Skip to main content

سورنا و تابوت ققنوس

معرفی کتاب
اکنون «سورنا» که سال‌ها پیش به دلیل وقوع اتفاقی شوم، از قصر بیرون رانده شده بود، در قصر حضور دارد. درحالی‌که مدت‌هاست پدرش برای یافتن برادر خود راهی شده و خبری از او نیست. اهالی قصر در تلاش‌اند تا هرچه سریع‌تر نشانی از علیا‌حضرت بیابند؛ ولی سورنا تقریباً مطمئن است میان قفس آهنی که در گوشه حیاط قصر خودنمایی می‌کند ارتباطی معنادار با پدرش وجود دارد. در همین گیرودار سروکله پیرمردی منحوس پیدا می‌شود و... .

سورنا و جلیقه آتش

معرفی کتاب
داستان درباره شاهزاده‌ای ایرانی به‌ نام «سورنا» است . کتاب اثری است فانتزی ـ اساطیری که بسیاری از قهرمانان افسانه‌ای ایرانی در آن حضور دارند. پدرِ شاهزاده‌، او را از خود رانده و این ‌اتفاق باعث می‌شود شاهزاده سرنوشت عجیبی داشته باشد. او از رفاه و آسایش زده شده و... .

مرغک مینای من

معرفی کتاب
«سینا» دلش می‌‏خواهد مرغ مینا داشته باشد. وقتی پدر از این موضوع باخبر می‎شود، او را نزد دوستش که جانباز است می‎برد. عمو«سردار» مرغ مینایی دارد که می‏‌خواهد آن را به سینا بدهد؛ اما مرغ مینا هیچ حرفی نمی‏‌زند. عموسردار به سینا تأکید می‌کند که به مینا حرف‎های مهم یاد بدهد و سینا نمی‏‌داند حرف‎های مهم یعنی چه؟ سینا از همه درباره حرف‎های مهم می‎پرسد و هرکس جوابی می‏‌دهد. سینا سعی می‌‏کند به مینا حرف زدن را یاد بدهد؛ اما مینا اصلاً حرف نمی‏‌زند. درنهایت سینا و پدرش تصمیم می‏‌‎گیرند مینا را نزد عموسردار برگردانند و... .

مرد عمل!

معرفی کتاب
«هیرپل» به جای تعمیر سوراخ پشت بام، وان حمام را زیر آن می‏‌گذاشت یا به جای اینکه روی تختش بخوابد و آن را به هم بریزد، روی زمین می‏‌خوابید. هیرپل گیاهی نمی‎کاشت؛ چون فکر می‌‏کرد بعداً باید آن را بچیند و هیچ پنجره‎ای را باز نمی‏‌کرد؛ چون باید بعداً آن را می‎بست. روزی صدای در را شنید. هیرپل در را باز نکرد؛ اما پشت در، صندوق بزرگی پیدا کرد که روی آن اسم او را نوشته بودند. هیرپل می‏‌خواست از شّر صندوق خلاص شود! او سعی کرد صندوق را با تبر بشکند؛ اما موفق نشد. با اره هم نتوانست آن را نصف کند... .

گونه‌شناسی انواع بابا

معرفی کتاب
پسر نوجوانی به نام «حسام» نوزادی را روی پله مسجدی پیدا می‌کند. او را به اتاقش (غارش) می‎برد و بی‌خبر از پدرومادرش او را تروخشک می‌کند. او تک فرزند خانه‌شان است و تجربه‎ای در بچه‎داری ندارد؛ اما... . در فصل ماقبل آخر، حسام متوجه می‌شود که رنگ و روی بچه زرد است! او به دوست پدرش زنگ می‌زند و... . در پایان داستان، دادگاه پدرِ نوزاد را جریمه‌ نقدی می‌کند و حسام را می‌بخشد. حسام با نوزاد خداحافظی می‌کند و صلح بین حسام و پدرش برقرار می‌شود.

پناه

معرفی کتاب
این کتاب روایت دختری‌ است به نام «پناه» که به خیال خودش به آزادی پناه می‌برد؛ اما اتفاقات به او نشان می‌دهد، آرامش واقعی چیز دیگریست و باید به پناه واقعی برگردد. پناه، از دین و خدا دور شده است و واقعیت زندگی را گم کرده است؛ اما....

تعبیر یک خواب دریایی

معرفی کتاب
بعد از اینکه خواهران «هایسینت»، «مود» را به سرپرستی می‎گیرند، مود متوجه می‎شود که آن‌ها به او احتیاج دارند تا جزئیات یک نقشه‎ دقیق را کامل کنند؛ اما این نقشه چیست؟ آن‌ها خانواده‎های پولدار را که به تازگی عزیزی را از دست داده‎اند، به خانه‎شان دعوت می‎کنند و ادعا می‎کنند که می‎توانند روح آن فرد را احضار کنند. به این ترتیب از آن‎ها پول زیادی می‎گیرند. مود در این نقشه به عنوان کودک مخفی شناخته می‎شود. او متوجه می‎شود که فریب خورده است؛ اما نمی‎داند چه کند.

تابستانی به رنگ اقیانوس

معرفی کتاب
«کت»، دختر نوجوانی است و برادر کوچک‌ترش، «جوجو»، علائمی شبیه به بیماری اوتیسم دارد. مادرِ آن‌ها نویسنده است و برای کودکان قصه‌ می‌نویسد. پدر ِخانواده بر اثر بیماری فوت کرده و مادر، خودش را در کار و جلسات کاری غرق کرده است. قرار است تابستان، کت و جوجو کنار دوست صمیمی‌شان باشند؛ اما به دلایلی سفر لغو می‌شود و مادر به خاطر جلسات کاری، مجبور می‌شود بچه‌ها را نزد پدر و مادرش بگذارد. پدر و مادری که بچه‌ها تا به حال ندیده‌اند!

جن‌های برج کبوترخانه

معرفی کتاب
این کتاب ماجرای چهار نوجوان است که در شهری کوچک و تاریخی زندگی می‌کنند. در وسط این شهر تپه‌ای است که آن‌ها اغلب برای گپ زدن به آنجا می‌روند. روزی یکی از آن‌ها پیشنهاد می‌کند که وارد چاهی در گوشه‌ای از عمارتی تاریخی شوند و فکر می‏‌کنند گنجی در زیرزمین عمارت دفن شده است. پسرها وارد چاه ‎شده؛ اما با دالان‌های پیچ‌درپیچ و طولانی مواجه می‌شوند که مدام همدیگر را قطع می‌کنند. آن‌ها چندروز در این تونل‌ها گم می‌شوند و ماجراهایی عجیب و غریبی برایشان پیش می‌آید!

عمارت مرموز

معرفی کتاب
در اعماق جنگلی سحرآمیز، در محدوده «واچ هالو»، عمارتی واقع شده که رازی جادویی را در خود مخفی نگه داشته است؛ ساعت کوکوی غول‎پیکری که کارش فراتر از نشان دادن زمان است! با از کار افتادن این ساعت، هیولایی شرور و شیطانی که مدت‎هاست میان درختان جنگل کمین کرده است، پدیدار می‌‏شود و طولی نمی‏‌کشد که «لوسی» و «الیور»، متوجه می‏‌شوند این عمارت از آنچه به نظر می‌‏رسد، مرموزتر است.