Skip to main content

دوست ندارم منتظر بمانم!

معرفی کتاب
این داستان درباره کودکی به نام لولا است که صبر ندارند و بسیار عجول هستند. لولا نمی‌تواند نوبت دیگران را رعایت کند. او هروقت مجبور می‌شود برای چیزی صبر کند، ناراحت و عصبانی می‌شود و با همه قهر می‌کند. خواهر لولا از سفر برمی‌گردد و متوجه می‌شود که لولا نمی‌تواند صبر کند. او به لولا راهکاری یاد می‌دهد تا بتواند موقعی که مجبور است صبر کند، ذهنش را مدیریت و به چیزهایی به جز آن موقعیت استرس‌زا فکر کند.

هر بابایی یه جوره!

معرفی کتاب
همه باباها شبیه هم نیستند. یکی خوب عکس می‌گیرد، یکی دیگر خوب نقاشی می‌کشد، دیگری در خانه کار می‌کند یا دیگری در اداره کار می‌کند و... اما هر جور که باشند از ته دل بچه‌ها را دوست دارند. این کتاب به کودک می‌آموزد: با این که آدم‌ها با هم تفاوت دارند، می‌توان همه را هر جور که هستند و با هر فرهنگی که هستند، دوست داشت و به آن‌ها احترام گذاشت.

دوسِت دارم هرجوره!

معرفی کتاب
در این کتاب سعی شده است از زبان پدر و مادر کوک به این درک برسد پدر و مادر در هر شرایطی او را دوست دارند: وقت خوشحالی، ناراحتی، ترسیدن، شجاعت، دور بودن از والدین، بی‌خوابی، بیماری و... کودک می‌آموزد که در هر شرایطی دوست داشته می‌شود و مورد حمایت والدین خواهد بود.

شست خوشمزه!

معرفی کتاب
بسیاری از خردسالان عادت دارند شست دست خود را می‌مکند و این عادت ناسالم در سنین کودکی نیز با آن‌ها همراه است. کتاب حاضر قصد دارد با بازگوکردن داستانی درباره دختری که نمی‌توانست عادت مکیدن شست دستش را متوقف کند، کودکان و والدین را با روش‌ها و راهکارهایی برای ترک این عمل مضر آشنا کند.
دختر کوچولوی داستان، پس از مراجعه به پزشک و تلاش و تمرین، پس از یک ماه توانست عادت مکیدن شستش را ترک کند.

جیمز، قطار مغرور

معرفی کتاب
این داستان دومین کتاب از مجموعه قصه‌های قطاری است. جیمز، شخصیت اصلی این قصه، قطاری مغرور است که با رنگ قرمز درخشان و چرخ‌هایش فخر می‌فروشد. او تصور می‌کند از همه بهتر است تا اینکه رئیس ایستگاه به او مسئولیت می‌دهد برود و واگن‌ها را جابه‌جا کند. او در ابتدا نپذیرفت، اما پس از اینکه متوجه شد ارزش اصلی در کمک‌کردن به دیگران است نه رنگ و چرخ‌ها، متوجه اشتباه خود شد.
این داستان در تلاش است تا کودکان به جای داشتن غرور و تکبر بی‌جا، با دیگران مهربان باشند و به آن‌ها کمک کنند.

می‌خواهم برنده شوم!

معرفی کتاب
این کتاب درباره برنده‌شدن است و از آن مهم‌تر چطور برنده‌شدن! بسیاری از مادر و پدرها برای اینکه فرزندانشان خوشحال شوند، اجازه می‌دهند او در بازی‌ها برنده شود اما این گذشت و فداکاری در فضاهای اجتماعی همچون مدرسه و... وجود ندارد. شازده فرفره هم دچار این مشکل است. او در مدرسه برخلاف خانه همیشه برنده نیست و با وجود اینکه تمام تلاشش را می‌کند اما باز هم جام قهرمانی را مال خود نمی‌کند. این بخش غمگین ماجراست اما اتفاق خوب دیگری برای او رخ می‌دهد که در داستان پیش‌رو برای شما بازگو شده است.

وقتی نگران می‌شوم

معرفی کتاب
گاهی اوقات چه برای کودکان چه بزرگ‌ترها پیش می‌آید که بدون دلیل خاصی نگران‌تر از باقی اوقات شوند و از چیزهای کوچک بترسند. در این داستان سام کوچولو، از واکسن، سگ در خیابان و تاریکی اتاقش می‌ترسد. سام احساساتش را با مادر و پدرش در میان می‌گذارد و ایشان برای او توضیح می‌دهند که این حس طبیعی است و برای همه پیش می‌آید. آن‌ها با توضیح و صحبت‌کردن نگرانی‌های سام را برطرف می‌کنند.

وقتی عصبانی می‌شوم

معرفی کتاب
این کتاب درباره عصبانیت کودکان است. گاهی اوقات اتفاقی می‌افتد که چه کودک باشیم چه بزرگسال خشمگین می‌شویم و ممکن است دیگران را ناراحت کنیم. شخصیت داستانی این کتاب (جاش) هر زمان که عصبانی می‌شود، کاری می‌کند تا آرام شود. مثلاً از یک تا ده می‌شمرد و نفس عمیق می‌کشد.
داستان حاضر به کودکان کمک می‌کند تا با روش‌هایی برای فروبردن خشم آشنا شوند و پرخاشگر نباشند.

من دنبال دوست می‌گردم!

معرفی کتاب
بسیاری از کودکان زمانی که وارد مدرسه یا محیط اجتماعی می‌شوند نمی‌توانند دوستی پیدا کنند و تنها می‌مانند. این کتاب در تلاش است به آن کودکان کمک کند تا بتوانند با دیگران دوست شوند. در این داستان شازده فرفره توانست در یک بازی گروهی با همان افرادی دوست بشود که اولین روزهای مدرسه نمی‌خواستند با شازده فرفره دوست باشند.
نویسنده راهکارهایی همچون مهربان‌بودن و گذشت از خطاهای دیگران(مانند کاری که شازده فرفره کرد) را یکی از راه‌های دوست‌شدن با دیگران معرفی می‌کند.

وقتی ناامید می‌شوم

معرفی کتاب
یکی از ویژگی‌های اغلب کودکان ناامید و کلافه‌شدن پس از شکست‌خوردن است. این کتاب با روایت‌کردن اتفاقاتی که در طول یک روز برای کودکی به نام جاش رخ می‌دهد و او را کلافه می‌کند، در تلاش است تا به کودکان بگوید:«ممکن است که گاهی عصبانی و ناامید شوید، اما با تلاش و پشتکار می‌توانید برنده شوید. گریه و فریادزدن راه خوبی برای ابراز احساسات منفی نیست.» جاش در این قصه با کمک‌گرفتن از راهنمایی‌های دیگران متوجه شد راه پیروزشدن، از ناامیدشدن نمی‌گذرد و باید به تلاش‌کردن ادامه بدهد.