Skip to main content

افسانه چهار برادر

معرفی کتاب
این کتاب درباره چهار برادر است که پدرشان در لحظه آخر عمرش آن‌ها را دور هم جمع می‌کند. پدر سال‌ها تلاش کرده است تا لقمه نان حلالی برای پسرانش بیاورد؛ اما حالا وقت آن رسیده تا به سفر آخرت برود. پدر سال‌ها زحمت کشیده است؛ اما نتوانسته دارایی ارزشمندی برای فرزندانش به جا بگذارد؛ او از آن‌ها می‌خواهد به پند و اندرزش گوش دهند و برای به دست آوردن آن دارایی، به دنبال بهترین بهار بروند. چهار برادر راه می‌افتند تا بهترین بهار را پیدا کنند و... .

سفر به قلعه خورشید

معرفی کتاب
این کتاب، داستان پُر فرازونشیب برده‌ای است به نام «سحاب» که دوست دارد کاتب شود. او برای رسیدن به آرزویش، پنهانی با کاروان حکومتی «مأمون» که برای بردن امام رضا (ع) از مدینه به مرو آمده‌اند، راهی می‌شود تا به نیشابور، شهر هزار کاتب برسد؛ اما در مسیر با اتفاقاتی روبه‌رو می‌شود که زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.

آتیش‌پاره

معرفی کتاب
«زهرا» دخترِ پُرجنب‌وجوشی است که در سال‌های جنگ تحمیلی، در روستایی زندگی می‌کند. همسایه آن‌ها، پیرزنی به‌نام «مَش‌طلعت» است که پسرش، «جعفر»، به جبهه رفته است. جعفر مرتب برای مادرش نامه می‌نویسد و زهرا نامه‌های او را برای مش‌طلعت می‌خواند و در عوض این‌کار، عسل می‌گیرد. جعفر مدام به جبهه می‌رود و زخمی برمی‌گردد. به‌همین‌دلیل مردم روستا اسمش را رزمنده همیشه زخمی گذاشته‌اند... .

سیمرغ: برگرفته از منطق‌الطیر عطار نیشابوری

معرفی کتاب
هدهد را همه می‌شناختند. او بر دست سلیمان پیامبر نشسته بود و برای شاهان پیام برده بود. پرنده‌ها سال‌ها پیش او را دیده بودند، زمانی‌که می‌خواست سفر بزرگش را آغاز و پادشاه مرغان را پیدا کند. پرنده‌های پیر از او خبر نداشتند و پرنده‌های جوان او را افسانه می‌دانستند تا اینکه روزی او برگشت! همه پرندگان در بزرگ‌ترین جنگل جمع شدند تا او را ببینند و به سخنانش گوش دهند. آیا او پادشاه مرغان را پیدا کرده بود؟

ضحاک مار ‌دوش

معرفی کتاب
این کتاب اقتباسی از داستان «ضحاک» در شاهنامه فردوسی است. داستان هفت راوی دارد؛ «مرداس»، پدر ضحاک، اهریمن، «شهرناز»، همسر ضحاک، «فرانک»، مادر «فریدون»، «کاوه»، فریدون و خودِ ضحاک. داستان با روایت مرداس شروع می‌شود. از کودکی پسرش می‌گوید و از عشقش به او. اهریمن داستان را ادامه داده و توضیح می‌دهد که چگونه ضحاک را فریب می‌دهد. راوی سوم از خواب ضحاک می‌گوید که او را به وحشت می‌اندازد. راوی بعدی... .

چاه تاریکی

معرفی کتاب
این کتاب، جلد سوم از رمان سه‌گانه‌ای‌ است که در ژانر وحشت و برای نوجوانان نوشته شده است. وقایع اصلی داستان‌‌ها در دوره قاجار رُخ می‌دهد و در آن‌ها جزئیاتی از تاریخ تهران قدیم و آدم‌های آن دوران روایت می‌شود. داستان این جلد، ادامه ماجرایی است که رضا پشت سر می‌گذارد. او این‌بار وارد ماجرای دیگری می‌شود و برای کمک به شخصی، خودش وارد جهان مردگان می‌شود و در موقعیتی خاص قرار می‌گیرد که باید بین منافع شخصی و شرافتش یکی را انتخاب کند

عمو دردسر

معرفی کتاب
این کتاب شامل شش داستان به هم پیوسته بوده و ماجراهای پسربچه‌ای است که به همراه عموی مادرش که هنرمند است و دستی در شعر دارد، هربار خواسته یا ناخواسته خرابکاری و دردسر تازه‌ای را تجربه می‌کنند. «نوید» که عمو، او را «هوشنگ» صدا می‌کند، مثل خیلی از نوجوانان، می‌خواهد توانایی‌های خود را به همه اثبات کند؛ اما در مسیر اثبات استعدادهای خود با چالش‌هایی مواجه می‌شود. در اولین داستان، نوید یا همان هوشنگ از طرف عمو مأموریت دارد که در نبودِ او به گل‌هایش رسیدگی کند؛ اما... .

بهترین سوپرمارکت دنیا

معرفی کتاب
بزرگ‌ترها کلاً نمی‌دانند باید با کوچک‌ترها چطور و درباره چه چیزهایی حرف بزنند! آن‌ها فکر می‌کنند خودشان خیلی زرنگ‌اند و بچه‌ها چیزی سرشان نمی‌شود!یکی از سوا‌لات بزرگ‌ترها از بچه‌ها این است که وقتی بزرگ شوی، می‏‌خواهی چه‌کاره شوی! راوی داستان، دختربچه‌ای است که در بقالی پدربزرگش کار می‌‏کند. او می‌‏خواهد در کارش پیشرفت کند و برای رسیدن به این هدف، از هیچ ماجراجویی و تلاشی دست برنمی‌دارد و از شکست نمی‌ترسد.

قطار سنگی

معرفی کتاب
در روستای «گِل‌رود»، سال‌ها بود که بچه‌ها از قطار سنگی حرف می‌زدند؛ اما هیچ‌کس آن را ندیده بود. این کتاب، داستان چند نوجوان شهری است که به روستا می‌روند و می‌خواهند همراه دوست روستایی‌شان به دیدن قطار سنگی بروند. آن‌ها مدام باهم دعوا کرده و در مسیر ماجراهایی را تجربه می‌کنند. آیا اصلاً این قطار وجود خارجی دار د؟ و آیا آن‌ها به این قطار می‌رسند؟

فانوس نقره‌ای

معرفی کتاب
«سعید» پسر نوجوانی است که با گالش‌های پاره به مدرسه می‌رود. در روزهای بارانی این گالش‌ها عذاب مضاعفی برای او به وجود می‌آورد. سقف اتاقشان نَم کشیده و هرازگاهی تکه‌ای گچ به سر و رویشان می‌ریزد. پدر هم از کار بیکار شده و در این وانفسا پدربزرگ به خانه آن‌ها می‌آید تا چندروزی مهمانشان باشد. وقتی پدربزرگ از ماجرا باخبر می‌شود، قول می‌دهد فانوس نقره‌ای‌اش را بفروشد و مشکلات را حل کند؛ اما... .