Skip to main content

دروازه‌ی گریفین

معرفی کتاب
کتاب «دروازه‌ی گریفین» درباره‌ی خانواده‌ی گریس است که چند نسل نگهبان بوده‌اند. نگهبانِ یک نقشه‌ی مهم. گریس هنوز به سن قانونی نگهبان‌های نقشه‌ی گریفین نرسیده است، اما دلش می‌خواهد هرچه زودتر به مأموریت‌های ویژه برود. حالا چراغ خطر یکی از دروازه‌های روی نقشه چشمک می‌زند، یعنی کسی به کمک احتیاج دارد. انگار اوضاع از چیزی که فکر می‌کرد، سخت‌تر است. آیا گریس از عهده‌ی چنین مأموریت سختی برمی‌آید؟

خانه‌‌ی سیب قرمز

معرفی کتاب
داستان «خانه‌‌ی سیب قرمز» ظاهراً درباره ماجرای جمع کردن زباله‌های پلاستیکی پارک بعثت است. اما این تمام ماجرای کتاب نیست. ضمن انجام این کار، اتفاق‌های دیگری هم افتاده است. اما آیا ناظم جدی و سختگیر مدرسه به سادگی با شنیدن حرف‌های بچه‌ها قانع می‌شود؟ آقای ناظم، وجب‌به‌وجب آن محله را می‌شناسد. حتی می‌داند که هر کدام از دانش‌آموزان، توی کدام خیابان یا کوچه زندگی می‌کنند. سؤالی که برای آقای ناظم حل نشده است این است: چرا دانش‌آموزان مدرسه برای جمع کردن زباله‌ها، پارک بعثت را انتخاب کرده‌اند؟

دعواهای تنوری؛ پنجشنبه: جنگ در سرسره‌های آبی

معرفی کتاب
کتاب «دعواهای تنوری؛ پنجشنبه، جنگ در سرسره‌های آبی» در قالب داستانی طنز و پرهیجان، ماجراهای گروهی از بچه‌ها را در مدرسه و پارک آبی دنبال می‌کند. فضای داستان با عناصر فانتزی، شوخی و اتفاقات غیرمنتظره همراه است و مخاطب را به دنیایی پر از اختراع، رقابت و دوستی می‌کشاند. دَش و دوستانش راب و گِرِتا، به اتفاق‌های غیرعادی در دبستان کوهان‌نشان عادت کرده‌اند، اما وقتی مدیر نامرئی‌شان، خانم رُزبانک، حضور یک مهمان ویژه را در مدرسه اعلام می‌کند شاخک‌هایشان حسابی تیز می‌شود. مهمان ویژه خانم آب‌پرور است؛ صاحب پارک آبی آب‌راه‌پروریان. با این‌که بیش‌تر دانش‌آموزها نمی‌توانند در ساعت‌های مدرسه به پارک بروند و سرسره‌بازی کنند، دَش، راب و گِرِتا توی یک ماجرای رازآلود سُر می‎‌خورند. این‌طور که پیداست در این پارک آبی غیر از سُر خوردن و آب پاشیدن اتفاق‌های دیگری هم می‌افتد. اتفاق‌ خیلی بدی در حال رخ دادن است و دَش و دوستانش به جای افتادن توی آب می‌خواهند سوار موج شوند تا در جنگ سرسره‌های آبی برنده شوند.

دعواهای تنوری 3؛ چهارشنبه: جنگل رازها

معرفی کتاب
کتاب «دعواهای تنوری؛ چهارشنبه: جنگل رازها» در قالب داستانی طنز، ماجراهای گروهی از بچه‌ها را در مدرسه و پارک آبی دنبال می‌کند. فضای داستان با عناصر فانتزی، شوخی و اتفاقات غیرمنتظره همراه است و مخاطب را به دنیایی پر از اختراع، رقابت و دوستی می‌کشاند. دَش کاندو به اتفاق‌های عجیب و مرموزی که در مدرسه‌اش می‌افتد عادت دارد، اما این یکی دیگر خیلی خیلی خیلی عجیب و مرموز است. رد لاستیک مرموزی روی زمین و صدای عجیب از جنگل نزدیک مدرسه و یک معلم خیلی مشکوک. دَش و دوستش، راب نیومن، برای تحقیق به جنگل می‌روند، اما متوجه چیزی نمی‌شوند جز این‌که کسی آن‌ها را زیر نظر دارد! بعد متوجه می‌شوند جنگل مورمی که نزدیک دبستان‌شان است در خطر است. آن‌ها به کمک خانم خشم‌آلودیان (مسئول کتاب‌خانه) موفق می‌شوند جنگل را نجات دهند.

پنگوئنی که سردش بود

معرفی کتاب
کتاب «پنگوئنی که سردش بود» قصه‌ی پنگوئن کوچکی را روایت می‌کند. یک روز پنگوئن کوچولو از خواب بیدار می شود و متوجه می‌شود خیلی سردش است. او همچنین متوجه می‌شود که فقط اوست که این حس را دارد چون بقیه‌ی پنگوئن‌ها از یخ و برف و شیرجه‌ زدن در آب لذت می‌برند. اما دوست ندارد در دریای یخ‌زده شیرجه بزند. او با نهنگی آشنا می‌شود و نهنگ او را به یک جزیره گرمسیری می‌برد. میلو در جزیره احساس سرما نمی‌کند. او پرندگان مهربانی را می‌بیند و آن‌ها برای مشکل میلو راه حلی دارند.

حلزون باران ندیده

معرفی کتاب
وزیدن باد، ریختن برگ درختان در پاییز، پرواز پروانه‌ها در فصل بهار و هر تغییر جزئی و ساده‌ای، کودکان را به شگفتی وامی‌دارد. کتاب «حلزون باران ندیده»، روحیه‌ی پرسشگری کودکان را هدف قرار داده است و نگاه کنجکاو آن‌ها به محیط اطراف را ستایش می‌کند. این کتاب داستانی بامزه و پندآموز از یک حلزون را تعریف می‌کند که نمی‌داند چرا باران می‌آید، رعد و برق چیست و اصلاً تمام این‌ها برای ما چه فایده‌ای دارد. در کتاب می‌خوانیم: «حلزون کوچولو تازه از خواب بیدار شده بود که نور شدیدی در آسمان دید. سرش را بلند کرد و ابرهای تیره و سیاه را در آسمان دید. بعد صدای بلند و ترسناکی شنید. حسابی ترسید و لابه‌لای گل‌ها و گیاهان پناه گرفت. یعنی چه اتفاقی قرار بود بیفتد؟ یک‌مرتبه دید که از آسمان، قطره‌های آب به زمین می‌ریزد. داشت با دقت و تعجب به قطره‌های آبی که از آسمان پایین می‌افتادند نگاه می‌کرد که... » در داستان کودکان را با اهمیت باران و چرخه‌ی آب در طبیعت آشنا می‌کند.

میز بابام

معرفی کتاب
کتاب «میز بابام» داستانی دلنشین درباره‌ٔ اهمیت خانواده، روابط میان اعضای خانواده و عشق میان والدین و فرزندان است. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «نیهان به اتاق کار بابایش می‌رفت و اشیای روی میزش را یکی‌یکی نگاه می‌کرد. مدادها، دفترها، عکس‌ها، کاغذهای یادداشت، چراغ مطالعه و کلی وسایل دیگر که روی میز او بودند. آن روز روی میز بابا چیزهای جدیدی دید. یکی از آنها نقاشی برادرش بود که در مدرسه کشیده بود و دیگری جایزه‌ موسیقی خواهرش بود. نیهان وقتی آن‌ها را دید، دلش می‌خواست که چیزی مربوط به او هم روی میز پدرش باشد. آن چیز باید به اندازه‌ یک جایزه باارزش و به اندازه‌ی یک نقاشی حاصل زحمت و تلاش خودش باشد، اما چه چیزی باید درست می‌کرد؟»

تمساح مهربان

معرفی کتاب
کتاب «تمساح مهربان» قصه‌ یک بچه تمساح را روایت می‌کند که بسیار مهربان بوده است و سعی می‌کند تا به دیگران کمک کند. تمساح مهربان برای دیدن دنیا از دریاچه بیرون آمده است. در خشکی دوستانش را می‌بیند که در خطر هستند و یکی‌یکی به او پناه می‌آورند. تمساح هم دشمنان آن‌ها را فراری می‌دهد. فکر می‌کنید تمساح بتواند به همه کمک کند؟ آخر هر کاری حدی دارد، حتی کمک کردن! داستانی برای اندیشیدن، گفت‌و‌گو کردن، آموختن، غافل‌گیر شدن و لذت بردن!

در جستجوی غول

معرفی کتاب
در داستان «در جستجوی غول» می‌خوانیم: «خبر رسیده این دوروبرها یک غول‌ پیدا شده. مردم وحشت کرده‌اند. از قدیم گفته‌اند روبه‌رو شدن با غول‌ها کار شوالیه‌های باهوش و شجاع است. وای نه! انگار قرار است یک شوالیه‌ی بی‌دست‌وپا و خجسته به شکار این غول برود. البته درست است که شوالیه‌ی ما نادان و دست‌وپا چلفتی است، اما خیلی هم نترس و خوش‌شانس است. حالا به نظرت می‌تواند غول خیلی خیلی بزرگ را شکار کند یا دست از پا درازتر به خانه برمی‌گردد؟ اگر می‎‌خواهی با شوالیه‌ی ما و ماجراهای خنده‌دارش آشنا شوی، معطل نکن! کتاب را مطالعه کن.

در جستجوی اژدها

معرفی کتاب
در کتاب «در جستجوی اژدها» داستان پادشاهی است که از ترس اژدها نمی تواند بخوابد، بنابراین سه شوالیه خود را به بیرون می‌فرستد تا آن را پیدا کنند. تنها با یک شمع، آنها به تاریکی می‌روند. اما هر شکل مشکوکی چیز دیگری است، تا اینکه شوالیه‌ها با اطمینان به خانه برمی‌گردند و متوجه نمی‌شوند که چه چیزی پشت سرشان است. در داستان می‌خوانیم: «سلاااام، من قرار است به شکار اژدها بروم. باورتان نمی‌شود که شوالیه‌های دیگر به من گفتند: «فکر نمی‌کنیم بتوانی اژدها پیدا کنی. اصلاً چیزی به نام اژدها وجود ندارد.» من هم گفتم: «بی‌خیال دوستان. اتفاقاً من فکر می‌کنم که اژدها وجود دارد. قرار است یکی‌شان را پیدا کنم و با او بجنگم.» می‌دانم که آن‌ها فکر می‌کنند من خیلی پخمه و دست و پا چلفتی‌ام، اما اشتباه می‌کنند. من برای شکار اژدها نقشه دارم؛ یک نقشه‌ی درست و حسابی. ایناهاش! نقشه گفته...»