Skip to main content

رفاقت به سبک تانک

معرفی کتاب
این کتاب خاطرات نویسنده و هم‌رزمانش است که به صورت طنز روایت می‎شود. کتاب حاوی کاریکاتورهای مرتبط به متن است. داستان‌ها در اصل، عینِ دیده‌ها و تجربیات نویسنده در روزهای حضورش در جبهه‌های جنگ است. البته او وقتی تصمیم می‌گیرد این کتاب را بنویسد، در کنار خاطراتی که از جبهه و جنگ داشته به سراغ خاطرات رزمندگان و کتاب‌های دفاع مقدس هم رفته است. آنچه این اثر را نسبت به موارد مشابه متمایز می‌کند، صراحت و صمیمیتی است که نویسنده در پرداخت روایت‌ها به کار برده است.

پدرهایی که از کتابخانه به امانت گرفتم

معرفی کتاب
مادر «جوزف» چندروزی است که در بیمارستان بستری است و همه کارها به عهده پدر است؛ اما پدر خرید کردن را فراموش می‏‌کند و غذاهای وحشتناکی می‏‌پزد. او در تکالیف مدرسه به جوزف کمک نمی‌کند و جوزف مجبور است شام مدرسه را بخورد! جوزف از کتابخانه‎ای باخبر می‌‏شود که انواع پدر را امانت می‏‌دهد! اولین‌بار او پدر منظم را به امانت می‌گیرد؛ ولی غروب همان‎روز او را به کتابخانه برمی گرداند و پدر باهوش را به امانت می‌‏گیرد؛ اما... .

دریا اسب من شده است

معرفی کتاب
کتاب حاضر دربرگیرنده زندگی‌نامه داستانی و شرح سفرها و ماجراهای «شمس تبریزی»، پیر و مرشد «مولانا»، است. پدر محمد، پارچه‌فروش بود. او پسرش را از صمیم قلب دوست داست؛ اما چیزی در محمد بود که دیگران را به تعجب می‎انداخت. او با بچه‏‌ها بازی نمی‌کرد و عاشق خواندن کتاب بود. شب‎ها به پشت بام می‌رفت و به ستاره‌ها خیره می‎شد. از همه وجود محمد سوال می‌‏جوشید. او حالات غیرعادی و غریبی داشت و... .

کوه مرا صدا زد

معرفی کتاب
«جلالِ» نوجوان، در دهکده‌ای در کوه‌های سبلان زندگی می‌کند. او با اسبش به دهکده همسایه می‌رود تا برای پدرِ بیمارش حکیم بیاورد. به توصیه حکیم، عمو‌»اسحاق» پدر را برای معالجه به شهر می‎برد؛ اما حکیم و پزشکان نمی‌توانند او را نجات دهند. جلال تصمیم می‌گیرد بنا به توصیه پدر، جای خالی او را در خانواده پر کند. روزی، وقتی عمو اسحاق برای گرفتن کبک به کوهستان می‌رود، جلال که نتوانسته رضایت او را جلب کند، پنهانی به دنبالش می‎رود. در بین راه عمو متوجه حضور جلال شده و از سر دلسوزی او را هم با خود همراه می‌کند و... .

مهمان‌هایی با کفش‌های لنگه‌‌به‌لنگه

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‎ای از داستانک‌هایی درباره جانبازان است. مردانی که سلامتی خود را در جبهه‌ها جا گذاشتند و بعد از بازگشت نه‎تنها روحیه خود را نباختند و گوشه‏‌گیر نشدند، بلکه آن‎چنان سرزنده و فعال در کوچه و خیابان حاضر شدند که مردنم فراموش کردند اینها جانباز هستند. داستان اول که «املا» نام دارد، درباره پسری است که املایش ضعیف است. پدر او را سرزنش می‌کند؛ اما مادربزرگ می‏‌گوید که خود او نیز دیکته‌اش افتضاح بوده است و نامه‌ای که سال‌ها پیش از جبهه فرستاده است به دست نوه خود می‎دهد؛ اما اینجا پایان داستان نیست!

افسانه‌های صحرا

معرفی کتاب
شانزده افسانه این کتاب، بخشی از حیات فرهنگی و جلوه‌ای از سبک تفکر و نگاه ترکمن‌ها به هستی و زندگی است. این افسانه‌ها، نشان‌دهنده خاستگاه‌ها، آرزوها، شکست‌‌ها و شادی‌های این قوم است. داستان اول، درباره زن عاقلی است که می‌تواند با زیرکی، پول‌های چوپان ساده‌دل را از کدخدا پس بگیرد. داستان دوم، درباره شکارچی پیری است که به اشتباه دختر ملکه مارها را زخمی می‌کند و... .

شازده کوچولو

معرفی کتاب
نویسنده برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می‌کند که درصحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شده و به ناچار فرود می‌آید. این سانحه دستمایه نگارش«شازده کوچولو» می‌شود که در آن، قهرمان داستان، پس از فرود در کویر، با پسرکی آشنا می‌شود. پسرک به خلبان می‌گوید که از سیاره دوردستی می‌آید و آن‌قدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌گیرد برای اکتشاف سیاره‌های دیگر دیار خود را ترک کند. او هم‌چنین برای خلبان از گلِ رُز محبوبش می‌گوید که دل در گرو عشق او دارد و... .

مهمان سلطنتی

معرفی کتاب
«مونا» موشه، در هتل دل‌گشا خدمتکار است و در اتاق بهترین دوستش، «تیلی» می‏‌خوابد. بعد از اینکه جشن بابا «اسلامبر» برگزار می‎شود، بیشتر مهمان‌ها در هتل به خواب می‌‏روند و کارمندان فکر می‌کنند مثل هرسال، زمستان بی‌سروصدا و پُر از آرامشی دارند؛ اما اتفاقات عجیب و غریبی رخ می‏‌دهد که این آرامش را به هم می‌‏زند!

آتش‌سوزی در جنگل

معرفی کتاب
تابستان از راه رسیده است و اهالی هتل دل‎گشا، در جنب‌وجوش هستند تا خود را برای شرکت در جشن عروسی خانم «پریکلز» و آقای «کوئیلسون» آماده کنند. در این میان، مهمانی تازه از راه می‏‌رسد، موشی به نام «استرابری». آیا ممکن است او یکی از اعضای خانواده مونا باشد که مونا از وجودش بی‎خبر بوده است؛ اما فرصت نمی‎شود مونا جواب سوالش را پیدا کند؛ چون رعدوبرق باعث آتش‌سوزی در جنگل می‏‌شود و... .

ما راهزن نیستیم

معرفی کتاب
این داستان، سفر اجباری امام رضا (ع) از مدینه به خراسان است. راوی داستان، گاه آفتاب، گاه باد و... است. نویسنده از اشیا برای نزدیکی به امام و روایت کامل اتفاقات بهره گرفته است. داستان با گفت‌وگوی آفتاب و شهر مدینه آغاز می‌‏شود. مدینه غمگین است که باز می‏‌خواهند پاره تن پیامبر (ص) را از این شهر دور کنند و از آفتاب درباره شهر مرو می‌‏پرسد. در روایت بعدی، باد نشانی کاروان امام را از ستاره‎ها می‎گیرد و... .