در دیواره دره، روی تختهسنگی افتاده و زخمی و خاکآلود است. خونی که از زیر پای الاغ پخش شده است، به سیاهی میزند. «محمد» دلش میخواهد حیوان زبانبسته را نجات دهد؛ اما این، کار یک نفر نیست. دوستانش، «حسین» و «فریدون» با او همراه میشوند و... . آنها الاغ را به پایگاه میآورند. زخم پای الاغ عفونت کرده است، حالا یا باید پایش را قطع کنند یا او را بکشند و راحتش کنند.